English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
poikilothermism خونسردی جانور
Other Matches
epizoic زندگی کننده روی بدن جانور انگل جانور
zoo ecology قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
composure خونسردی
self-possession خونسردی
coolness خونسردی
phlegm خونسردی
indifference خونسردی
ckoke up از کف دادن خونسردی
ice خونسردی و بی اعتنایی
meekness خونسردی ونرمی
indifferently از روی خونسردی یا بی علاقگی
unconcern عدم علاقه خونسردی
boil [خونسردی خود را از دست دادن]
keep cold خونسردی خود را حفظ کردن
to lose one's temper متین بودن خونسردی نشان دادن
To kI'll someone in cold blood. درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
chokes از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
choke از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
choked از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
structure of an animal جانور
nightwalker جانور شب پر
ruffianly جانور خو
creatures جانور
creature جانور
he جانور نر
apod جانور بی پا
animalize جانور
animal جانور
beasts جانور
johnny جانور نر
it pron ان جانور
malacostracan جانور
it ان جانور
animals جانور
beast جانور
brute جانور حیوان
animalist نقاش جانور
animalculum جانور ریزه
zootomy جانور شکافی
poikilotherm جانور خونسرد
mammifer جانور پستاندار
plantigrade جانور دوپا
ungulate جانور سم دار
mammiferous جانور پستاندار
monocule جانور یک چشم
perissodactyl جانور فرد سم
pelagian جانور دریایی
milker جانور شیرده
brutal جانور خوی
brutes جانور حیوان
shell fish جانور صدف
polystomatous جانور بسیار
polystome جانور بسیار
pudge جانور چاق
tardigrade جانور کندرو
saprozoon جانور پوده زی
saxicoline جانور سنگ زی
scrag جانور نحیف
edentate جانور بی دندان
polypod جانور بسیارپا
pollard جانور بی شاخ
zootheism جانور پرستی
beastliness جانور خویی
brutalization جانور خویی
craw معده جانور
zoophilous علاقمند به جانور
zoophilic علاقمند به جانور
zoophagous جانور خوار
stinkard جانور بدبو
saxicolous جانور سنگ زی
zoologist جانور شناس
game جانور شکاری
brutality جانور خویی
scavenger جانور لاشخور
brutalities جانور خویی
hybrid جانور دورگه
rodents جانور جونده
rodent جانور جونده
nekton جانور شناور
strays جانور بی صاحب
straying جانور بی صاحب
stray جانور بی صاحب
strayed جانور ولگرد
scavengers جانور لاشخور
zoomorphic <adj.> جانور گونه
amoebas جانور تک سلولی
zoology جانور شناسی
amoeba جانور تک سلولی
amebae جانور تک سلولی
amebas جانور تک سلولی
on heat [British E] <adj.> حشری [جانور زن]
amoebae جانور تک سلولی
proud <adj.> جانور حشری
fauna جانور نامه
in heat [American E] <adj.> حشری [جانور زن]
phytozoon جانور گیاه نما
phyllopod جانور برگ پای
orc جانور بزرگ دریایی
paleozoology دیرین جانور شناسی
pleophagous چند جانور خوار
orca جانور بزرگ دریایی
ratter موش گیر [جانور]
zoophyte جانور گیاه سان
in rut <adj.> حشری [جانور شناسی]
rutting <adj.> حشری [جانور مرد]
quadruped چهارپا [جانور شناسی]
rat catcher موش گیر [جانور]
shedder جانور پوست انداز
endotherm جانور خون گرم
ratcatcher موش گیر [جانور]
