Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
English
Persian
eric
خون بهای ایرلندی
Other Matches
hibernicism
ضرب المثل یا گفتار ایرلندی ملیت ایرلندی
dumping
صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price
بهای کاسته بهای تخفیف دار
irish woman
زن ایرلندی
irish gaelic
ایرلندی
irish bridge
پل ایرلندی
Irishwoman
زن ایرلندی
paddy
ایرلندی
paddies
ایرلندی
irish man
ایرلندی
Irish
ایرلندی
Irishwomen
زن ایرلندی
hibernian
ایرلندی زبان
shamrock
شبدر ایرلندی
shamrocks
شبدر ایرلندی
milesian
مرد ایرلندی
Irishmen
مرد ایرلندی
Irishman
مرد ایرلندی
pot(heen
ویسکی قاچاقی ایرلندی
hurler
بازیگر هاکی ایرلندی
Cashel
[استحکامات دفاعی ایرلندی]
irishize
ایرلندی ماب کردن
kil
حجره راهب ایرلندی
bogtrotter
باطلاق کردیعنی ایرلندی
rapparee
سرباز اجیر و سیار ایرلندی
irish terrier
سگ کوچک ایرلندی ازنژاد تریر
kern
پیاده سبک اسحله ایرلندی روستایی
irishism
عبارت یا اصطلاح یا رسوم مشخص ایرلندی
ceilidh
مهمانیهمراهبا رقصو آواز اسکاتلندیو ایرلندی
og
الفبای پیشین و ایرلندی که 02 حرف داشت
irish coffee
قهوه داغ شیرین با ویسکی ایرلندی و کرم
cottier
روستایی ایرلندی که کلبهای اجاره کرده است
clochan
[ساختمان مدور ایرلندی که شبیه کندوی زنبور عسل بود.]
at a low price
بهای کم
for
به بهای
fancy price
بهای تفننی
fee
بهای واحد
fancy price
بهای گزاف
reduced price
بهای نازل
money worth
بهای پول
nominal price
بهای اسمی
nominal value
بهای اسمی
resonable price
بهای عادله
probability cost
بهای احتمالی
reserve price
بهای قطعی
all in price
بهای کامل
trade price
بهای تجارتی
break up price
بهای تصفیه
break up price
بهای انحلال
cash price
بهای نقدی
conversion price
بهای تبدیل
cost of construction
بهای ساختمان
at a great penny worth
به بهای زیاد
unit price
بهای واحد
face value
بهای اسمی
book value
بهای دفتری
retail price
بهای خرده فروشی
resale price
بهای خرده فروشی
par
بهای رسمی سهم
contratual rent
اجاره بهای مقطوع
below par
کمتر از بهای اسمی
declared value
بهای اعلام شده
above par
بالاتر از بهای اسمی
upset price
کمترین بهای مقطوع درهراج
to take something off and pric
اندکی از بهای چیزی کاستن
to mark good
بهای کالا را در روی ان نوشتن
to mark down an article
بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
dispraise
از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
the price was not reasonable
بهای ان معقول بنظر نمیرسید
reserve price
قیمت نهایی بهای قطعی
cost and freight
قیمت و بهای حمل و نقل
coinage
طبقه بندی بهای مسکوک
cost plus
اضافه بر بهای تمام شده
share list
صورت بهای سهام شرکتها
spot price
بهای جنس در معامله نقدی
height money
اضافه بهای کار در ارتفاع
to compound
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
write down
تنزل دادن بهای اسمی سهام
the price was not reasonable
بهای گزافی بران گذاشته بودند
how is sugar
بهای قندچیست قند درچه حال است
at par
قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
price as natural ice
یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
revalorization
اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
write down
یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
prohibitive price
بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
unearned icremrnt
افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unearned increment
افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unpriced
درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
accretion
افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
feminality
طبیعت زنانه زیورهایاچیزهای بی بهای زنانه
direct fire sights
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com