English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (7 milliseconds)
English Persian
electrolytic corrosion خوردگی الکترولیتی
Other Matches
hair crack شکاف خوردگی ترک خوردگی
electrolytic الکترولیتی
electrolytic capacitor خازن الکترولیتی
electrolytic interrupter ضربه گر الکترولیتی
electrolytic condenser خازن الکترولیتی
electrolytic rectifier یکسوکننده الکترولیتی
electrolytic rectifier یکسوسازی الکترولیتی
electrolytic conduction رسانش الکترولیتی
electrolytic deposition ته نشست الکترولیتی
electrolytic detector اشکارساز الکترولیتی
anodic oxidation پروسه اکسیداسیون الکترولیتی
dry electrolytic condenser خازن الکترولیتی خشک
electrolytic lighnting arrester برق گیر الکترولیتی
electrolytic oxidation process فرایند اکسیداسیون الکترولیتی
wear خوردگی
wears خوردگی
chafe خوردگی
corrosion خوردگی
chafing خوردگی
chafes خوردگی
erosion خوردگی
abrasion خوردگی
abrasions خوردگی
erosion-corrosion خوردگی
corrsion خوردگی
ricked پیچ خوردگی
cracking ترک خوردگی
graphitic corrosion خوردگی گرافیتی
shrinkage چروک خوردگی
disbandment برهم خوردگی
collission بهم خوردگی
crossing out قلم خوردگی
ricking پیچ خوردگی
galvanic corrosion خوردگی گالوانیکی
indisposedness بهم خوردگی
backfall زمین خوردگی
folium چین خوردگی
induration پینه خوردگی
fissuration ترک خوردگی
erosion corrosion خوردگی- فرسودگی
intercrystalline corrosion خوردگی کریستالی
cancellation قلم خوردگی
ricks پیچ خوردگی
rick پیچ خوردگی
inurement پینه خوردگی
torsion پیچ خوردگی
wrinkling چین خوردگی
wrinkles چین خوردگی
vermiculation کرم خوردگی
fractions ترک خوردگی
fraction ترک خوردگی
corrosive action اثر خوردگی
screws پیچ خوردگی
screw پیچ خوردگی
electrochemical corrosion خوردگی الکتروشیمیایی
uneasiness بهم خوردگی
folding چین خوردگی
surface corrosion خوردگی سطحی
wrinkle چین خوردگی
twisting پیچ خوردگی
twists پیچ خوردگی
pliature چین خوردگی
rancidity باد خوردگی
ruga تاب خوردگی
rugosity چروک خوردگی
queasiness بهم خوردگی
turmoil بهم خوردگی
muss بهم خوردگی
kink پیچ خوردگی
twist پیچ خوردگی
turn one's stomach <idiom> باعث حال به هم خوردگی
worm hole جای کرم خوردگی
slight cold سرما خوردگی کم یا جزئی
hot crack ترک خوردگی گرم
trainsick دچاربهم خوردگی حال
he is recovered from his cold سرما خوردگی او برطرف شد
stress corrosion خوردگی در اثر تنش
caries کرم خوردگی دندان
cavity کرم خوردگی دندان
turn پیچ خوردگی قرقره
revolts بهم خوردگی انقلاب
revolt بهم خوردگی انقلاب
cavities کرم خوردگی دندان
amusement فریب خوردگی پذیرایی
turns پیچ خوردگی قرقره
folds چین خوردگی زمین
folded چین خوردگی زمین
fold چین خوردگی زمین
deceptions حیله فریب خوردگی
deception حیله فریب خوردگی
indisposition بهم خوردگی مزاج
bending over test ازمایش چین خوردگی
corrosion pit فرورفتگی در اثر خوردگی
folding test ازمایش چین خوردگی
corrosion control جلوگیری و کنترل خوردگی
anticorrosive protection حفافت در برابر خوردگی
amusements فریب خوردگی پذیرایی
indispositions بهم خوردگی مزاج
disorderliness اختلال بهم خوردگی
he is rather i. than sick بهم خوردگی یاساکت دارد
upset _ برهم زنی بهم خوردگی
stainless steel فولاد مقاوم در برابر خوردگی
cold cracking ترک خوردگی فلز سرد
wear فرسایش خوردگی جنگ افزارها
wears فرسایش خوردگی جنگ افزارها
cross folding test ازمایش چین خوردگی عرضی
corrosion زنگ خوردگی فرسایش شیمیایی
corrosion resistant مقاومت در برابر خوردگی وزنگ زدگی
to knock under تن دردادن اقراربزمین خوردگی کردن ازپادرامدن
carsick مبتلا به بهم خوردگی حال دراتومبیل
structural damage خسارت ناشی از خرابی یاترک خوردگی ساختمان
oxygen tent چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
seasickness تهوع وبهم خوردگی حال در سفر دریا
varus پیچ خوردگی پابسوی درون چنبرشدگی پاازدرون
nurse a cold سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
oxygen tents چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
seasick مبتلا به استفراغ وبهم خوردگی حال در سفردریا
airsick مبتلا بکسالت و بهم خوردگی مزاج در اثر پرواز
windage پیچ خوردگی حرکت دادن دستگاه درجه درسمت
monel الیاژی از نیکل و کبالت که دربرابر خوردگی مقاوم است
crevice corrosion خوردگی ناشی از وجود ترک مویی یا درز در ساختمان یک قطعه
damask سیاهی و یارنگی که براثر خوردگی روی فولاد صیقلی فاهر میشود
plasma plating ضد خوردگی و مقاوم دربرابر سایش روی سطح توسط جریان بسیار داغ
passivating پوشاندن سطح فلزات با لایهای از مواد خنثی یا بی اثربرای جلوگیری از خوردگی الکتروشیمیائی
pitting corrosion سوراخهائی که در سطح بتن یا فلز در اثر خوردگی ایجاد میشود و به کرم خوراکی معروف است
altitude sickness حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
parkerizing عملیاتی که در ان فلز درمحلولی از اسید فسفریک ودی اکسید منگنز داغ شده وسپس در روغن غوطه ورمیگردد تا از خوردگی فلزجلوگیری گردد
scleroderma مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
bituminous paint رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
sensitive to corrosion حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com