zoography جانور شناسی تطبیقی
tropicopolitan گیاه یا جانور گرمسیری
viviparous جانور زنده زا ولود
white face جانور پیشانی سفید
zoomorphic شبیه جانور جانورسان
arthropod جانور مفصل دار
scavengers جانور کثافت خور
scavenger جانور کثافت خور
anteaters جانور پستاندارمورچه خوار
anteater جانور پستاندارمورچه خوار
hilding جانور یا اسب بی ارزش
holozoic جانور خوراک گیر
marsupials جانور کیسه دار
marsupial جانور کیسه دار
lairs محل استراحت جانور
sacs عضوکیسه مانند جانور
migrants سیار جانور مهاجر
slug چارپاره جانور کندرو
sac عضوکیسه مانند جانور
aquatic جانور یا گیاه ابزی
tentacles موی حساس جانور
tentacle موی حساس جانور
molluscs جانور نرم تن حلزون
footpad پای جانور پهنه پا
mollusc جانور نرم تن حلزون
slugs چارپاره جانور کندرو
slugged چارپاره جانور کندرو
dentition وضع تعداددندانهای جانور
lair محل استراحت جانور
pachyderm جانور پوست کلفت
beast of ravin جانور درنده یاشکاری
migrant سیار جانور مهاجر
animalculum جانور ذره بینی
malacoderm جانور نرم پوست
mollusk جانور نرم تن حلزون
pachyderms جانور پوست کلفت
jumbo جانور غول اسا
nematocyst نیش جانور مرجانی
nervure رگه بندی جانور
bestialize جانور خوی نمودن
animalcule جانور ذره بینی
female زنانه جانور ماده
amphibiotic وابسته به جانور دوزیستی
heats طلب شدن جانور
amoebic وابسته به جانور تک سلولی
heat طلب شدن جانور
jumbos جانور غول اسا
dolphin دولفین [جانور شناسی]
beaver سگ آبی [حیوانات و جانور شناسی]
bestial شبیه حیوان جانور خوی
crest یال [حیوانات و جانور شناسی]
mane یال [حیوانات و جانور شناسی]
vermin جانور افت حشرات موذی
unicorn جانور افسانهای دارای یک شاخ
Rutilus frisii ماهی سفید [جانور شناسی]
Caspian White Fish ماهی سفید [جانور شناسی]
Rutilus kutum ماهی سفید [جانور شناسی]
Caspian kutum ماهی سفید [جانور شناسی]
Black Sea roach [Rutilus frisii] ماهی سفید [جانور شناسی]
kutum [Rutilus frisii] ماهی سفید [جانور شناسی]
unicorns جانور افسانهای دارای یک شاخ
slug جانور تنبل گردونه کندرو
slugged جانور تنبل گردونه کندرو
slugs جانور تنبل گردونه کندرو
zoological وابسته به جانور شناسی حیوان
omnivore جانور همه چیز خوار
scalawag جانور نحیف وکم ارزش
ruminant جانور پستاندار نشخوار کننده
lyncean مانند جانور سیاه گوش
purebred جانور یا گیاه خوش نژاد
insectivore جانور یا گیاه حشره خوار
isopod جانور سخت پوست بر>=< پای
gast وحشت جانور بدون اولاد
isopodan جانور سخت پوست بر>=< پای
cyclostome جانور از راسته دهان گردان
vivisector تشریح کننده جانور زنده
endozoic دارای زندگی دردرون جانور
phylogeny تاریخ نژادی جانور یا گیاه
fisher جانور ماهیخوار کرجی ماهیگیری
hatchling جانور تازه متولد نوزاد
cyclostomate وابسته به جانور دهان گرد
cyclostomatous وابسته به جانور دهان گرد
swamper جانور یا چیزی که در مرداب فرو رود
geoduck نوعی جانور نرم تن یاصدف خوراکی
he ran the animal through ان جانور را با شمشیریا نیزه سوراخ کرد
stenophagous تغذیه کننده از جانور یانوع بخصوصی
wombat جانور کیسه داری شبیه خرس
logotype وجه تسمیه نوع جانور یاگیاه
wombats جانور کیسه داری شبیه خرس
pes پای جانور هر عضو یا چیزی شبیه پا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com