English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (5 milliseconds)
English Persian
galactic cluster خوشه کهکشانی
Other Matches
extragalactic خارج کهکشانی
cluster of galaxies مجموعه کهکشانی
intergalactic بین کهکشانی
extragalactic برون کهکشانی
extragalactic nebula سحابی برون کهکشانی
extragalactic nebula ابری برون کهکشانی
bunched خوشه
bunch خوشه
beards خوشه
beard خوشه
raceme خوشه
bunching خوشه
clumps خوشه
clumping خوشه
clumped خوشه
clump خوشه
gregarious خوشه خوشه
grouped <adj.> خوشه ای
cluster bombs خوشه
bunches خوشه
virginis خوشه
virgo خوشه
cluster bomb خوشه
rar خوشه
clusters خوشه
cluster خوشه
open cluster خوشه باز
earing خوشه بندی
eared خوشه دار
gleaner خوشه چین
glomerule خوشه دسته
racemose بشکل خوشه
racemiform خوشه مانند
oval faced chaser punch قلم خوشه
staller cluster خوشه ستارهای
super cluster ابر خوشه
mine mooring خوشه مین
mealie خوشه ذرت
vintager خوشه چین
icker خوشه ذرت
globular cluster خوشه کروی
clumpy خوشه دار
tuffet کلاله خوشه
gleaning خوشه چینی
ear خوشه زائده
ears خوشه زائده
gleanings خوشه چینی کردن
gleans خوشه چینی کردن
glean خوشه چینی کردن
open star cluster خوشه باز ستارهای
gleaned خوشه چینی کردن
spadix خوشه گریبانه دار
spicular مانند خوشه کوچک
globular cluster خوشه ستارهای کروی
cluster bombs خوشه مین خوشهای
clusters خوشه مین خوشهای
cluster bomb خوشه مین خوشهای
botryoidal شبیه خوشه انگور
cluster خوشه مین خوشهای
grain ear خوشه دانه [گیاه شناسی]
tucket خوشه نرسیده ذرت هندی
grain head خوشه دانه [گیاه شناسی]
spica الفا- خوشه سماک اعزل
ear خوشه دار یاگوشدار کردن
botryoidal دارای شکل خوشه انگور
eared خوشه کرده سنبله دار
ears خوشه دار یاگوشدار کردن
alpha virginis سماک اعزال الفا- خوشه
married failure عمل نکردن خوشه اتصال مین
sori خوشههای گرده گیاهی خوشه هاگی
foxtail یکجورعلف که درسران خوشه هایی ماننددم روباه دارد
ears هرالتی شبیه گوش یا مثل دسته کوزه خوشه
ear هرالتی شبیه گوش یا مثل دسته کوزه خوشه
glomerule خوشه متراکم ازمویرگهای کوچک و بافتهای حیوانی و غیره
grape shot گلولههای بهم چسبیده چون خوشه انگورکه یکباردرتوپ گذارند
cluster bombs کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
clusters کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bomb کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
ear خوشه [بخشی از ساقه گیاه غلاتی] [گیاه شناسی]
cluster bomb جمع کردن خوشه کردن
cluster bombs جمع کردن خوشه کردن
bunch دسته کردن خوشه کردن
bunching دسته کردن خوشه کردن
clusters جمع کردن خوشه کردن
bunches دسته کردن خوشه کردن
bunched دسته کردن خوشه کردن
cluster جمع کردن خوشه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com