English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (6 milliseconds)
English Persian
insider خودی خودمانی
insiders خودی خودمانی
Other Matches
battery قرارداشتن یک مهره خودی بین مهره مهاجم خودی و شاه حریف
batteries قرارداشتن یک مهره خودی بین مهره مهاجم خودی و شاه حریف
line crosser فراری از منطقه دشمن به خطوط خودی نفوذکننده به منطقه خودی
pally خودمانی
homey خودمانی
unihibit خودمانی
hail fellow خودمانی
throwaway خودمانی
familiar خودمانی
intimate خودمانی
intimated خودمانی
intimates خودمانی
intimating خودمانی
friendly خودی
friendlies خودی
friendlier خودی
friendliest خودی
familiarized خودمانی کردن
nicknack نام خودمانی
pillow talk صحبت خودمانی
klatsch اجتماع خودمانی
folksy دوستانه خودمانی
nickname نام خودمانی
nicknamed نام خودمانی
nicknames نام خودمانی
nicknaming نام خودمانی
klatch اجتماع خودمانی
familial خویشاوندی خودمانی
hypocoristic تصغیری و خودمانی
coze صحبت خودمانی
taming بیمزه خودمانی
hobnob دوستانه خودمانی
familiarised خودمانی کردن
hobnobs دوستانه خودمانی
hobnobbing دوستانه خودمانی
hobnobbed دوستانه خودمانی
sportswear لباس خودمانی
nattered حرف خودمانی
homely خودمانی وصمیمانه
nattering حرف خودمانی
natters حرف خودمانی
familiarises خودمانی کردن
familiarising خودمانی کردن
tamest بیمزه خودمانی
tames بیمزه خودمانی
tamed بیمزه خودمانی
tamer بیمزه خودمانی
natter حرف خودمانی
tame بیمزه خودمانی
familiarizing خودمانی کردن
familiarizes خودمانی کردن
familiarize خودمانی کردن
homeling بازیگر خودی
friendly state کشور خودی
upcourt سبد خودی
in group گروه خودی
we group گروه خودی
internal heating گرمایش خودی
self directed پیش خودی
friendly forces نیروهای خودی
friendliest نیروی خودی
spontaneous خود به خودی
friendly نیروی خودی
friendlies نیروی خودی
friendlier نیروی خودی
home زمین خودی
own goals گل به دروازه خودی
chicks هواپیمای خودی
own goal گل به دروازه خودی
relative خودی نسبی
familiar مانوس خودی
spontaneity خود به خودی
homes زمین خودی
blue forces نیروهای خودی
hypocorism لقب خودمانی وبشروخی
His manners are free and easy. خیلی خودمانی است
unihibited بی قید وبند خودمانی
dishabille حالت خودمانی و بی رودربایستی
To assert oneself . To display ones merit . خودی را نشان دادن
spontaneous recovery بهبود خود به خودی
spontaneous remission بهبود خود به خودی
hypocorism اصطلاح یا کلمه خودمانی وتصغیری
interference مزاحمت مهرههای خودی شطرنج
shore duty ماموریت کار در ساحل یاپایگاه خودی
critical build up resistance مقاومت بحرانی برای تحریک خودی
ingross جمع اوری کردن نیروی خودی
smoke screen پرده پوشش دودبرای استتار یکانهای خودی
short round گلولهای که اشتباها روی قوای خودی فرود می اید
positive control کنترل عملی عبور و مرورهواپیماهای خودی در فضای هوایی
mix up, caution موافب باشید هواپیماهای دشمن و خودی درگیر شدند
warned protected قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
icing ضربه خطای مدافع از نیمه زمین خودی به خط دروازه حریف
warned exposed قابلیت اسیب پذیری نیروهای خودی نسبت به انفجار اتمی
dispatch route جاده تحت کنترل خودی درزمان مشخص مسیر اعزام پرسنل
squawking در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
squawk در رهگیری هوائی یعنی دستگاه شناسائی خودی و دشمن را روی کنترل معمولی بگذارید
squawks در رهگیری هوائی یعنی دستگاه شناسائی خودی و دشمن را روی کنترل معمولی بگذارید
squawked در رهگیری هوائی یعنی دستگاه شناسائی خودی و دشمن را روی کنترل معمولی بگذارید
hovering acts قوانینی که بر رفت و امد کشتیهای خودی و اجنبی در محدوده معینی ازابهای کشور حکمفرمایی میکند
manipulative deception تغییر فرکانس یا دستکاری دروسایل فرستنده خودی برای گول زدن دشمن فریب رادیویی عمدی
touchdowns حالت فرود امدن توپ درمنطقه خودی کسب 6 امتیازبا بردن توپ به ان سوی خط دروازه حریف
touchdown حالت فرود امدن توپ درمنطقه خودی کسب 6 امتیازبا بردن توپ به ان سوی خط دروازه حریف
enemy alien طرفداران دشمن در خاک خودی هواداران دشمن
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
levee en masse عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
blue commander فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
which transponder علامت رمزی است به معنی چه نوع دستگاه گیرنده وفرستنده رمزی روی دستگاه شناسایی دشمن و خودی پدافند هوایی یا برج مراقبت یا برج رادار شناسایی سوارشده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com