Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
four by two
خودرو چهارچرخی که فقط دوچرخ ان نیرو داشته باشد خودرو چهار در دو
Other Matches
four by four
خودرو چهارچرخی که هرچهارچرخ ان نیرو داشته باشد
six by four
خودرو شش در چهار خودروی شش چرخ
four in hand
گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
lugger
زورق بادبانی که یک یا چندبادبان چهار گوش داشته باشد
power
منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
powers
منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
powered
منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
powering
منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
One day I want to have a horse of my very own.
روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
self propelled
خودرو
self driven
خودرو
motor vehicle
خودرو
four by four
خودرو 4 در 4
self grown
خودرو
self propelling
خودرو
locomobile
خودرو
vehicle
خودرو
automobile
خودرو
auto
:خودرو
automobiles
خودرو
autos
:خودرو
adventive
خودرو
automotive
خودرو
vehicles
خودرو
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
to use the car
با خودرو رفتن
escalator
پلکان خودرو
propeller shaft
گاردان خودرو
propeller
گاردان خودرو
moving staircase
پلکان خودرو
moving stairway
پلکان خودرو
to turn
[to turn off]
[to make a turn]
پیچیدن
[با خودرو]
liftruck
خودرو بالابر
locomobile
گردونه خودرو
automobiles
ماشین خودرو
motorcar
خودرو سواری
motor vehicle
خودرو موتوری
deep jeep
خودرو زیرابی
ammunition carrier
خودرو مهمات کش
caterpillar truck
خودرو هزارپا
chasis
شاسی خودرو
personnel carrier
خودرو نفربر
bumper bar
سپر خودرو
wildwood
جنگل خودرو
tank transporter
خودرو مازتانک بر
tank vehicle
خودرو تانکر
tank vehicle
خودرو تانکرسوخت
to ride in the car
با خودرو رفتن
motor cars
گردونه خودرو
motor car
گردونه خودرو
automobile
ماشین خودرو
drive screw
پیچ خودرو
weedy
هرز خودرو
escalators
پلکان خودرو
escalator
پلکان خودرو
truck vehicle
خودرو نظامی
scout car
خودرو دیده ور
vehicular
مربوط به خودرو
payload
بازده خودرو یا دستگاه
loading list
لیست بارگیری خودرو
loading plan
طرح بارگیری خودرو
payloads
بازده خودرو یا دستگاه
high beam
[American English]
نور بالا
[در خودرو]
full beam
نور بالا
[در خودرو]
dipped beams
[beam light]
[British English]
نور پایین
[خودرو]
moving stairways
پلکان های خودرو
moving staircases
پلکان های خودرو
escalators
پلکان های خودرو
unladen weight
وزن کامل خودرو
unladen weight
وزن ناخالص خودرو
dimmed headlights
[lights]
[American English]
نور پایین
[خودرو]
low beams
[beam light]
[American English]
نور پایین
[خودرو]
dipped headlights
[lights]
[British English]
نور پایین
[خودرو]
lift truck
خودرو دارای جرثقیل
cross bar wrench
آچار چرخ خودرو
[spider-type]
lug wrench
[American E]
آچار چرخ خودرو
wheel brace
آچار چرخ خودرو
upper beam headlights
نور بالا
[در خودرو]
short wheel
خودرو شاسی کوتاه
propeller joint
چهارشاخه گاردان خودرو
signalled
علامت راهنمای خودرو
suspension wheel
چرخ تعلیق خودرو
wheel wrench
آچار چرخ خودرو
rollover
چپ شدن خودرو یاوسیله
windshield
شیشه جلو خودرو
windshields
شیشه جلو خودرو
oil pan
جعبه کارتر خودرو
signal
علامت راهنمای خودرو
signaled
علامت راهنمای خودرو
boot
[British E]
صندوق چمدان
[خودرو]
trunk
[American E]
صندوق چمدان
[خودرو]
high gear
دنده قوی خودرو
combat tire
تایر جنگی خودرو
technical inspection
معاینه فنی
[خودرو]
moving stairs
{pl}
پلکان های خودرو
full tracked
خودرو تمام شنی
Carpool
هم سفری
[گردشگری]
[خودرو رانی]
ride
[American E]
سواری
[گردشگری]
[خودرو رانی]
lift
سواری
[گردشگری]
[خودرو رانی]
motor transport
حمل ونقل به وسیله خودرو
to leave on
روشن گذاشتن
[موتور یا خودرو]
fast shuttle
تغییرمکان سریع یکانها یا خودرو
motor vehicle passenger
سرنشین خودرو
[اتومبیل رانی]
mileage
مسافت طی شده به وسیله خودرو
endgate
درب عقب
[خودرو شناسی]
motor vehicle passenger
مسافر خودرو
[اتومبیل رانی]
car passenger
مسافر خودرو
[اتومبیل رانی]
gradeability
قابلیت عبور خودرو از شیبها
laden weight
وزن کلی خودرو با بار
six by six
خودروی شش در شش نوعی خودرو شش چرخ
automotive
مربوط به وسایل نقلیه خودرو
car passenger
سرنشین خودرو
[اتومبیل رانی]
to go for a spin
با خودرو گردش کوتاهی کردن
to go into the ditch
با خودرو به خندق جاده رفتن
to get a ride with somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
dome light
چراغ بالای طاق خودرو
to get a lift with somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
travelling crane
جرثقیل رونده بارانگیز خودرو
curb weight
وزن کل خودرو با سوخت وتجهیزات
wilding
گیاه یا میوه خودرو وحشی
to get a lift from somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
imperfect competition
حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
tank recovery vehicle
خودرو اخراجات تانک جرثقیل زرهی
She swerved sharply to avoid hitting a dog.
