English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
What is good enough for others should be good enough for you. خونت که از بقیه رنگین تر نیست
Other Matches
to never let yourself get to thinking like them <idiom> نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
Dont be upset . Dont lose your temper . Keep calm(cool). خونت را کثیف نکن ( خونسرد باش )
rainbow border حاشیه رنگین کمان [در فرش های چینی گاه در پایین فرش و گاه اطراف حاشیه فرش را با رنگ های مختلف تزئین می کنند که حالتی از رنگین کمان را نشان میدهد.]
chromaticity رنگین
colored رنگین
coloured رنگین
chromosomes رنگین تن
chromosome رنگین تن
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
irises رنگین کمان
iris رنگین کمان
iridescent رنگین کمانی
colored smelling رنگین بویی
sunbow رنگین کمان
colored hearing رنگین شنوی
rainbows رنگین کمان
chrom رنگین حسی
chromatism رنگین شنوی
rainbow رنگین کمان
fogbow رنگین کمان حاصل از مه
iridescence نمایش رنگین کمان
chromatopsia رنگین بینی مرضی
iridescency نمایش رنگین کمان
faces سطح رنگین هدف
face سطح رنگین هدف
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
smalto خرده شیشه رنگین روی اجرموزاییک
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
rainbow قوس و قزح بصورت رنگین کمان در امدن
rainbows قوس و قزح بصورت رنگین کمان در امدن
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
reminder بقیه
remnant بقیه
reminders بقیه
remnants بقیه
remainder بقیه
lighted هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
light هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
lightest هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
upon bail بقیه ضمانت
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
to pass on [information or news] به بقیه اطلاع دادن
wise guy <idiom> باهوش تراز بقیه جلودادن
Keep the change. بقیه پول مال خودتان.
two up تک با دو عنصر در جلوو بقیه در عقب
(be) thrown together <idiom> شانسی با بقیه هم گروه شدن
She is head and shoulders above others . یک سر وگردن از بقیه بلندتر است
head start <idiom> کاری را قبل از بقیه انجام دادن
versions کپی یا برنامه یا عبارتی که با بقیه فرق میکند
version کپی یا برنامه یا عبارتی که با بقیه فرق میکند
You take the lead and others wI'll follow. تو جلو برو بقیه بدنبالت خواهند آمد
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
acrolith [مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
subscript حرف کوچک که زیر خط بقیه حروف چاپ میشود.
tuner زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
acrolithus [مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
tuners زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
polysomic دارای کروموسومهای بیش از بقیه زیاد کروموسوم پرکروموسوم
have a go at <idiom> سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
acrolith مجسمهای که سر و دست وپای ان سنگی و بقیه اش چوب باشد
header پانچ کارت حاوی اطلاعاتی درباره بقیه کارتهای مجموعه
headers پانچ کارت حاوی اطلاعاتی درباره بقیه کارتهای مجموعه
lan بخشی از شبکه که از بقیه بخشها یا bridge جدا شده است
master اولین کارت پانج در بسته که حاوی اطلاعاتی درباره بقیه کارتهاست
get a word in <idiom> یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
masters اولین کارت پانج در بسته که حاوی اطلاعاتی درباره بقیه کارتهاست
mastered اولین کارت پانج در بسته که حاوی اطلاعاتی درباره بقیه کارتهاست
unit matrix ماترسی که عناصر قطر اصلی همگی برابر یک و بقیه عناصرش صفر باشند
highlights حروف یا نشانه هایی که برجسته به نظر می رسند تا از بقیه متن مجزا باشند
choir-screen [دیواره یا نرده ی جدا کننده ی گروه همسرایان از بقیه ی قسمت های کلیسا]
highlighted حروف یا نشانه هایی که برجسته به نظر می رسند تا از بقیه متن مجزا باشند
highlight حروف یا نشانه هایی که برجسته به نظر می رسند تا از بقیه متن مجزا باشند
choire-enclosure [دیواره یا نرده ی جدا کننده ی گروه همسرایان از بقیه ی قسمت های کلیسا]
Hanbel [نوعی گلیم مراکشی که صرفا جهت مفروش نمودن زمین بافته شده، و دارای خطوط موازی و رنگین با نقشه های پرکار می باشد.]
