Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 274 (13 milliseconds)
English
Persian
he is well preserved
خوب مانده است
Search result with all words
deposit
پس مانده
deposits
پس مانده
walkover
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
walkovers
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
leftover
پس مانده
leftover
پس مانده غذا
leftovers
پس مانده
leftovers
پس مانده غذا
backward
عقب مانده کودن
backward
عقب مانده
remainder
مانده
remainder
پس مانده غیر قابل مصرف
remainder
باقی مانده
pitch
ته مانده تقطیر
pitches
ته مانده تقطیر
patent
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
patented
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
patenting
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
patents
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
ram
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
rammed
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
rams
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
backwards
عقب مانده
extant
باقی مانده
refuse
پس مانده
refused
پس مانده
refuses
پس مانده
refusing
پس مانده
tailing
پس مانده
balance
مانده برابرکردن
balance
مانده
balances
مانده برابرکردن
balances
مانده
job lot
ته مانده انبار
job lots
ته مانده انبار
excrement
پس مانده فضله
heirloom
اثاثهای که از چند پشت در خانه مانده باشد
heirlooms
اثاثهای که از چند پشت در خانه مانده باشد
retarded
عقب مانده
dross
پس مانده
sleeper
میلهای در بولینگ که پشت میله دیگر مانده اسبی که پس از چندبار ناکامی پیروزمیشود
sleepers
میلهای در بولینگ که پشت میله دیگر مانده اسبی که پس از چندبار ناکامی پیروزمیشود
ace
ذرهای مانده
aces
ذرهای مانده
dregs
باقی مانده
remnant
باقی مانده
remnants
باقی مانده
remains
باقی مانده
stick in the mud
ادم عقب مانده
stick-in-the-mud
ادم عقب مانده
stick-in-the-muds
ادم عقب مانده
penultimate
یکی به اخر مانده ماقبل اخر
mod
باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
mods
باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
residue
پس مانده
residue
مانده
residue
قسمت باقی مانده
residue
ته مانده
residue
پس مانده تقطیر
residues
پس مانده
residues
مانده
residues
قسمت باقی مانده
residues
ته مانده
residues
پس مانده تقطیر
breeze
پس مانده ذغال
breezed
پس مانده ذغال
breezes
پس مانده ذغال
breezing
پس مانده ذغال
wearied
مانده
wearies
مانده
weary
مانده
wearying
مانده
remain
مانده اثر باقیمانده
remained
مانده اثر باقیمانده
scrap
ته مانده
scrapped
ته مانده
scrapping
ته مانده
scraps
ته مانده
outworn
مانده
wrecked
باقی مانده ازکشتی شکسته
residual
پس مانده ته نشین
residual
مانده
residual
ته مانده
scum
پس مانده
silt
ته مانده
memorised
باقی مانده در حافظه
memorises
باقی مانده در حافظه
memorising
باقی مانده در حافظه
memorize
باقی مانده در حافظه
memorized
باقی مانده در حافظه
memorizes
باقی مانده در حافظه
memorizing
باقی مانده در حافظه
old maid
دختر خانه مانده
old maids
دختر خانه مانده
stale
مانده بوی ناگرفته
picking
پس مانده
heel
پس مانده
heels
پس مانده
tow
پس مانده الیاف کتان یا شاهدانه
tows
پس مانده الیاف کتان یا شاهدانه
Other Matches
idle balance
مانده راکد مانده غیرفعال
hards
پس مانده کتان یاشاهدانه پس مانده
rinsing
پس مانده ابکشی پس مانده
retort residue
ته مانده یا پس مانده قرع
residue check
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
offscourings
پس مانده
knub
پس مانده
remanence
مانده
recrementitious
پس مانده
recrement
پس مانده
played out
مانده
oversize materials rejects
مانده
orts
پس مانده
dreg
پس مانده
draff
پس مانده
riffraff
ته مانده
leavings
ته مانده
leavings
پس مانده
loose ends
ته مانده
fordone
مانده
forwearied
مانده
forworn
مانده
heel tap
ته مانده
loose end
ته مانده
remanent
پس مانده
residve
پس مانده
fag end
ته مانده
tailling
پس مانده
fag ends
ته مانده
culls
مانده
[اجناس]
rejects
مانده
[اجناس]
distortion factor
مانده نسبی
debt balance
مانده بدهکار
Two more days to go before (until). . .
دوروز مانده تا ...
credit balance
مانده بستانکار
frustrated
عقیم مانده
virginal
باکره مانده
accoutn balance
مانده حساب
balance of account
مانده حساب
active balance
مانده فعال
active balance
مانده مثبت
adverse balance
مانده منفی
antepenultimate
دو تا به اخر مانده
available balance
مانده موجود
within an ace of
ذرهای مانده به
cash balance
مانده نقدی
coke breeze
پس مانده ذغال کک
greaves
پس مانده پیه
holdovers
باقی مانده
gleanings
ته مانده درو
residual schizophrenia
اسکیزوفرنی مانده
residual magnetism
مغناطیس مانده
residual magnetization
مغناطیس مانده
residual magnetic induction
مغناطیس مانده
residual error
خطای مانده
residual discharge
تخلیه مانده
poor countries
عقب مانده
positive balance
مانده مثبت
residual deviation
انحراف مانده
residual current
جریان مانده
reflex reserve
پس مانده بازتاب
relative harmonic content
مانده نسبی
ort
پس مانده غذا
residual stress
تنش پس مانده
holdover
باقی مانده
to knock up
مانده شدن
the work was paralysed
کارناقص مانده
stay behind
عقب مانده
harmonic content
مانده هارمونیک
scantling
باقی مانده
residuum
پس مانده تقطیر
idle balance
مانده بیکار
residual bitumen
قیر ته مانده
ladle skull
ته مانده پاتیل
left over
باقی مانده
negative balance
مانده منفی
remanence
مغناطیس مانده
balance due
مانده معوق
lagging
عقب مانده
behind
عقب مانده
underdeveloped
عقب مانده
debris
باقی مانده
debris
مانده طبیعی
behinds
عقب مانده
autistic
در خود مانده
included
تو گذاشته تو مانده
surplus
باقی مانده
surpluses
باقی مانده
backward economy
اقتصاد عقب مانده
sick industry
صنعت عقب مانده
real balance effect
اثر مانده واقعی
residual value
مقدار باقی مانده
residual charge
بار الکتریکی مانده
residual current state
رژیم جریان مانده
mentally deficient
عقب مانده ذهنی
The last but one. The one before last .
