Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
grub
خوراک خواربار
grubbed
خوراک خواربار
grubs
خوراک خواربار
Other Matches
gastronome
EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
cate
خواربار
viand
خواربار
stover
خواربار
provisions
خواربار
grocery
خواربار
groceries
خواربار
provisionless
بی خواربار
foodstuff
خواربار
commissarial
خواربار
foodstuffs
خواربار
provender
خواربار
grocery
خواربار فروشی
victualler
خواربار رسان
grocery store
[American E]
خواربار فروشی
grocer
خواربار فروش
grocers
خواربار فروش
food shop
خواربار فروشی
provisionment
تهیه خواربار
grocer's shop
خواربار فروشی
purveyance
تهیه خواربار
grocer's
خواربار فروشی
convenience stores
خواربار فروشی کوچک
convenience store
خواربار فروشی کوچک
he is an adequate provider
برای تهیه خواربار
victual
خواربار تامین کردن
viaticum
توشه و خواربار سفر
victualler
کشتی حامل خواربار
cantina
مغازه خواربار یامشروب فروشی
revictual
دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
the food was smoked
خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
tacked
خوراک
mess
:یک خوراک
tack
خوراک
keep
خوراک
keeps
خوراک
chow
خوراک
chows
خوراک
messmate
هم خوراک
oligotrophic
کم خوراک
pabulum
خوراک
passage money
خوراک
tacking
خوراک
tacks
خوراک
meat
خوراک
fares
خوراک
fared
خوراک
fare
خوراک
nutrition
خوراک
butterpump
غم خوراک
viands
خوراک
messes
:یک خوراک
repasts
خوراک
tucker
خوراک
at mess
سر خوراک
repast
خوراک
meats
خوراک
victuals
خوراک
faring
خوراک
intake
خوراک
feed
خوراک
nutriment
خوراک
nutriments
خوراک
feeds
خوراک
intakes
خوراک
food
خوراک
foods
خوراک
nourishment
خوراک
nourishes
خوراک دادن
feeds
خوراک دادن
health food
خوراک بهداشتی
slipslop
خوراک ابکی
sitophobia
خوراک هراسی
nourished
خوراک دادن
queasiness
سنگینی خوراک
feeders
خوراک دهنده
feeds
خوراک علوفه
menus
فهرست خوراک
to give to eat
خوراک دادن
gourmets
خوراک شناس
gourmet
خوراک شناس
to d. up
خوراک گذاردن
timbale
خوراک دلمه
feed
خوراک علوفه
insect
کرم خوراک
feed
خوراک دادن
feeder
خوراک دهنده
meal time
موقع خوراک
eating house
خوراک پزخانه
meal time
وقت خوراک
feedstuff
خوراک حیوانات
kingfisher
ماهی خوراک
food gathering
خوراک اوری
frugal food
خوراک ساده
heterotroph
خوراک گیر
menu
فهرست خوراک
support
[nourish, feed]
خوراک دادن
aliment
خوراک دادن
snacks
خوراک سرپایی
at meat
سر خوراک یا غذا
snacks
خوراک مختصر
autotroph
خوراک ساز
preparation of food
تهیه خوراک
snack
خوراک سرپایی
snack
خوراک مختصر
regale
خوراک لذیذ
piece de resistance
خوراک اصلی
chop house
خوراک خانه
he partook of fare
در خوراک ما شریک شد
junk food
گنده خوراک
health foods
خوراک بهداشتی
food stamps
تمبر خوراک
food stamp
تمبر خوراک
dosages
یک خوراک دارو
eating
خوش خوراک
recipes
خوراک دستور
recipe
خوراک دستور
dose
یک خوراک دارو
junk foods
گنده خوراک
plat du jour
خوراک روز
slops
خوراک ابکی
suave
خوش خوراک
hors d'oeuvres
پیش خوراک
hors d'oeuvre
پیش خوراک
regaled
خوراک لذیذ
regales
خوراک لذیذ
regaling
خوراک لذیذ
plats du jour
خوراک روز
dosage
یک خوراک دارو
treats
خوراک رایگان
treat
خوراک رایگان
boarding house
خوابگاه و خوراک
insects
کرم خوراک
eating
خورد و خوراک
treated
خوراک رایگان
dish
سینی خوراک
dishes
سینی خوراک
dosing
یک خوراک دارو
dosed
یک خوراک دارو
nourish
خوراک دادن
cannon fodder
خوراک توپ
doses
یک خوراک دارو
boarding houses
خوابگاه و خوراک
viand
خوراک ماکولات
kitchener
بخاری خوراک پزی
holozoic
جانور خوراک گیر
vegetable diet
خوراک سبزی دار
to eat one's mutton
یا کسی خوراک خوردن
kickshaw
خوراک خوش مزه
nosh
خوراک سبک خوردن
convenience food
خوراک پیش پخته
revalenta
خوراک عدس واردجو
convenience foods
خوراک پیش پخته
fast food
تند خوراک تندکار
throphogen
لایه خوراک ساز
rotisserie
مغازه خوراک پزی
pitch into
به خوراک حمله کردن
piece deresistance
بخش عمده خوراک
sanguification
تبدیل خوراک بخون
thropholyt
لایه خوراک کاه
trencherman
ادم خوش خوراک
he cannot earn his own keep
اونمیتواندخرج خوراک خودرادربیاورد
heater
چراغ خوراک پزی
chilli
خوراک لوبیای پر ادویه
chillies
خوراک لوبیای پر ادویه
spaghetti
خوراک رشته فرنگی
larders
گنجه خوراک خوراکی
receiver
جعبه خوراک دهنده
cuisine
روش اشپزی خوراک
dainty
گوشت یا خوراک لذیذ
helpings
یک وعده یا پرس خوراک
helping
یک وعده یا پرس خوراک
recipes
دستور خوراک پزی
recipe
دستور خوراک پزی
receivers
دستگاه خوراک دهنده
receiver
دستگاه خوراک دهنده
chilies
خوراک لوبیای پر ادویه
doze
دوز یک خوراک دارو
dozing
دوز یک خوراک دارو
heaters
چراغ خوراک پزی
dozes
دوز یک خوراک دارو
dose
خوراک دوا یا شربت
dosed
خوراک دوا یا شربت
doses
خوراک دوا یا شربت
dozed
دوز یک خوراک دارو
dosing
خوراک دوا یا شربت
kitchen
محل خوراک پزی
kitchens
محل خوراک پزی
cooker
چراغ خوراک پزی
cookers
چراغ خوراک پزی
Primus
چراغ خوراک پزی
Primuses
چراغ خوراک پزی
larder
گنجه خوراک خوراکی
feed belt
نوار خوراک دهنده
feeding group
قسمت خوراک دهنده
eating disorder
اختلال خورد و خوراک
hoppers
محفظه خوراک دستگاه
cresture conforts
خوراک و پوشاک خوب
receivers
جعبه خوراک دهنده
hopper
محفظه خوراک دستگاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com