Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
gormand
خوش سلیقگی در خوراک پر خوری
Other Matches
tastelessness
بی سلیقگی
gullibility
گول خوری فریب خوری
gastronome
EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
the food was smoked
خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
gastronomy
پر خوری
geophagism
گل خوری
voraciousness
پر خوری
gutting
احشاء پر خوری
fidgeting
لول خوری
eleemosynary
صدقه خوری
flunkeyism
جیفه خوری
fruitarianism
میوه خوری
fidgets
لول خوری
geophagism
خاک خوری
slopped
اشغال خوری
geophagy
خاک خوری
slop
اشغال خوری
ichthyophagy
ماهی خوری
drinking was his ruin
نوشابه خوری
gorge
پر خوری کردن
swirl
چرخ خوری
guts
احشاء پر خوری
gut
احشاء پر خوری
gorged
پر خوری کردن
gorges
پر خوری کردن
gorging
پر خوری کردن
swirls
چرخ خوری
swirling
چرخ خوری
fidget
لول خوری
fidgeted
لول خوری
swirled
چرخ خوری
lap n
بازبان خوری
porringer
کاسه اش خوری
weldabikity
جوش خوری
weldability
جوش خوری
soakage
خیس خوری
slopping
اشغال خوری
milk jug
شیر خوری
malleation
چکش خوری
sauce boat
فزف سوس خوری
sauce-boats
فزف سوس خوری
teaspoons
قاشق چای خوری
refectories
سالن ناهار خوری
refectory
سالن ناهار خوری
sauce-boat
فرف چاشنی خوری
sauce-boat
فزف سوس خوری
sauce boat
فرف چاشنی خوری
teaspoon
قاشق چای خوری
tea spoon
قاشق چای خوری
sinecures
مفت خوری وولگردی
tureen
فرف سوپ خوری
tureen
قدح سوپ خوری
tureens
فرف سوپ خوری
tureens
قدح سوپ خوری
sinecure
مفت خوری وولگردی
wineglasful
گیلاس شراب خوری
tea set
سرویس چای خوری
tea sets
سرویس چای خوری
tea service
سرویس چای خوری
tea services
سرویس چای خوری
sauce-boats
فرف چاشنی خوری
dining room
اطاق ناهار خوری
dining rooms
اطاق ناهار خوری
tepoy
میز چای خوری
teapoy
میز چای خوری
salle a manger
اطاق ناهار خوری
tea cup
فنجان چای خوری
table spoon
قاشق سوپ خوری
serviceability
بکار خوری بدردخوری
malty
خو گرفته به ابجو خوری
omophagia
گوشت خام خوری
geophagy
گل خوری زمین خواری
nephalism
پرهیز از نوشابه خوری
lucubration
دود چراغ خوری
weatherability
قابلیت هوا خوری
cafeteria messing
ناهار خوری همگانی
broadside messing
ناهار خوری گروهی
airing
هوا خوری بادبان
demitasse
فنجان قهوه خوری
glad-rags
لباس پلو خوری
to be the anvil or the hammer
یا تو سر می زنی یا تو سر می خوری
[در زندگی]
.
[از گوته]
it a day
روزی یک فنجان چای خوری
tablespoonful
بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonfuls
بقدر یک قاشق سوپ خوری
sycophancy
مفت خوری کاسه لیسی
teaspoonful
بقدر یک قاشق چای خوری
dinette
اطاق کوچک ناهار خوری
teabowl
فنجان چای خوری بی دسته
teaspoonsful
بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonfuls
بقدر یک قاشق چای خوری
tablespoonsful
بقدر یک قاشق سوپ خوری
soak
عمل خیساندن خیس خوری
soaks
عمل خیساندن خیس خوری
scollop
فرف صدف خوری یاصدف پزی
tap room
جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
stein
لیوان دسته دار ابجو خوری
mazer
جام مشروب خوری چوبی بزرگ
mess hall
سالن غذا خوری سرباز خانه
crapulent
وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
high chairs
صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
he swore off drinking
سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
high chair
صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
soakage
مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
to idulge oneself in drinking
بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
feeds
خوراک
keeps
خوراک
chow
خوراک
nutrition
خوراک
passage money
خوراک
feed
خوراک
fare
خوراک
pabulum
خوراک
oligotrophic
کم خوراک
messmate
هم خوراک
repasts
خوراک
keep
خوراک
victuals
خوراک
viands
خوراک
fares
خوراک
faring
خوراک
messes
:یک خوراک
meat
خوراک
fared
خوراک
repast
خوراک
food
خوراک
foods
خوراک
tucker
خوراک
meats
خوراک
chows
خوراک
intakes
خوراک
nutriment
خوراک
at mess
سر خوراک
nutriments
خوراک
tacks
خوراک
tacking
خوراک
tacked
خوراک
nourishment
خوراک
tack
خوراک
butterpump
غم خوراک
mess
:یک خوراک
intake
خوراک
queasiness
سنگینی خوراک
frugal food
خوراک ساده
gourmet
خوراک شناس
food gathering
خوراک اوری
treats
خوراک رایگان
feedstuff
خوراک حیوانات
eating house
خوراک پزخانه
preparation of food
تهیه خوراک
piece de resistance
خوراک اصلی
meal time
وقت خوراک
meal time
موقع خوراک
gourmets
خوراک شناس
kingfisher
ماهی خوراک
heterotroph
خوراک گیر
he partook of fare
در خوراک ما شریک شد
cannon fodder
خوراک توپ
dish
سینی خوراک
dishes
سینی خوراک
treat
خوراک رایگان
slops
خوراک ابکی
treated
خوراک رایگان
recipe
خوراک دستور
support
[nourish, feed]
خوراک دادن
snack
خوراک مختصر
snack
خوراک سرپایی
plats du jour
خوراک روز
plat du jour
خوراک روز
junk foods
گنده خوراک
junk food
گنده خوراک
health foods
خوراک بهداشتی
menus
فهرست خوراک
aliment
خوراک دادن
recipes
خوراک دستور
menu
فهرست خوراک
health food
خوراک بهداشتی
snacks
خوراک مختصر
to give to eat
خوراک دادن
to d. up
خوراک گذاردن
timbale
خوراک دلمه
feeds
خوراک دادن
feeds
خوراک علوفه
slipslop
خوراک ابکی
viand
خوراک ماکولات
feed
خوراک علوفه
food stamps
تمبر خوراک
food stamp
تمبر خوراک
eating
خوش خوراک
eating
خورد و خوراک
boarding houses
خوابگاه و خوراک
boarding house
خوابگاه و خوراک
snacks
خوراک سرپایی
feed
خوراک دادن
sitophobia
خوراک هراسی
regale
خوراک لذیذ
at meat
سر خوراک یا غذا
nourished
خوراک دادن
nourish
خوراک دادن
hors d'oeuvre
پیش خوراک
grubs
خوراک خواربار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com