English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
personation خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
Other Matches
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
scissoring 1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
inset معرفی کردن
recommend معرفی کردن
speak well for معرفی کردن
recommends معرفی کردن
insets معرفی کردن
recommending معرفی کردن
introduces معرفی کردن
bring forward معرفی کردن
introduced معرفی کردن
introduce معرفی کردن
representation معرفی کردن
nominating معرفی کردن
nominates معرفی کردن
nominate معرفی کردن
presents معرفی کردن
presenting معرفی کردن
introducing معرفی کردن
present معرفی کردن
presented معرفی کردن
representations معرفی کردن
to register [with a body] اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
report معرفی کردن خود
reports معرفی کردن خود
reported معرفی کردن خود
preconize بعموم معرفی کردن
meet معرفی شدن به ملاقات کردن
meets معرفی شدن به ملاقات کردن
to r.someone as a کسی را به سمتی معرفی کردن
instantiate معرفی کردن بوسیله کنسرت
to report oneself حاضر شدن وخود را معرفی کردن
to proclam someone a traitor کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
to give publicity to بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
to i. any one into abenefice کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
to report to the police خود را به پلیس معرفی کردن [بخاطر خلافی]
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
boolean algebra قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
personifies رل دیگری بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
subtraction کم کردن یک عدد از دیگری
personify رل دیگری بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
declaring معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
passing off به اسم دیگری معامله کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
impersonation نقش دیگری رابازی کردن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
interrupting حرف دیگری را قطع کردن
interrupts حرف دیگری را قطع کردن
interrupt حرف دیگری را قطع کردن
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to play off از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to exchange something [for something] معاوضه کردن [چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something [for something] مبادله کردن [چیزی را با چیز دیگری]
pirate از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to shift off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirates از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirating از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
to provide interpretation [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to interpret [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
reproduced کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
reproduce کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
media کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
transcribe کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
stiffening اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
transcribing کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
reproducing کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
transcribed کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribes کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
reproduces کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
chain روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chains روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
labels 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
label 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labeling 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
replication 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
designation معرفی
reclame معرفی
reference معرفی
designations معرفی
presentations معرفی
representations معرفی
presentation معرفی
representation معرفی
nuncupatory معرفی کننده
presentee معرفی شده
designative معرفی کننده
letter معرفی نامه
nominator معرفی کننده
letter of introduction معرفی نامه
introductions معارفه معرفی
letters معرفی نامه
letter of reference معرفی نامه
presentable شایان معرفی
representer معرفی کننده
introduction معارفه معرفی
presentably بطور قابل معرفی
net authentication معرفی ایستگاههای شبکه
letterman دارنده معرفی نامه
algebra قوانینی که برای معرفی
initial campaign معرفی کالا به بازار
introduction معرفی رسمی اشناسازی
introductions معرفی رسمی اشناسازی
id کارتی که ضخص را معرفی میکند
good wine needs no bush چیزخوب نیازمند به معرفی نیست
quantification معرفی عناصر یک جسم تعریف
computer generations روش معرفی پیشرفتها در محاسبه
social credit تصادی معرفی شده است
roll out معرفی یک کالای تجارتی به بازار
reagency امادگی برای واکنش یا معرفی
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
I have been referred. (introduced,recommended)to you by MR. . . . از جانب آقای ... به شما معرفی شده ام
who are your reference? چه اشخاصی را دارید که شمارا معرفی کنند
technological تغییرروشهای صنعتی با معرفی فناوری جدید
technologically تغییرروشهای صنعتی با معرفی فناوری جدید
tags نوار پشت پوتین کارت معرفی
tag نوار پشت پوتین کارت معرفی
subscripted variable عنصری در آرایه که با یک همراه معرفی میشود
Can you recommend a hotel? آیا میتوانید یک هتل به من معرفی کنید؟
Can you recommend a guest house? آیا میتوانید یک پانسیون به من معرفی کنید؟
predefined آنچه قبلا معرفی شده است
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
expotriate به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
proceed time زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید
names کلمه معرفی فایل ذخیره شده مشخص
toastmistress بانوی معرفی کننده ناطق سرمیز غذا
report tothe director خود را حضورا نزد رئیس معرفی کنید
name کلمه معرفی فایل ذخیره شده مشخص
Type cable مشخصات کابل معرفی شده توسط IBM
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
Can you recommend a good restaurant? آیا میتوانید یک رستوران خوب معرفی کنید؟
functional مشخصاتی که نتایجی که تولید یک برنامه را معرفی می کنند
polar سیستم معرفی موقعیتها به عنوان زاویه و فاصله از مبدا
key کد عددی برای معرفی کلیدی که انتخاب شده است
menus انتخاب دستورات از لیستی از انتخابها معرفی شده به اپراتور
toastmasters کسی که ناطقین بعد از صرف شام را معرفی میکند
identification tag پلاک شناسایی اتیکت اسم کارت معرفی نامه
menu انتخاب دستورات از لیستی از انتخابها معرفی شده به اپراتور
toastmaster کسی که ناطقین بعد از صرف شام را معرفی میکند
set معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
flow diagram نشانههای مخصوص برای معرفی وسیله تصحیات و عملیات در فلوچارت
flowchart نشانههای مخصوص برای معرفی وسیله تصحیات و عملیات در فلوچارت
category wiring یکی از 5 سطح استاندارد معرفی شده توسط EIA / TIA
sets معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
setting up معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com