Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
haricot
خوراک راگو با لوبیا سبز
haricots
خوراک راگو با لوبیا سبز
Other Matches
ragout
راگو
ragout
راگو پختن
gastronome
EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
French beans
لوبیا
frijole
لوبیا
frijol
لوبیا
french or haricot bean
لوبیا
kidney bean
لوبیا
French bean
لوبیا
beans
لوبیا
sweet pancake
زو لوبیا
bean
لوبیا
kidney beans
لوبیا قرمز
kidney bean
لوبیا قرمز
snap bean
لوبیا سبز
wax bean
لوبیا چیتی
green beans
لوبیا سبز
french beans
لوبیا سبز
string beans
انواع لوبیا سبز
black-eyed peas
لوبیا چشم بلبلی
shell bean
دانه مغذی لوبیا
string bean
انواع لوبیا سبز
succotash
غذای مرکب از لوبیا ومغزذرت پخته
soybean
دانهی لوبیا مانند این گیاه
legumen
حبه لوبیا و باقلاو مانند انها تخمدان
lima bean
نوعی لوبیا بنام لاتین limensis Phaseolus
the food was smoked
خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
beanpoles
چوبه یا تیرچه یا ترکهای که بر زمین فرو میکنند تا بته لوبیا از آن بالا رود
beanpole
چوبه یا تیرچه یا ترکهای که بر زمین فرو میکنند تا بته لوبیا از آن بالا رود
chows
خوراک
chow
خوراک
faring
خوراک
meat
خوراک
keep
خوراک
fares
خوراک
fared
خوراک
fare
خوراک
nutrition
خوراک
food
خوراک
meats
خوراک
messes
:یک خوراک
mess
:یک خوراک
tack
خوراک
tacking
خوراک
tacks
خوراک
butterpump
غم خوراک
at mess
سر خوراک
tacked
خوراک
repast
خوراک
repasts
خوراک
messmate
هم خوراک
oligotrophic
کم خوراک
pabulum
خوراک
passage money
خوراک
keeps
خوراک
viands
خوراک
feeds
خوراک
feed
خوراک
nourishment
خوراک
foods
خوراک
victuals
خوراک
tucker
خوراک
nutriments
خوراک
nutriment
خوراک
intake
خوراک
intakes
خوراک
eating house
خوراک پزخانه
aliment
خوراک دادن
feedstuff
خوراک حیوانات
food gathering
خوراک اوری
support
[nourish, feed]
خوراک دادن
food stamps
تمبر خوراک
chop house
خوراک خانه
feeders
خوراک دهنده
insects
کرم خوراک
boarding house
خوابگاه و خوراک
at meat
سر خوراک یا غذا
feeder
خوراک دهنده
autotroph
خوراک ساز
insect
کرم خوراک
preparation of food
تهیه خوراک
queasiness
سنگینی خوراک
eating
خوش خوراک
eating
خورد و خوراک
cannon fodder
خوراک توپ
sitophobia
خوراک هراسی
boarding houses
خوابگاه و خوراک
timbale
خوراک دلمه
slipslop
خوراک ابکی
viand
خوراک ماکولات
to give to eat
خوراک دادن
piece de resistance
خوراک اصلی
food stamp
تمبر خوراک
health food
خوراک بهداشتی
frugal food
خوراک ساده
meal time
وقت خوراک
he partook of fare
در خوراک ما شریک شد
heterotroph
خوراک گیر
plats du jour
خوراک روز
kingfisher
ماهی خوراک
plat du jour
خوراک روز
junk foods
گنده خوراک
meal time
موقع خوراک
junk food
گنده خوراک
health foods
خوراک بهداشتی
to d. up
خوراک گذاردن
dose
یک خوراک دارو
treats
خوراک رایگان
treat
خوراک رایگان
dishes
سینی خوراک
dish
سینی خوراک
regaled
خوراک لذیذ
treated
خوراک رایگان
dosing
یک خوراک دارو
regales
خوراک لذیذ
regaling
خوراک لذیذ
doses
یک خوراک دارو
recipe
خوراک دستور
suave
خوش خوراک
hors d'oeuvre
پیش خوراک
regale
خوراک لذیذ
dosed
یک خوراک دارو
hors d'oeuvres
پیش خوراک
grub
خوراک خواربار
slops
خوراک ابکی
recipes
خوراک دستور
grubbed
خوراک خواربار
grubs
خوراک خواربار
gourmets
خوراک شناس
feed
خوراک علوفه
snacks
خوراک سرپایی
snacks
خوراک مختصر
snack
خوراک سرپایی
dosage
یک خوراک دارو
nourish
خوراک دادن
nourished
خوراک دادن
feeds
خوراک دادن
feeds
خوراک علوفه
gourmet
خوراک شناس
nourishes
خوراک دادن
menu
فهرست خوراک
dosages
یک خوراک دارو
menus
فهرست خوراک
snack
خوراک مختصر
feed
خوراک دادن
dainty
گوشت یا خوراک لذیذ
sanguification
تبدیل خوراک بخون
doze
دوز یک خوراک دارو
piece deresistance
بخش عمده خوراک
dozed
دوز یک خوراک دارو
thropholyt
لایه خوراک کاه
pitch into
به خوراک حمله کردن
doses
خوراک دوا یا شربت
revalenta
خوراک عدس واردجو
rotisserie
مغازه خوراک پزی
dozes
دوز یک خوراک دارو
throphogen
لایه خوراک ساز
to eat one's mutton
یا کسی خوراک خوردن
receivers
دستگاه خوراک دهنده
receiver
دستگاه خوراک دهنده
receiver
جعبه خوراک دهنده
nosh
خوراک سبک خوردن
hoppers
محفظه خوراک دستگاه
hopper
محفظه خوراک دستگاه
fast food
تند خوراک تندکار
convenience foods
خوراک پیش پخته
trencherman
ادم خوش خوراک
helpings
یک وعده یا پرس خوراک
vegetable diet
خوراک سبزی دار
helping
یک وعده یا پرس خوراک
recipes
دستور خوراک پزی
recipe
دستور خوراک پزی
receivers
جعبه خوراک دهنده
convenience food
خوراک پیش پخته
dozing
دوز یک خوراک دارو
gratin
خوراک ته دیم دار
cookers
چراغ خوراک پزی
kitchens
محل خوراک پزی
kitchen
محل خوراک پزی
dosing
خوراک دوا یا شربت
he cannot earn his own keep
اونمیتواندخرج خوراک خودرادربیاورد
Chile
خوراک لوبیای پر ادویه
chili
خوراک لوبیای پر ادویه
heater
چراغ خوراک پزی
cresture conforts
خوراک و پوشاک خوب
eating disorder
اختلال خورد و خوراک
feed belt
نوار خوراک دهنده
feeding group
قسمت خوراک دهنده
dosed
خوراک دوا یا شربت
dose
خوراک دوا یا شربت
cuisine
روش اشپزی خوراک
Primus
چراغ خوراک پزی
heaters
چراغ خوراک پزی
kickshaw
خوراک خوش مزه
larders
گنجه خوراک خوراکی
Primuses
چراغ خوراک پزی
spaghetti
خوراک رشته فرنگی
chillies
خوراک لوبیای پر ادویه
chilli
خوراک لوبیای پر ادویه
cooker
چراغ خوراک پزی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com