English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
He shoots well خوب تیر می اندازد ( تیر انداز خوبی است )
Other Matches
average propensity to save میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
obstructionist اکثریت می اندازد
saving institutions موسسات پس انداز شرکتهای پس انداز
the ink blots این مرکب لک می اندازد
deflection board طرح تیر خمپاره انداز میز تصحیح سمت خمپاره انداز
The trees give a pleasant shade . درختان سایه قشنگه می اندازد
memento mori کاسه یاچیزدیگری که انسان رابیادمردن می اندازد
big ball ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
It reminds me of my schooldays . مرا بیاد دوران مدرسه می اندازد
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
mortar report گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
drive بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
drives بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
pumpkin پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
pumpkins پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
grounder موسس ضربتی که کسی یا چیزی رابزمین می اندازد
jump ball توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
petroleur کسیکه با استعمال نفت اتش سوزی راه می اندازد
What advice would you give to someone starting up in business? چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
megascope یکجور فانوس شعبده که تصویرهای بزرگ روی پرده می اندازد
filibuster کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustered کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustering کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
leadsman کسی که گلوله سربی بدریا می اندازد تا عمق انرا تعیین نماید
filibusters کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
sweepers اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
sweeper اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
means ends analysis نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
wellness خوبی
Excellencies خوبی
charmingness خوبی
Excellency خوبی
goodliness خوبی
goodness خوبی
nicety خوبی
admirableness خوبی
agreeability خوبی
agreeableness خوبی
niceness خوبی
niceties خوبی
primeness خوبی
with the best of them <idiom> به خوبی هرکس
the work was well paid پول خوبی
the watch is warranted خوبی ساعت
grace زیبایی خوبی
graced زیبایی خوبی
a nice guy مرد خوبی
poverty is a good test خوبی است
our library is well stocked خوبی دارد
as good as بهمان خوبی
lambhood بره خوبی
bovarism بوواری خوبی
good wishes ارزوی خوبی
fineness لطافت خوبی
epicurus و خوبی است
a nice guy آدم خوبی
graces زیبایی خوبی
I made a decent profit. سود خوبی بر دم
gracing زیبایی خوبی
excellence خوبی تفوق
what a nice man he is! چه ادم خوبی است !
out of kilter <idiom> دربالانس خوبی نبودن
kick up one's heels <idiom> زمان خوبی داشتن
He writes well . he wields a formidable pen . قلم خوبی دارد
feel like a million dollars <idiom> احساس خوبی داشتن
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
worse for wear <idiom> نهبه خوبی جدیدتر
He pocketed a tidy sum. پول خوبی به جیب زد
He is a good ( nice ) fellow(guy) اوآدم خوبی است
maintains به خوبی مراقبت شده
maintained به خوبی مراقبت شده
cash cow <idiom> منبع خوبی از پول
Both of us will make a good team. ما دو تا تیم خوبی میسازیم.
maintain به خوبی مراقبت شده
they put up a good fight جنگ خوبی کردند
I got good marks in the exams . نمرات خوبی درامتحان آوردم
he has a fine p in the town اوخانه خوبی در شهر دارد
he is a bad husband خانه دار خوبی نیست
He has a good permanent job. شغل ثابت خوبی دارد
It is avery good ( an original ) idea. فکر بسیار خوبی است
What find bath. عجب حمام خوبی است
She made a good wife. اوزن خوبی ازآب درآمد
to set a good example سرمشق خوبی گذاشتن یا شدن
She has been a good wife to him. همسر خوبی برایش بوده
live it up <idiom> روز خوبی راداشته باشید
That was a very good meal. غذای خیلی خوبی بود.
