English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English Persian
self lubricating خود بخود نرم شونده
Search result with all words
self charging خود بخود پر شونده
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
self regulating خود بخود تنظیم شونده
self rising خود بخود بلند شونده
self tightening خود بخود تنگ شونده
Other Matches
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self congratulation تبریک بخود
playact بخود بستن
spohnge بخود کشیدن
self confident مطمئن بخود
aplomb اطمینان بخود
self trust اعتماد بخود
self respect احترام بخود
self relative نسبت بخود
self help کمک بخود
self consequence اهمیت بخود
self importance دادن بخود
preens بخود بالیدن
preening بخود بالیدن
preened بخود بالیدن
preen بخود بالیدن
self exaltation بخود بالیدن
self dramatization بخود بندی
self-help کمک بخود
narcissism عشق بخود
assumed بخود بسته
self dependent متکی بخود
substantive متکی بخود
assumes بخود گرفتن
by it self خود بخود
bethink بخود امدن
assumable بخود گرفتنی
arrogation بخود بستن
to remember oneself بخود امدن
he was restored to reason بخود امد
to suck in بخود کشیدن
spontaneous خود بخود
self-pity ترحم بخود
self pity ترحم بخود
introspect بخود برگشتن
feign بخود بستن
dissemble بخود بستن
sham بخود بستن
assume بخود گرفتن
to imbrue in blood بخود اغشتن
to imbrue with blood بخود اغشتن
pretend بخود بستن
monopolizing بخود انحصار دادن
monopolizes بخود انحصار دادن
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
delusion of reference هذیان بخود بستن
to take the sun افتاب بخود دادن
appropriator بخود اختصاص دهنده
self divison تقسیم خود بخود
self fertility لقاح خود بخود
assumed بخود گرفته عاریتی
self fruitful بخود بخودگرده افشان
to summon up courage جرات بخود دادن
monopolized بخود انحصار دادن
monopolize بخود انحصار دادن
monopolising بخود انحصار دادن
screw up one's courage جرات بخود دادن
strike an attitude حالتی بخود گرفتن
to permit oneself بخود اجازه دادن
abiogenesis تولید خود بخود
autoplasty پیوند از خود بخود
to be convulsed with laughter از خنده بخود پیچیدن
to be moped بخود راه دادن
lion skin دلیری بخود بسته
to f. oneself بخود دلخوشی دادن
lay out oneself بخود زحمت دادن
monopolises بخود انحصار دادن
monopolised بخود انحصار دادن
self rewarding پاداش دهنده بخود
self activity فعالیت خود بخود
self subsistence اعاشه خود بخود
to stint oneself تنگی بخود دادن
to stand on one's own legs متکی بخود بودن
muster up your courage جرات بخود بدهید
self formed خود بخود تشکیل شده
pretendedly بطور ساختگی یا بخود بسته
agonise بخود پیچیدن معذب شدن
arrogate غصب کردن بخود بستن
self moved دارای حرکت خود بخود
intervert بخود اختصاص دادن برگرداندن
self insured خود بخود بیمه شده
attitudinize حالت خاصی بخود گرفتن
autolysis هضم یا گوارش خود بخود
introspect بخود امدن درخود فرورفتن
pretends بخود بستن دعوی کردن
to buck up فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
feigns بخود بستن جعل کردن
feign بخود بستن جعل کردن
self slayer مبادرت کننده بخود کشی
assumes بخود بستن وانمود کردن
to rally one dispersed نیروی تازه بخود دادان
to overstrain oneself زیاد بخود فشار اوردن
assume بخود بستن وانمود کردن
To give way to gloomy thoughts . فکرهای بد بخود راه دادن
To give way to doubt. To waver. بخود تردید راه دادن
pretend بخود بستن دعوی کردن
materialises صورت خارجی بخود گرفتن
materialising صورت خارجی بخود گرفتن
materialize صورت خارجی بخود گرفتن
materialized صورت خارجی بخود گرفتن
materializes صورت خارجی بخود گرفتن
materialised صورت خارجی بخود گرفتن
materializing صورت خارجی بخود گرفتن
self registering خود بخود ثبت کننده
pretending بخود بستن دعوی کردن
self pollination گرده افشانی خود بخود گیاه
self support اتکاء بخود تکفل مخارج خود
self unloading خود بخود تخلیه کننده بار
that is his look این کار وابسته بخود اوست
self digestion جذب خود بخود مواد غذایی
to put on frills سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
refocillate تجدید حیات کردن بخود اوردن
cupboard love عشق بخود بسته یاغرض الود
stylolite ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
aut پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و" خودکار"
ultromotivy جنبش خود بخود نیروی خودبخودی جنبی
appropriation قصدتملک و بخود اختصاص دادن مال مسروقه
auto پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
autos پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
ingratiatory طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
flagellant کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
squashy له شونده
vimineous خم شونده
diminishing کم شونده
deliquescent اب شونده
folding تا شونده
step down کم شونده
inbound وارد شونده
gelable دلمه شونده
illative منتج شونده
gray سفید شونده
virescent سبز شونده
stretchy گشاد شونده
stretchiest گشاد شونده
hardenable سخت شونده
stretchier گشاد شونده
intrant داخل شونده
gelable ژلاتینی شونده
emanative صادر شونده
displaceable جابجا شونده
dilatant گشاد شونده
deviator منحرف شونده
deteriorative بدتر شونده
depreciable مستهلک شونده
concretive سفت شونده
concentrator متمرکز شونده
emissive خارج شونده
erubescent سرخ شونده
fusible ذوب شونده
frondescent برگ شونده
foldaway کوچک شونده
fly table میز تا شونده
fill in جانشین شونده
excurrent جاری شونده
examinee امتحان شونده
evanescent محو شونده
eruptional منفجر شونده
comparand قیاس شونده
simultaneous with each other با هم واقع شونده
remittent سبک شونده
redintegrate تجدید شونده
recreant تسلیم شونده
rarefactive رقیق شونده
pulverulent خرد شونده
proliferous تکثیر شونده
tensive سفت شونده
tensive وخیم شونده
tabescent لاغر شونده
restrainer مانع شونده
soluble oil روغن حل شونده
seconder دوم شونده
seceder منتزع شونده
rubescent قرمز شونده
rigescent سخت شونده
rigescent سفت شونده
revulsive جابجا شونده
retractive جمع شونده
perfusive پخش شونده
perfusive پاشیده شونده
osculant واقع شونده
introgresseive داخل شونده
inhibitor مانع شونده
inhibiter مانع شونده
ingressive داخل شونده
ingravescent سخت تر شونده
ingoing داخل شونده
ingoing وارد شونده
juvenescent جوان شونده
latescent پنهان شونده
nigrescent سیاه شونده
napidescent سنگ شونده
migratory جابجا شونده
metastatic جابجا شونده
meliorative بهتر شونده
locator جایگزین شونده
liquescent مایع شونده
tilting board صفحه کج شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com