English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
to suppress one's propensities خودرا فرونشاندن
Other Matches
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
calms فرونشاندن
tranquilizing فرونشاندن
tranquillised فرونشاندن
tranquillises فرونشاندن
tranquillising فرونشاندن
tranquillized فرونشاندن
tranquillizes فرونشاندن
atones فرونشاندن
atoned فرونشاندن
atone فرونشاندن
tranquillizing فرونشاندن
agrees فرونشاندن
pacified فرونشاندن
pacifies فرونشاندن
calming فرونشاندن
calmest فرونشاندن
calmer فرونشاندن
calmed فرونشاندن
calm فرونشاندن
tranquilized فرونشاندن
tranquilizes فرونشاندن
quells فرونشاندن
quelled فرونشاندن
quell فرونشاندن
pacifying فرونشاندن
pacify فرونشاندن
agreeing فرونشاندن
agree فرونشاندن
quelling فرونشاندن
infix فرونشاندن
tranquillize فرونشاندن
lulls فرونشاندن
lulling فرونشاندن
lulled فرونشاندن
lull فرونشاندن
slakes فرونشاندن
stamp out فرونشاندن
atoning فرونشاندن
slaked فرونشاندن
slake فرونشاندن
tranquilize فرونشاندن
appease فرونشاندن خواباندن
to slack one's thirst فرونشاندن تشنگی
to slake one's thirst فرونشاندن تشنگی
appeased فرونشاندن خواباندن
appeases فرونشاندن خواباندن
appeasing فرونشاندن خواباندن
to wear down له کردن فرونشاندن
slack شل کردن فرونشاندن
slacks شل کردن فرونشاندن
slackest شل کردن فرونشاندن
to soften one's anger فرونشاندن عصبانیت
propitiation فرونشاندن خشم وغضب
softens شیرین کردن فرونشاندن
sate راضی کردن فرونشاندن
stifle خاموش کردن فرونشاندن
stanch ساکن شدن فرونشاندن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
stifles خاموش کردن فرونشاندن
soften شیرین کردن فرونشاندن
put down ذخیره کردن فرونشاندن
repress باز کوفتن فرونشاندن
softened شیرین کردن فرونشاندن
put-down ذخیره کردن فرونشاندن
extinguish خفه کردن فرونشاندن
extinguishes خفه کردن فرونشاندن
extinguishing خفه کردن فرونشاندن
represses باز کوفتن فرونشاندن
put-downs ذخیره کردن فرونشاندن
repressing باز کوفتن فرونشاندن
cooling off خونسرد شدن غضب را فرونشاندن
to pour oil on troubled water خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
to rangeoneself خودرا
to a onself خودرا اراستن
to d. oneself up خودرا گرفتن
he pretended to be asleep خودرا بخواب زد
to dress up خودرا اراستن
pontify خودرا مقدس نمودن
one's accomplice همدست خودرا لودادن
to slake one's revenge انتقام خودرا گرفتن
to show ones cards قصد خودرا اشکارکردن
self assertion خودرا جلو اندازی
to express one self مقاصد خودرا فهماندن
to compromise oneself خودرا مظنون یا رسواکردن
to pick up oneself خودرا نگاه داشتن
to pay one's way خرج خودرا دراوردن
to busy oneself خودرا مشغول کردن
to breakin خودرا داخل کردن
to boure one's way راه خودرا بزوربازکردن
to plume oneself با پیرایه خودرا اراستن
to a one's right حق خودرا ادعایامطالبه کردن
to a. one selt انتقام خودرا کشیدن
back-pedalled حرف خودرا پس گرفتن
to sow one's wild oats چل چلی خودرا کردن
insconce خودرا جای دادن
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
to veil oneself روی خودرا پوشاندن
To step aside . to shy from . To withdraw . خودرا کنا رکشیدن
topull oneself together خودرا جمع کردن
To go through fire and water. خودرا به آب وآتش زدن
minces حرف خودرا خوردن
back-pedals حرف خودرا پس گرفتن
back-pedalling حرف خودرا پس گرفتن
back-pedal حرف خودرا پس گرفتن
flatten روحیه خودرا باختن
flattens روحیه خودرا باختن
mince حرف خودرا خوردن
to try one's luck بخت خودرا ازمودن
he betray himself او خودرا رسوا ساخت
to sun one self خودرا افتاب دادن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
to lay down ones arms سلاح خودرا بزمین گذاشتن
to stay one's stomach شکم خودرا اندکی سیرکردن
to keep the wolf from the door خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
wrathful عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
to play possum خودرا بنا خوشی زدن
to use one's d. عقل یا نظر خودرا بکاربردن
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
take in stride <idiom> خودرا به باد سرنوشت دادن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
go to pieces <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
to protrude one's tongue زبان خودرا بیرون انداختن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
to serve one's term خدمت خودرا انجام دادن
say one's piece <idiom> آشکارا نظر خودرا گفتن
get out of hand <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
To set ones hopes on something. امید خودرا به چیزی بستن
to detain one's due بدهی خودرا نگه داشتن
to declare oneself قصد خودرا افهار کردن
to bridle one's own tongue جلوی زبان خودرا گرفتن
underplay دست خودرا ادا نکردن
underplayed دست خودرا ادا نکردن
underplaying دست خودرا ادا نکردن
underplays دست خودرا ادا نکردن
to addict oneself عادت کردن خودرا معتادکردن
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
o bey your parents والدین خودرا اطاعت کنید
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
to cut ones way راه خودرا ازموانع بازکردن
to change one's course خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
slosh خودرا بالجن وگل ولای الودن
he lost his reason عقل یا هوش خودرا ازدست داد
sloshing خودرا بالجن وگل ولای الودن
sloshes خودرا بالجن وگل ولای الودن
turn kings evidence شرکای جرم و همدستان خودرا لو دادن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
To extend the scope of ones activities . میدان عملیات خودرا گسترش دادن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
show him your ticket بلیط خودرا باو نشان دهید
to a oneself خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
to bridle one's anger خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
to carry oneself خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to repeat oneself کاریا گفته خودرا تکرار کردن
to perform one's oromise پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
to calculate on فرض خودرا روی چیزی بنانهادن
preened خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preen خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
to weigh one's word سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
to lick one's لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to be even witn any one انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
preening خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preens خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
to take up one'sindentures سند شاگردی خودرا در پایان خدمت پس گرفتن
mudlark اهل کوچه کسیکه خودرا باخاک و گل می الاید
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
jilt زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilted زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilting زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
to continue one's progress پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
jilts زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
He was engrossed in conversation . فوتبالیستها دارند قبل از بازی خودرا گرم می کنند
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
to cry peccavi بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
flip one's lid <idiom> خیلی هیجان زده شدن ،کنترل خودرا از دست دادن
myrmidon یکی از اهالی جنگجوی thessalyکه در جنگ troyپادشاه خودرا پیروی کردند
doctrinaire کسی که می خواهد نظریات و اصول خودرا بدون توجه به مقتضیات اجرا کند
curbing محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
solipsism فرضیهای که معتقد است نفس انسان چیزی جز خودوتغییرات حاصله درنفس خودرا نمیشناسد
to idulge oneself in drinking بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
say's law عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
curie point دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
limit state حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com