It has been a very enjoyable stay. اقامت بسیار خوبی داشتیم.
have an eye for <idiom> سلیقه خوبی درچیزی داشتن
Good number ! حقه [نمایش] خوبی بود!
to pocket a tidy sum <idiom> پول خوبی به جیب زدن
bite the hand that feeds you <idiom> جواب خوبی را با بدی دادن
paragons مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
paragon مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
qualities ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
quality ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
we went for a good round گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
well handled بطرز خوبی مورد عمل قرارگرفته
fizzle out <idiom> خراب شدن بعداز شروع خوبی
get to first base <idiom> موفق بودن ،شروع خوبی راداشتند
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
He left a great name behid him . نام خوبی از خود بجای گذاشت ( پس از مرگ )
He has a strong punch. ضرب دست خوبی دارد ( مشت قوی )
This is a good residential are ( neighbourhood ) . اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
coloury دارای رنگی که نماینده خوبی کالایی است
blessing in disguise <idiom> [چیز خوبی که در ظاهری نه چندان خوب قرار دارد]
organisations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
We all think he is very nice. ما همه فکر می کنیم که او [مرد] آدم خوبی است.
organizations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
beauty is in the eyes of the beholder <proverb> اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
optical طرح حرف که توسط خواننده OCR به خوبی قابل خواندن است
graphics UDV مصخصو که تصاویر گرافیکی رنگی و با resolution را به خوبی متن نشان میدهد
dark bulb نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
utilitarianism بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
letter quality printing چاپ با چاپگر matrix-dot که نوشتار با کیفیت بهتر دارد به خوبی ماشین تایپ با افزایش فاصله بین نقاط
deposits پس انداز
saving پس انداز
savings پس انداز
forehanded پس انداز کن
irrigator اب انداز
thrift پس انداز
aggregate saving پس انداز کل
deposit پس انداز
ex ante saving پس انداز
ex post saving پس انداز
saver پس انداز کن
aniline رنگ شیمایی آنیلینی که ارزان قیمت بوده ولی ثبات رنگی خوبی ندارد لذا مناسب رنگرزی فرش نیست
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
He's a good director but he doesn't bear [stand] comparison with Hitchcock. او [مرد ] کارگردان خوبی است اما او [مرد] قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
onion skin پوست پیاز [از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
hand rail دست انداز
footcloth پای انداز
unsaved پس انداز نشده
foot cloth پای انداز
fluter چین انداز
fire teazer سوخت انداز
fire teazer اتش انداز
firer سوخت انداز
line starter راه انداز خط
feller درخت انداز
ejector بیرون انداز
trustee savings bank صندوق پس انداز
penny bank صندوق پس انداز
provident bank صندوق پس انداز
view چشم انداز
mouth-watering دهان آب انداز
grenadier نارنجک انداز
howitzer خمپاره انداز
initiator terminator راه انداز
intrigant پشت هم انداز
intriguant پشت هم انداز
intriguer پشت هم انداز
jack ketch طناب انداز
salt away <idiom> پس انداز کردن
jaculator نیزه انداز
savings bank صندوق پس انداز
theory of saving نظریه پس انداز
saving ratio نسبت پس انداز
saving motive انگیزه پس انداز
to lay up پس انداز کردن
saving function تابع پس انداز
saving equation معادله پس انداز
bumpy <adj.> پر دست انداز
rough <adj.> پر دست انداز
saving bank بانک پس انداز
saving account حساب پس انداز
reverberative طنین انداز
to lay aside پس انداز کردن
savings account حساب پس انداز
save money پس انداز کردن
the t. صاعقه انداز
stoker سوخت انداز
springer کمند انداز
splitter نفاق انداز
spearman نیزه انداز
thrift institutions موسسات پس انداز
savings bank صندوق پس انداز
retardant عقب انداز
releaser راه انداز
net saving پس انداز خالص
torpedo tube اژدر انداز
negative saving پس انداز منفی
national saving پس انداز ملی
mobilization of savings تجهیز پس انداز
mobilization of savings بسیج پس انداز
missile man موشک انداز
paradox of thrift تناقض پس انداز
saving rate نرخ پس انداز
rate of saving نرخ پس انداز
propensity to save گرایش به پس انداز
procrastinator تعویق انداز
private saving پس انداز خصوصی
road hole دست انداز
postponer تاخیر انداز
personal saving پس انداز شخصی
permanent saving پس انداز دائمی
paysage چشم انداز
missile launcher موشک انداز
ecbolic جنین انداز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com