Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
hemorrhage
خون ریزی خون ریزش
Other Matches
fallout prediction
محاسبه میزان ریزش اتمی پیش بینی ریزش
linear programming
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
moulting
پر ریزی موی ریزی
planning directive
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning comission
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning factor
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
simplex method
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
drencher
اب ریزش
fallout
ریزش
infusions
ریزش
spill
ریزش
spilled
ریزش
spilling
ریزش
psilosis
ریزش مو
chutes
ریزش
disembogue
ریزش
sprinkles
ریزش نم نم
sprinkled
ریزش نم نم
sprinkle
ریزش نم نم
gushes
ریزش
gushed
ریزش
gush
ریزش
disemboguement
ریزش
disengorgement
ریزش
spills
ریزش
infusion
ریزش
overflow
ریزش
overflowed
ریزش
overflows
ریزش
on the fly
ریزش
precipitation
ریزش
fox evil
ریزش مو
influxes
ریزش
influx
ریزش
rheumatism
ریزش
landslides
ریزش
landslide
ریزش
spray
ریزش
sprayed
ریزش
spraying
ریزش
overflown
ریزش
perfusion
ریزش
sprays
ریزش
inpouring
ریزش
affusion
ریزش
affluxion
ریزش
swoop
[on]
ریزش
[سر]
affution
ریزش
afflux
ریزش
abscission
ریزش
coryza
ریزش
catarrh
ریزش
outflow
ریزش
insets
: ریزش
diffusion
ریزش
inset
: ریزش
outflows
ریزش
calvities
ریزش مو
pours
ریزش
poured
ریزش
chute
ریزش
depilation
ریزش مو
defluxion
ریزش
come down
ریزش
chuct
ریزش
pour
ریزش
effusion
ریزش
effusions
ریزش
flux
ریزش
log chute
ریزش
pouring
ریزش
gleet
ریزش مخاط
flush pipe
لوله ریزش
splash
صدای ریزش
splashes
صدای ریزش
instillation
ریزش تدریجی
pouring spout
ناودان ریزش
inflow
ریزش درونی
insti
ریزش تدریجی
splashing
صدای ریزش
intinction
ریزش القاء
outflow
ریزش جریان
flow side
ریزش در شیب
fallout pattern
شکل ریزش
fall
شیبشکن ریزش
drop inlet
دریچه ریزش
drip loop
حلقه ریزش اب
downcome
انحطاط ریزش
disemboguement
ریزش گاه
castability
قابلیت ریزش
pourability
قابلیت ریزش
dewfall
ریزش شبنم
annual preciptation
ریزش سالانه
drop manhole
دهانه ریزش
landfall
ریزش زمین
landfalls
ریزش زمین
rock rubble
ریزش سنگ
outflows
ریزش جریان
overflowing
فراوان ریزش
fall of rock
ریزش سنگ
fail out
ریزش کردن
epiphora
اشک ریزش
deplumation
ریزش مژگان
slides
سراشیبی ریزش
pouring gate
دریچه ریزش
pouring cup
قاشق ریزش
pour point
نقطه ریزش
income
ریزش فهور
over flow
طغیان ریزش
outpour
بیرون ریزش
outpourings
بیرون ریزش
landslide
ریزش خاک
fallout
ریزش اتمی
pouring nozzle
شیپوره ریزش
slide
سراشیبی ریزش
chute
ریزش با سقوط
chutes
ریزش با سقوط
splotch
ریزش یا پاشیدن
rate of pouring
سرعت ریزش
ptyalism
ریزش خیو
slump
افت ریزش
slumped
افت ریزش
slumping
افت ریزش
slumps
افت ریزش
pouring platform
سطح ریزش
lachrymation
ریزش اشک
downfall
انحطاط ریزش
mucorrhea
ریزش مخاط
loss of hair
ریزش مو
[پزشکی]
lopecia
ریزش مو
[پزشکی]
baldness
ریزش مو
[پزشکی]
alopecia
ریزش مو
[پزشکی]
snowfalls
برف ریزش
snowfall
برف ریزش
landslides
ریزش خاک
outpouring
بیرون ریزش
hair loss
ریزش مو
[پزشکی]
planning guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
land slip
ریزش سنگ از کوه
infalling
ریزش بسوی درون
landslips
ریزش خاک کوه
dewfall
هنگام ریزش شبنم
pouring
تراوش بوسیله ریزش
residual
مربوط به ریزش اتمی
poured
تراوش بوسیله ریزش
flux
اسهال خون ریزش
pour
تراوش بوسیله ریزش
pours
تراوش بوسیله ریزش
electron disintegration
فرو ریزش الکترونی
snow inlet
دریچه ریزش برف
shedding of battery plate
ریزش صفحه باتری
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
instilment
ریزش و تلقین تدریجی
rheum
ریزش اب چشم یادهان
rheumy
دارای ریزش یازکام
fallout pattern
نمونه ریزش اتمی
rainfall
ریزش باران بارنغگی
gravitational collapse
فرو ریزش گرانشی
landslip
ریزش خاک کوه
haemothorax
ریزش خون درسینه
drip proof enclosure
حفافت در مقابل ریزش اب
stave
شکستن ریزش کردن
haemorrhaged
خون ریزش نزف الدم
poured
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
hemorrhaging
خون ریزش نزف الدم
pour
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
pouring
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
haemorrhage
خون ریزش نزف الدم
hemorrhages
خون ریزش نزف الدم
pours
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
rain wash
فرسایش ناشی از ریزش باران
indraght
ریزش چیزی بسوی درون
indravgnt
ریزش چیزی سوی درون
haemorrhages
خون ریزش نزف الدم
hemorrhaged
خون ریزش نزف الدم
haemorrhaging
خون ریزش نزف الدم
indraft
ریزش چیزی بسوی درون
to block
[to block up]
[to clog]
[to clog up]
something
جلوی جریان
[ریزش]
چیزی را گرفتن
landslide
ریزش خاک کوه کنار جاده
landslides
ریزش خاک کوه کنار جاده
moderator lamp
چراغی که ریزش نفت انرامیتوان میزان کرد
nappe
تیغه ابی که روی سرریز یابند ریزش میکند
fallout wind vector plot
طرح یا چارت نمایش سمت باد ریزش اتمی
extravasattion
خروج ازمجرای طبیعی ریزش خون وغیره درانساج بدن
tininess
ریزی
gravelling
شن ریزی
molt
پر ریزی
inpouring
تو ریزی
deplumation
پر ریزی
foundation
پی ریزی
shrouding
شن ریزی
placing concrete
بتن ریزی
grouting
دوغاب ریزی
iron foundry
اهن ریزی
fineness
ریزی دانه ها
foundation soil
پی ریزی ساختمان
gravelling
سنگ ریزی
green sand molding
قالب ریزی تر
modeller
طرح ریزی
effusions
برون ریزی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com