یکی مانده به آخر
transient decay current
جریان مانده میرا
the reek of tobacco
بوی تنباکوی مانده
the last .but one
یکی به اخر مانده
silage
علف تازه مانده
I am stuck with it . I am landed with it .
بیخ ریشم مانده
severely retarded
عقب مانده شدید
residve
باقی مانده زیادتی
Christmas is two weeks away .
دوهفته به کریسمس مانده
residuary
موصی له باقی مانده
with one's back to the w
درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
residual error reat
نرخ خطای پس مانده
odd come short
زیادی باقی مانده
backward child
کودک عقب مانده
balance on current account
مانده حساب جاری
backward countries
کشورهای عقب مانده
retarded countries
کشورهای عقب مانده
hang over
اثر باقی مانده
foots of sugar
پس مانده یا سلف قند
familial retardate
عقب مانده تباری
land lubber
ادم خشکی مانده
spinster
دختر خانه مانده
neontology
بررسی جانوران مانده
spinsters
دختر خانه مانده
mentally retarded
عقب مانده ذهنی
mentally subnormal
عقب مانده ذهنی
mental retardation
عقب مانده ذهنی
left unsaid
مسکوت عنه مانده
My car is held up at the customs .
اتوموبیلم ؟ رگمرک معطل مانده
Your sister is very young for her age .
خواهرت ماشاالله خوب مانده
of i had throught of it
اگر درنظرم مانده بود
sinter
ته مانده وزوائد ذوب اهن
vestigial sideband transmission
پخش باند جانبی مانده
denominator
[bottom of a fraction]
باقی مانده کسر
[ریاضی]
I am down and out . I dont know where my next meal is coming for .
برای نان شب معطل مانده ام
asymmetrical sideband transmission
پخش باند جانبی مانده
underdeveloped areas
مناطق عقب مانده و کم پیشرفت
Left out of one place and driven away from another.
<proverb>
از آنجا مانده از اینجا رانده .
whipper
اسب عقب مانده ناصح
scrape the bottom of the barrel
<idiom>
گرفتن چیزی که باقی مانده
mongolian
عقب مانده مغول واره
i pause for a reply
خاموش مانده ام که پاسخ بگیرم
residual force
نیروهای ته مانده یاباقیمانده در محل
educable mentally retarded
عقب مانده ذهنی اموزش پذیر
low grade defective
عقب مانده ذهنی تراز پایین
with one's back to the walking
درتنگنا عاجز شده تک مانده درجنگ
break ball
اخرین گوی مانده روی میزبیلیارد
fogeys
ادم عقب مانده وکهنه پرست
Ferdowsi left a good name behind.
نام نیکی از فردوسی بجای مانده
It remained intact.
سالم ودست نخورده باقی مانده
Poor fellow , he has good name behind .
بیچاره توی این کار مانده
fogies
ادم عقب مانده وکهنه پرست
There are a few tickets left for tonight .
چند بلیط برای امشب مانده
laggards
ادم دست سنگین عقب مانده
laggard
ادم دست سنگین عقب مانده
modulus
باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری
She has had many privations in her youth .
درجوانی از بسیاری چیزها محروم مانده
oakum
پس مانده الیاف شاهدانه کنف لایی
fogy
ادم عقب مانده وکهنه پرست
trainable mentally retarded
عقب مانده ذهنی تربیت پذیر
fogey
ادم عقب مانده وکهنه پرست
The contract has a few years to run .
به انقضای قرار داد چند سال مانده
neontology
بر رسی در جانورانی که درروی زمین مانده اند
balance of external
liabilities and claims مانده مطالبات و بدهیهای خارجی
That is all we needed!That caps ( beats ) all !
واقعا" همین یکی دیگه مانده بود !
resurection pie
کلوچهای که از ریزههای خوراک مانده از پیش درست کنند
candle ends
باقی مانده هرچیزکه مردم لئیم جمع می کنند
revivor
تعقیب دعوایی که به علتی معوق مانده بوده است
remedial maintenance
باقی مانده ترمیم خطا که در سیستم گسترش یافته است
short timer
پرسنلی که عمر خدمتی کوتاهی از انها مانده و به سن بازنشستگی نزدیک هستند
modulo arithmetic
بررسی تشخیص خطا با استفاده از باقی مانده عمل ریاضی روی داده
backwater
محل راکد
[عقب افتاده]
[عقب مانده]
[واژه تحقیری]
overdrawn account
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
wayworn
خسته و مانده در اثر سفر خسته و کوفته
groundhog day
روز دوم فوریه که بعقیده عوام اگرافتابی باشدنشانه انستکه اززمستان شش هفته مانده است و اگر ابری باشد نشانه اوایل بهار استwoodchuck
tenant right
حقی است که درانقضای مهلت مقرر بابت تغییراتی که مستاجر در عین مستاجره داده و انتفاع ازانها ناتمام مانده است به وی تعلق می گیرد
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com