worded موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
word موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
random access فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد
altar-screen [پرده محراب که رواق خدمتگاه کشیشان را از بقیه جدا می کند که بسیار پر نقش و نگار از جنس سنگ، چوب یا فلز است.]
chapter بخشی از برنامه اصلی که به تنهایی قابل اجراست و نیازی به بقیه برنامه ندارد
chapters بخشی از برنامه اصلی که به تنهایی قابل اجراست و نیازی به بقیه برنامه ندارد
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
sections بخشی از برنامه اصلی که مستقل اجرا میشود وبدون نیاز به اجرای بقیه برنامه
section بخشی از برنامه اصلی که مستقل اجرا میشود وبدون نیاز به اجرای بقیه برنامه
headers اطلاعات ابتدای لیست داده مربوط به بقیه داده
header اطلاعات ابتدای لیست داده مربوط به بقیه داده
bracket چاپ کروشه اطراف یک موضوع برای بیان اینکه نشان دهند همان کار را انجام میدهد و از بقیه متن جدا شود
assemble capital stock بقیه سرمایهای که به محض تقاضا قابل پرداخت است سرمایهای که بر مبنای ان مالیات محاسبه میشود
control map نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
detailing شرح مفصل یکان بقیه یکان
detail شرح مفصل یکان بقیه یکان
stack روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacked روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacks روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
he takes no notice of it نیست
Plug and Play یچ نیست
auxiliary نیست
auxiliaries نیست
isn't نیست
aint نیست
temporary storage می نیست
it is well enough بد نیست
he is not of our number از ما نیست
secondary نیست
It's not new. نو نیست.
storage می نیست
it is unsuitable مناسب نیست
that is not it این نیست
nihilism نیست انگاری
to make no mention of ذکری از ان نیست
close the door please اگرزحمت نیست
cold is merely privative گرما نیست
that is wrong درست نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
there is no hurry عجلهای نیست
there is no hurry شتابی نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
needn't لازم نیست
it needs not لازم نیست
it's only me کسی نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
niet le fait کار او نیست
no hurry عجلهای نیست
no trouble زحمتی نیست
ought not شایسته نیست
it is immaterial چیزی نیست
it has escaped my remembrance یاد نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
that depends معلوم نیست
Nevermind! مهم نیست !
it is nothing out of the way غریب نیست
it is unnecessary لازم نیست
no matter چیزی نیست
no object چیزی نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
he is out of his senses بهوش نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
he is out of huomor سر دماغ نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
he is not in it داخل نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
he is rather i. than sick ناخوش نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
he has nothing in him کسی نیست
dont mention it چیزی نیست
he is not willing to go نیست برود
he is a bad husband صرفه جو نیست
There is no hot water آب گرم نیست.
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
no wonder <idiom> تعجبی نیست
you are written حق با شما نیست
It's not new. جدید نیست.
if you please اگرزحمت نیست
no sweat <idiom> مشکلی نیست
inextinct نیست نشده
he is none of my friends او از دوستان من نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
static که پویا نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مقتضی نیست
it is not a to go tncre رفتن انجامصلحت نیست
it is never the worse هیچ بدتر نیست
it is not a picnic کار اسانی نیست
it is not very hard چندان سخت نیست
he is unable to speak قادربسخن گفتن نیست
it is not subject to review دران روا نیست
it goes without saying محتاج بذکر نیست
he is not willing to go مایل برفتن نیست
it is never the worse دیگر بدتر که نیست
That's not so! داستان اینطوری نیست!
i dont care a pin مرا پروایی نیست
isn't he there ایا او اینجا نیست
iam pretty well نسبه حالم بد نیست
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
if you dont object اگر مانعی نیست
There are plenty of other fish in the sea. <idiom> <proverb> آدم قحطی نیست.
is it not ایا چنین نیست
i am out of sorts خلقم بجا نیست
i am out of sorts حالم خوب نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مصلحت نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
it is beyond retrieve جبران پذیر نیست
it does not befit his state در خور شان او نیست
it goes without saying نیازمند بگفتن نیست
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
it does not befit me to شایسته من نیست که مرانشاید که
It is not to your advantage. مقرون بصرفه نیست
It cant be all that bad. نه بابا اینقدر هم بد نیست
He is nobody. He is a nonentity. داخل آدم نیست
It is not fair that . . . آخر انصاف نیست که …
you need not fear لازم نیست بترسید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com