او
[زن]
ویراژ تندی داد تا با خودرو به سگ نزند.
choke
خفه کردن ساسات خودرو چوک
tracklaying
زنجیرگذاری کردن خودرو شنی دار
loading
بارگیری کردن سوارشدن به خودرو یاهواپیما
trailer brake system
دستگاه ترمز تریلر
[فناری خودرو]
compass course
مسیر مغناطیسی خودرو یاهواپیما یا تانک
choked
خفه کردن ساسات خودرو چوک
chokes
خفه کردن ساسات خودرو چوک
to swerve a car
<idiom>
با خودرو ویراژ دادن
[اصطلاح روزمره]
dome
کلاهک رادار برجک خودرو زرهی
half track
خودرو نیمه شنی یا نیم زنجیر
skate mount
پایه دوار مسلسل روی خودرو
domes
کلاهک رادار برجک خودرو زرهی
less than carload
وزن باراضافه از فرفیت تناژ خودرو
maximum gradeability
حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
crashes
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
crashingly
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
unprompted
ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
crashing
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
crashed
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
crash
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
center disc
[disk wheel]
دیسک با سوراخ بزرگ در کانونش
[ فناوری خودرو]
truck
خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
trucked
خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
trucks
خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
trucking
خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
to start
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
parking
پارک کردن هواپیما یا وسیله توقفگاه خودرو
speedograph
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
black box
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
tachograph
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
fifth wheel
جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
trailer
خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
straddle truck
نوعی خودرو چهارچرخ حمل بار و جراثقال
panel truck
یک نوع خودرو برای حمل بیسیم و غیره
trailers
خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
mileage on departure
[arrival]
اندازه مسافت طی شده در زمان حرکت
[ورود]
خودرو
stage
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
The motor vehicle is covered by theft insurance.
این خودرو برابر سرقت بیمه شده است.
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
stages
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
vehicle used for migrant-smuggling operations
خودرو استفاده شده برای عملیاتهای مهاجر قاچاق
He lost control of the car and swerved towards a tree.
او
[مرد]
کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
bulk petroleum conversion kit
جعبه وسایل تبدیل خودروی عمومی به خودرو حمل موادسوختی
turnaround cycle
مدت زمان بارگیری و رفت وبرگشت خودرو یا هواپیما یاکشتی
back-seat driver
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat drivers
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
keep your peck up
دل داشته باشد
worksheet
ی داشته باشد
hydroxide
داشته باشد
tailgate party
[American E]
پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی
[در آمریکا]
if any
اگر داشته باشد
ineffectively
بی انکه اثری داشته باشد
frothily
بی انکه مغزیامعنی داشته باشد
the u states
کشوری که پادشاه داشته باشد
the u kingdom
کشوری که پادشاه داشته باشد
irrelatively
بی انکه وابستگی داشته باشد
karachoph design
لچک ترنج کاراچف
[این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
numbly
بی انکه حس داشته باشد یا تکان خورد
incomparably
بدون اینکه نظر داشته باشد
roundelay
تصنیف یاسرودی که برگردان داشته باشد
irrelevantly
بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point
بدون اینکه وابستگی داشته باشد
carbuncles
لعلی که تراش محدب داشته باشد
unauthorized
آنچه باید مجوز داشته باشد
carbuncle
لعلی که تراش محدب داشته باشد
for no p reason
بی انکه دلیل خاصی داشته باشد
gazebo
عمارت تابستانی که چشم اندازخوبی داشته باشد
nutritively
چنانکه قوت دهدیا غذائیت داشته باشد
on occasion
لدی الاقتضا هر وقت موقعیت داشته باشد
pointlessly
بی انکه معنی ویژه یا لطفی داشته باشد
large ship
کشتی که بیش از 731 مترطول داشته باشد
titular charge daffaires
کاردارسفارتخانه در حالی که اختیارات خاص داشته باشد
inefficaciously
ناسودمندانه بی انکه سودیا فایدهای داشته باشد
corporate town
شهری که حقوق بلدی داردومیتواندشهرداری داشته باشد
corporator
گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
reefer
خودرویی که اطاقک عایق حرارت داشته باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com