English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English Persian
haemorrhage خون ریزش نزف الدم
haemorrhaged خون ریزش نزف الدم
haemorrhages خون ریزش نزف الدم
haemorrhaging خون ریزش نزف الدم
hemorrhaged خون ریزش نزف الدم
hemorrhages خون ریزش نزف الدم
hemorrhaging خون ریزش نزف الدم
Other Matches
fallout prediction محاسبه میزان ریزش اتمی پیش بینی ریزش
sanguinaria عرق الدم
epistaxis نزف الدم
protected محقون الدم
menorrhagia نزف الدم رحم
metrorrhagia نزف الدم رحم
outflows ریزش
afflux ریزش
outflow ریزش
effusions ریزش
inset : ریزش
abscission ریزش
effusion ریزش
insets : ریزش
coryza ریزش
pours ریزش
pouring ریزش
poured ریزش
pour ریزش
catarrh ریزش
sprinkles ریزش نم نم
sprinkled ریزش نم نم
sprinkle ریزش نم نم
affluxion ریزش
affusion ریزش
on the fly ریزش
overflown ریزش
perfusion ریزش
psilosis ریزش مو
swoop [on] ریزش [سر]
inpouring ریزش
fox evil ریزش مو
drencher اب ریزش
affution ریزش
calvities ریزش مو
chuct ریزش
log chute ریزش
come down ریزش
defluxion ریزش
depilation ریزش مو
disembogue ریزش
disemboguement ریزش
disengorgement ریزش
gushes ریزش
rheumatism ریزش
chute ریزش
sprayed ریزش
spray ریزش
spilling ریزش
overflows ریزش
overflowed ریزش
overflow ریزش
fallout ریزش
precipitation ریزش
chutes ریزش
landslide ریزش
diffusion ریزش
influxes ریزش
influx ریزش
spill ریزش
gushed ریزش
landslides ریزش
flux ریزش
spills ریزش
sprays ریزش
infusions ریزش
spraying ریزش
spilled ریزش
gush ریزش
infusion ریزش
fall of rock ریزش سنگ
fail out ریزش کردن
over flow طغیان ریزش
outpour بیرون ریزش
slumped افت ریزش
slump افت ریزش
slumping افت ریزش
slumps افت ریزش
gleet ریزش مخاط
insti ریزش تدریجی
instillation ریزش تدریجی
flush pipe لوله ریزش
flow side ریزش در شیب
disemboguement ریزش گاه
intinction ریزش القاء
lachrymation ریزش اشک
fallout pattern شکل ریزش
fallout ریزش اتمی
inflow ریزش درونی
pour point نقطه ریزش
chute ریزش با سقوط
hair loss ریزش مو [پزشکی]
alopecia ریزش مو [پزشکی]
baldness ریزش مو [پزشکی]
lopecia ریزش مو [پزشکی]
loss of hair ریزش مو [پزشکی]
slides سراشیبی ریزش
mucorrhea ریزش مخاط
pouring cup قاشق ریزش
pouring gate دریچه ریزش
pouring nozzle شیپوره ریزش
pouring platform سطح ریزش
pouring spout ناودان ریزش
ptyalism ریزش خیو
rate of pouring سرعت ریزش
chutes ریزش با سقوط
splotch ریزش یا پاشیدن
rock rubble ریزش سنگ
slide سراشیبی ریزش
overflowing فراوان ریزش
income ریزش فهور
outflow ریزش جریان
outpouring بیرون ریزش
snowfall برف ریزش
outpourings بیرون ریزش
outflows ریزش جریان
landfall ریزش زمین
deplumation ریزش مژگان
landslide ریزش خاک
landfalls ریزش زمین
pourability قابلیت ریزش
castability قابلیت ریزش
annual preciptation ریزش سالانه
snowfalls برف ریزش
downfall انحطاط ریزش
drip loop حلقه ریزش اب
dewfall ریزش شبنم
downcome انحطاط ریزش
drop manhole دهانه ریزش
drop inlet دریچه ریزش
landslides ریزش خاک
epiphora اشک ریزش
fall شیبشکن ریزش
splashing صدای ریزش
splashes صدای ریزش
splash صدای ریزش
pour تراوش بوسیله ریزش
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
rheum ریزش اب چشم یادهان
poured تراوش بوسیله ریزش
rainfall ریزش باران بارنغگی
pouring تراوش بوسیله ریزش
shedding of battery plate ریزش صفحه باتری
stave شکستن ریزش کردن
residual مربوط به ریزش اتمی
flux اسهال خون ریزش
snow inlet دریچه ریزش برف
pours تراوش بوسیله ریزش
rheumy دارای ریزش یازکام
landslip ریزش خاک کوه
land slip ریزش سنگ از کوه
instilment ریزش و تلقین تدریجی
infalling ریزش بسوی درون
haemothorax ریزش خون درسینه
gravitational collapse فرو ریزش گرانشی
drip proof enclosure حفافت در مقابل ریزش اب
electron disintegration فرو ریزش الکترونی
fallout pattern نمونه ریزش اتمی
dewfall هنگام ریزش شبنم
landslips ریزش خاک کوه
pouring ریزش بلا انقطاع ومسلسل
poured ریزش بلا انقطاع ومسلسل
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
indraft ریزش چیزی بسوی درون
indraght ریزش چیزی بسوی درون
indravgnt ریزش چیزی سوی درون
pour ریزش بلا انقطاع ومسلسل
pours ریزش بلا انقطاع ومسلسل
landslides ریزش خاک کوه کنار جاده
landslide ریزش خاک کوه کنار جاده
to block [to block up] [to clog] [to clog up] something جلوی جریان [ریزش] چیزی را گرفتن
moderator lamp چراغی که ریزش نفت انرامیتوان میزان کرد
fallout wind vector plot طرح یا چارت نمایش سمت باد ریزش اتمی
nappe تیغه ابی که روی سرریز یابند ریزش میکند
extravasattion خروج ازمجرای طبیعی ریزش خون وغیره درانساج بدن
emission theory فرض اینکه نورعبارت است ازیک رشته ذرات سبک که ازجسم نورانی ریزش میکند
rainout ریزش ابر اتمی به علت رطوبت هوا بارش غبار اتمی
moult [پودنما شدن فرش در اثر از دست دادن پرزها، ریزش الیاف از سطح فرش]
rain discharge حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
collapse pressure حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
area of military significant fallout منطقه الودگی شدید به موادرادیواکتیو منطقه ریزش شدیداتمی
hemorrhage خون ریزی خون ریزش
clean weapon جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
drop zone منطقه پرش منطقه بارریزی منطقه ریزش
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com