English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 195 (10 milliseconds)
English Persian
tank vehicle خودرو تانکر
Other Matches
tank تانکر حمل سوخت تانکر
four by two خودرو چهارچرخی که فقط دوچرخ ان نیرو داشته باشد خودرو چهار در دو
tankers تانکر
tanker تانکر
wet tank تانکر حمل مایعات
dry tank space محل بار خشک تانکر
bulk production تخلیه سوخت از تانکر به مخزن
superfortress نوعی هواپیمای تانکر سوخت 6 موتوره هوایی
stratotanker نوعی هواپیمای تانکر سوخت رسان چهار موتوره هوایی
The damaged tanker disgorged thousands of liters of oil into the see. از تانکر آسیب دیده هزاران لیتر نفت به دریا روان شد.
autos :خودرو
automobile خودرو
vehicles خودرو
self driven خودرو
motor vehicle خودرو
self grown خودرو
vehicle خودرو
self propelled خودرو
auto :خودرو
adventive خودرو
locomobile خودرو
self propelling خودرو
automotive خودرو
four by four خودرو 4 در 4
automobiles خودرو
drive screw پیچ خودرو
deep jeep خودرو زیرابی
personnel carrier خودرو نفربر
chasis شاسی خودرو
caterpillar truck خودرو هزارپا
escalator پلکان خودرو
motor vehicle خودرو موتوری
moving stairway پلکان خودرو
moving staircase پلکان خودرو
motorcar خودرو سواری
locomobile گردونه خودرو
liftruck خودرو بالابر
propeller shaft گاردان خودرو
scout car خودرو دیده ور
to use the car با خودرو رفتن
to ride in the car با خودرو رفتن
bumper bar سپر خودرو
truck vehicle خودرو نظامی
tank transporter خودرو مازتانک بر
tank vehicle خودرو تانکرسوخت
wildwood جنگل خودرو
to turn [to turn off] [to make a turn] پیچیدن [با خودرو]
motor cars گردونه خودرو
vehicular مربوط به خودرو
ammunition carrier خودرو مهمات کش
propeller گاردان خودرو
automobiles ماشین خودرو
automobile ماشین خودرو
motor car گردونه خودرو
escalator پلکان خودرو
escalators پلکان خودرو
weedy هرز خودرو
signaled علامت راهنمای خودرو
signal علامت راهنمای خودرو
windshields شیشه جلو خودرو
windshield شیشه جلو خودرو
wheel wrench آچار چرخ خودرو
payload بازده خودرو یا دستگاه
signalled علامت راهنمای خودرو
unladen weight وزن ناخالص خودرو
unladen weight وزن کامل خودرو
cross bar wrench آچار چرخ خودرو
[spider-type] lug wrench [American E] آچار چرخ خودرو
payloads بازده خودرو یا دستگاه
full beam نور بالا [در خودرو]
upper beam headlights نور بالا [در خودرو]
high beam [American English] نور بالا [در خودرو]
dipped beams [beam light] [British English] نور پایین [خودرو]
dipped headlights [lights] [British English] نور پایین [خودرو]
low beams [beam light] [American English] نور پایین [خودرو]
dimmed headlights [lights] [American English] نور پایین [خودرو]
wheel brace آچار چرخ خودرو
technical inspection معاینه فنی [خودرو]
suspension wheel چرخ تعلیق خودرو
moving stairs {pl} پلکان های خودرو
moving stairways پلکان های خودرو
oil pan جعبه کارتر خودرو
loading plan طرح بارگیری خودرو
moving staircases پلکان های خودرو
escalators پلکان های خودرو
high gear دنده قوی خودرو
loading list لیست بارگیری خودرو
propeller joint چهارشاخه گاردان خودرو
lift truck خودرو دارای جرثقیل
full tracked خودرو تمام شنی
combat tire تایر جنگی خودرو
short wheel خودرو شاسی کوتاه
boot [British E] صندوق چمدان [خودرو]
trunk [American E] صندوق چمدان [خودرو]
rollover چپ شدن خودرو یاوسیله
motor vehicle passenger سرنشین خودرو [اتومبیل رانی]
motor vehicle passenger مسافر خودرو [اتومبیل رانی]
to leave on روشن گذاشتن [موتور یا خودرو]
car passenger سرنشین خودرو [اتومبیل رانی]
car passenger مسافر خودرو [اتومبیل رانی]
Carpool هم سفری [گردشگری] [خودرو رانی]
to get a lift with somebody سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
lift سواری [گردشگری] [خودرو رانی]
endgate درب عقب [خودرو شناسی]
to go for a spin با خودرو گردش کوتاهی کردن
to get a lift from somebody سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
to get a ride with somebody سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
to go into the ditch با خودرو به خندق جاده رفتن
ride [American E] سواری [گردشگری] [خودرو رانی]
six by four خودرو شش در چهار خودروی شش چرخ
six by six خودروی شش در شش نوعی خودرو شش چرخ
gradeability قابلیت عبور خودرو از شیبها
fast shuttle تغییرمکان سریع یکانها یا خودرو
dome light چراغ بالای طاق خودرو
automotive مربوط به وسایل نقلیه خودرو
motor transport حمل ونقل به وسیله خودرو
mileage مسافت طی شده به وسیله خودرو
wilding گیاه یا میوه خودرو وحشی
