English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (8 milliseconds)
English Persian
to swing the lead خود را به ناخوشی زدن
Search result with all words
diagnoses تشخیص ناخوشی
diagnosis تشخیص ناخوشی
attack اصابت یا نزول ناخوشی
attacked اصابت یا نزول ناخوشی
attacks اصابت یا نزول ناخوشی
pestilence ناخوشی همه جاگیر
contagion سرایت ناخوشی واگیر
contagions سرایت ناخوشی واگیر
diagnostic وابسته به تشخیص ناخوشی
pellagra یکجور ناخوشی که پوست رامی ترکاندو بساک ه انسانرابدیوانگی می کشاند
unhealthy ناخوش ناخوشی اور
cirrhosis ناخوشی الکی جگر
pandemic ناخوشی همه گیر
pandemics ناخوشی همه گیر
qualm ناخوشی همه جاگیر
qualms ناخوشی همه جاگیر
sickness ناخوشی
sicknesses ناخوشی
maladies ناخوشی
malady ناخوشی
disease ناخوشی
diseases ناخوشی
illness ناخوشی
illnesses ناخوشی
spell حمله ناخوشی
spelled حمله ناخوشی
spells حمله ناخوشی
pathologically از لخاظ ناخوشی شناسی ازروی علم ناخوشی شناسی
ill health ناخوشی
psychopathic وابسته به ناخوشی دماغی
morbid ویژه ناخوشی
liver ناخوشی جگر
livers ناخوشی جگر
aestival تابستانی ناخوشی تابستانی
altitude sickness ناخوشی ارتفاع
an intercurrent disease ناخوشی که توی ناخوشی دیگر میافتد
arthropathy ناخوشی بند یا مفصل
biliousness ناخوشی زردابی
bulimy ناخوشی گرسنگی
bunt ناخوشی قارچی گندم
dermatopathy ناخوشی پوست
diseases of this nature اینگونه ناخوشی ها
enteropathy ناخوشی رودهای
epidmic disease ناخوشی همه جا گیر
epizootic ناخوشی همه گیرحیوانی
estival ناخوشی تابستانی
foot and mouth یکجور ناخوشی واگیردار با تب در جانوران شاخدار
foot rot ناخوشی پا در گاو و گوسفند
framboesia ناخوشی واگیرداری که درپوست سیاهان پیدامیشودواماسهایی میاورد
galvanist متخصص تولید نیروی کهربایی با عمل شیمیایی یامعالجه ناخوشی با برق
germtheory فرض اینکه میکروب وسیله واگیره ناخوشی است
had health ناخوشی
he is liable to become sick اماده ناخوشی است
helminthiasis ابتلاء به کرم روده ناخوشی کرم
hepatic disease ناخوشی جگر
liver trouble ناخوشی جگر
humoral pathology علم ناخوشی شناسی که به موجب ان همه بیماریهارانتیجه فسادخلط هامیدانند
hydrargyia or rism مسموم شدگی از جیوه ناخوشی سیمابی
hydropathic وابسته به درمان کردن ناخوشی با اب
idiopathy علاقه خاص ناخوشی جداگانه
illness faded her beauty ناخوشی زیبایی اوراکاست
immune from disease مصون از گرفتن ناخوشی
impaludism ناخوشی مردابی
indisposedness ناخوشی
intercurreace مداخله وقوع درمیان ورود یک ناخوشی درناخوشی دیگر
invalidism ناخوشی
invermination دچاری به کرم روده ناخوشی کرم
laryngopathy ناخوشی خشک نای
laryngopathy ناخوشی خرخره
mal de mer ناخوشی دریا
maldemer ناخوشی دریا
metastasis جابجا شدن ناخوشی
microzym میکرب ناخوشی
morbid anatomy از لحاظ ناخوشی
morbidity ناخوشی
morbidly بطور ناخوشی یا فاسد
morbidness ناخوشی
morbific ناخوشی اور
morbific تولیدکننده ناخوشی
mycetoma یکجور ناخوشی فرچی در دست و پا
mycosis ناخوشی قارچی بیماری قارچی
mycotic دچار ناخوشی قارچی
myopathy ناخوشی ماهیچه
nephritic درمان کننده ناخوشی گرده
orthopaedy معالجه ناخوشی بی انکه دارویی بکار برند
otological وابسته به گوش یا ناخوشی هاان
out break of a disease شیوع ناخوشی
paragrahia ناخوشی غلط نویسی
pathogenesis مبحث پیدایش ناخوشی
pathogenetic ناخوشی زا
pathogeny پیدایش ناخوشی
pathognomic وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
pathognomic نماینده ناخوشی
pathognomomical نماینده ناخوشی
pathognomonic وابسته بتشخیص ناخوشی شاخص مرض
pebrine یکجور ناخوشی درکرم ابریشم که نشان ان دانههای فلفلی سیاه است
pellagrous دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
pliantly polonica یکجور ناخوشی که ازان موی سر کرک شده بهم گره میخوردناخوشی لهستانی است
prosodemic درباب ناخوشی ای که ازشخص به شخص دیگری انتقال می یابد
psilosis یکجور ناخوشی گرمسیری که نشانه ان زخم شدن شامه مخاطی دهان است
Other Matches
unhealthiness ناخوشی
trichosis ناخوشی مو
to be infected with disease ناخوشی راواگیرکردن
sickleave مرخصی بابت ناخوشی
psychiater پزشک ناخوشی دماغی
pyretotherapy معالجه ناخوشی بوسیله تولیدتب
to i. the germs of a disease میکربهای یک ناخوشی را به کسی تلقیح کردن
To pretend sickness(ignorance). تظاهر به ناخوشی ( بی اطلاعی وناآگاهی ) کردن
the disease threatens to sprea این ناخوشی خطر منتشر شدن دارد
vives یکجور ناخوشی گوش که کره اسبهای تازه بعلف بسته بدان دچار می شوند
to pretend illness نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com