English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
you did w to leave the place خوب کاری کردید که از انجارفتید
Other Matches
you did right خوب کردید
you are written شما اشتباه کردید
it is very kind of you خیلی التفات کردید
you did right کار صحیحی کردید
what made you so late چه شد که این همه دیر کردید
why did you mention that onep چه شد که ان یکی را بخصوص ذکر کردید
You have cut my hair very short . سرم را ( موهایم را ) خیلی کوتاه کردید
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
effective کاری
under employment کم کاری
malfunctioned کژ کاری
flower piece گل کاری
malfunction کژ کاری
feckful کاری
hypofunction کم کاری
parget گچ کاری
impotence کاری
plasterwork گچ کاری
active کاری
curry powders کاری
slobbery تف کاری
plastering گچ کاری
impotency کاری
curries کاری
currie کاری
curry کاری
electroplating اب کاری
inaction بی کاری
intent on doing anything کاری
curry powder کاری
malfunctions کژ کاری
rice field برنج کاری
reservedness احتیاط کاری
extrudes چکش کاری
perfidiousness خیانت کاری
extruding چکش کاری
plaster background دورنمای گچ کاری
workgroup گروه کاری
reshaping روانه کاری
roughening by picking تیشه کاری
workbenches محیط کاری
workbench محیط کاری
relievo برجسته کاری
probationership ازمایش کاری
afforestation جنگل کاری
frustrating بدل کاری
frustrates بدل کاری
frustrate بدل کاری
scabbing تیشه کاری
pomiculture میوه کاری
scrimshaw هنرمنبت کاری
plating روکش کاری
hammering چکش کاری
repetition of an act تکرار کاری
extruded چکش کاری
workspace فضای کاری
turnery منبت کاری
turnery تراش کاری
trephine مته کاری
trephination مته کاری
tongue lash فحش کاری
treacherousness خیانت کاری
toryism محافظه کاری
brick work اجر کاری
insulation عایق کاری
ultraism افراط کاری
specialization ویژه کاری
working storage انباره کاری
working storage حافظه کاری
etch تیزاب کاری
etched تیزاب کاری
etches تیزاب کاری
working set مجموعه کاری
work year سال کاری
work area ناحیه کاری
wood carving منبت کاری
flagitiousness تبه کاری
tinwork قلع کاری
illumination تذهیب کاری
illuminations تذهیب کاری
latticework شبکه کاری
metallurgy فلز کاری
pique منبت کاری
burnishing صیقل کاری
burnishing پرداخت کاری
metalwork فلز کاری
extrude چکش کاری
sinfulness خطا کاری
energetic جدی کاری
the needful اصل کاری
the manner of doing any thing طرزانجام کاری
tessellation موزاییک کاری
surgical operation دست کاری
studious of doing a thing بکردن کاری
stonemasonry سنگ کاری
steelwork فولاد کاری
stannary قلع کاری
stalactite work مقرنس کاری
studious to do a thing بکردن کاری
patchery وصله کاری
an active man مرد کاری
an active remedy درمان کاری
figuration شیرین کاری
anaplasty پیوند کاری
fiendishness تبه کاری
fal lal ریزه کاری
fairing صیقل کاری
factorage حق العمل کاری
argentation نقره کاری
dry farm دیم کاری
drilling work مته کاری
finishing touches دست کاری
active cell خانه کاری
hole punching منگنه کاری
decoration زینت کاری
decorations زینت کاری
habitual way of doing anything کردن کاری
graving کنده کاری
glyptics کنده کاری
galvanization رویینه کاری
folding press پرس خم کاری
folding machine دستگاه خم کاری
misconduct خلاف کاری
acrography گچ کاری برجسته
blindage صیقل کاری
boo boo اشتباه کاری
brick work سفت کاری
discreetness احتیاط کاری
disguised underemployment کم کاری پنهان
delicacy of touch ریزه کاری
d. touch نازک کاری
compulsiveness مکرر کاری
conservativeness محافظه کاری
cutting off برش کاری
contouring operation فرم کاری
contrasuggestibility وارون کاری
cotton plantation پنبه کاری
counterattack بدل کاری
discreetnss احتیاط کاری
chromium plating اب کرم کاری
brickworks سفت کاری
purview of an occupation حدود کاری
bumping tool ابزار خم کاری
business hours ساعت کاری
calk بتونه کاری
canniness ملاحظه کاری
cartwhip شلاق کاری
caulking بتونه کاری
cautiousness احتیاط کاری
cementation سمنت کاری
cementation سیمان کاری
crypianalysis پنهان کاری
mining معدن کاری
parquetry موزاییک کاری
misprision خلاف کاری
drilling مته کاری
fretwork منبت کاری
meshwork شبکه کاری
forging چکش کاری
smelting ذوب کاری
measure of prevention احتیاط کاری
masonery سنگ کاری
forming فرم کاری
marquetery خاتم کاری
marquetery منبت کاری
molding operation فرم کاری
molding operation قالب کاری
punching منگنه کاری
workstation ایستگاه کاری
workstations ایستگاه کاری
compounding امیزه کاری
farming اجاره کاری
joinery نازک کاری
welding جوش کاری
neglectfulness غفلت کاری
lubrication روغن کاری
negativism منفی کاری
mosaic work موزائیک کاری
amalgamate ملغمه کاری
amalgamated ملغمه کاری
amalgamates ملغمه کاری
elegance ریزه کاری
insagacity ندانم کاری
ingraving کنده کاری
extravagantly با افراط کاری
plumbing سرب کاری
i will see sbout it یک کاری می کنم
acting فعال کاری
squalor کثافت کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com