curb weight وزن کل خودرو با سوخت وتجهیزات
travelling crane جرثقیل رونده بارانگیز خودرو
laden weight وزن کلی خودرو با بار
skate mount پایه دوار مسلسل روی خودرو
tracklaying زنجیرگذاری کردن خودرو شنی دار
tank recovery vehicle خودرو اخراجات تانک جرثقیل زرهی
less than carload وزن باراضافه از فرفیت تناژ خودرو
to swerve a car <idiom> با خودرو ویراژ دادن [اصطلاح روزمره]
choke خفه کردن ساسات خودرو چوک
choked خفه کردن ساسات خودرو چوک
chokes خفه کردن ساسات خودرو چوک
loading بارگیری کردن سوارشدن به خودرو یاهواپیما
dome کلاهک رادار برجک خودرو زرهی
compass course مسیر مغناطیسی خودرو یاهواپیما یا تانک
half track خودرو نیمه شنی یا نیم زنجیر
domes کلاهک رادار برجک خودرو زرهی
She swerved sharply to avoid hitting a dog. او [زن] ویراژ تندی داد تا با خودرو به سگ نزند.
trailer brake system دستگاه ترمز تریلر [فناری خودرو]
crash سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
fifth wheel جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
four by four خودرو چهارچرخی که هرچهارچرخ ان نیرو داشته باشد
to start روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
trucks خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
crashing سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
crashingly سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
trucked خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
truck خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
trailer خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
trailers خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
center disc [disk wheel] دیسک با سوراخ بزرگ در کانونش [ فناوری خودرو]
parking پارک کردن هواپیما یا وسیله توقفگاه خودرو
trucking خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
maximum gradeability حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
panel truck یک نوع خودرو برای حمل بیسیم و غیره
black box سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
speedograph سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
tachograph سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
unprompted ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
crashed سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
crashes سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
straddle truck نوعی خودرو چهارچرخ حمل بار و جراثقال
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
The motor vehicle is covered by theft insurance. این خودرو برابر سرقت بیمه شده است.
mileage on departure [arrival] اندازه مسافت طی شده در زمان حرکت [ورود] خودرو
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars. هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
vehicle used for migrant-smuggling operations خودرو استفاده شده برای عملیاتهای مهاجر قاچاق
bulk petroleum conversion kit جعبه وسایل تبدیل خودروی عمومی به خودرو حمل موادسوختی
He lost control of the car and swerved towards a tree. او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
turnaround cycle مدت زمان بارگیری و رفت وبرگشت خودرو یا هواپیما یاکشتی
back-seat drivers مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat driver مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
tailgate party [American E] پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی [در آمریکا]
droned خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
drones خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
droning خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
drone خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
shuttling حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
flotation قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
wildling گیاه وحشی گیاه خودرو
motor march راهپیمایی موتوری راهپیمایی با خودرو
cargo sling طناب بستن محمولات به زیرهلی کوپتر طناب باربندی هلی کوپتر یا خودرو
pace setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
manspace جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
pace-setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setters نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
carload shipment حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
vehicle stopping distance مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com