Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
his intentions are good
خیال بدی ندارد
Search result with all words
he hasno notion of going
خیال رفتن ندارد
Other Matches
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
spectrum
خیال
notion
خیال
notions
خیال
minds
خیال
minding
خیال
mind
خیال
figments
خیال
whims
خیال
fancied
خیال
fancying
خیال
plan
خیال
plans
خیال
design
خیال
designs
خیال
fancy
خیال
fanciest
خیال
fancies
خیال
figment
خیال
notional
خیال
carefree
بی خیال
fiction
خیال
fictions
خیال
phantom
خیال
phantoms
خیال
humour
خیال
humors
خیال
humoring
خیال
whim
خیال
ideologies
خیال
humoured
خیال
humouring
خیال
humours
خیال
fantasy
خیال
apparitions
خیال
apparition
خیال
wraith
خیال
wraiths
خیال
fantasies
خیال
hallucination
خیال
hallucinations
خیال
ideology
خیال
fata morgana
خیال
phantasy
خیال
phantasma
خیال
freewheeling
بی خیال
intentions
خیال
intention
خیال
inapprehensive
بی خیال
idealogy
خیال
dump
خیال
fantasm
خیال
conceptualization
خیال
humored
خیال
doubleganger
خیال
get off
بی خیال شدن
daydreaming
خیال باطل
think
خیال کردن
daydreamed
خیال باطل
daydream
خیال باطل
ideation
خیال اندیشی
daydreams
خیال باطل
thinks
خیال کردن
ideate
خیال کردن
wool-gathering
خواب و خیال
revery
خیال خام
revery
خیال واهی
puzzleheaded
اشفته خیال
scatter brained
پریشان خیال
whim wham
خیال وسواس
maya
خواب و خیال
absent-minded
<idiom>
فراموش خیال
specter
خیال وفکر
supposable
خیال کردن
harebrained
بیفکرو خیال
he thought
خیال می کرد
reverie
خیال واهی
reverie
خیال خام
far away
پریشان خیال
fancy free
عاری از خیال
day dreaming
خیال پروری
cloud castle
خیال خام
chimaera
خیال واهی
abstractedly
با پریشانی خیال
an absurd notion
خیال بیهوده
abstractionism
خیال بافی
chimera
خیال واهی
chimeras
خیال واهی
impression
عقیده خیال
impressions
عقیده خیال
forced fantasy
خیال فراخوانده
futurism
خیال پرستی
reveries
خیال واهی
reveries
خیال خام
imaginary
وهمی خیال
i intend to stay here
خیال دارم که ...
humor
خیال مزاح
high flying
خیال پرور
high flying
بلند خیال
he changed his mind
از ان خیال منصرف شد
Utopia
وهم و خیال
Utopias
وهم و خیال
daydreamer
خیال باف
going to
خیال داشتن
absentminded
پریشان خیال
deems
خیال کردن
fanciers
خیال باز
thought
افکار خیال
abstracted
پریشان خیال
idealism
خیال اندیشی
absent
پریشان خیال
flights of fancy
بال خیال
ghosts
جان خیال
ghost
جان خیال
imaginative
<adj.>
خیال آفرین
autism
خیال پرستی
sitting duck
<idiom>
بی خیال نشستن
starry-eyed
خیال پرور
starry-eyed
خیال اندیش
idea
فکر خیال
ideas
فکر خیال
fanciers
خیال باف
fancier
خیال باز
fancier
خیال باف
vision
خیال تصور
visions
خیال تصور
starry eyed
خیال اندیش
starry eyed
خیال پرور
thoughts
افکار خیال
absent minded
پریشان خیال
absent-minded
پریشان خیال
absent-mindedly
پریشان خیال
deemed
خیال کردن
deem
خیال کردن
spectres
خیال وفکر
deeming
خیال کردن
spectre
خیال وفکر
uneasily
پریشان خیال
specters
خیال وفکر
uneasy
پریشان خیال
With peace of mind.
با آرامش خیال وخاطر
dreamers
ادم خیال باف
fantasising
به خواب و خیال فرورفتن
fantasised
به خواب و خیال فرورفتن
cloud-cuckoo-land
سرزمین خواب و خیال
dreamer
ادم خیال باف
phantasm
حاصل خیال ووهم
quixote
ادم خیال پرست
i gave up the idea
از ان خیال منصرف شدم
simulacrum
صورت خیالی خیال
fantasize
به خواب و خیال فرورفتن
fantasized
به خواب و خیال فرورفتن
fantasizes
به خواب و خیال فرورفتن
to space out
پریشان خیال شدن
With an easy mind (conscience).
با خیال (وجدان ) راحت
gawk
بی خیال نگاه کردن
incogitant
بی خیال فارغ البال
cloud land
عالم خیال یافرض
illusions
خیال باطل وهم
bovarism
در هم امیزی خیال و واقعیت
illusion
خیال باطل وهم
irreflexive
بی خیال بدون بازتاب
fantasizing
به خواب و خیال فرورفتن
fantasises
به خواب و خیال فرورفتن
daydream
خیال باطل کردن
envisioned
خیال بافی کردن
envisions
خیال بافی کردن
envision
خیال بافی کردن
gawks
بی خیال نگاه کردن
gawking
بی خیال نگاه کردن
gawked
بی خیال نگاه کردن
intend
خیال داشتن فهمیدن
intending
خیال داشتن فهمیدن
daydreamed
خیال باطل کردن
daydreaming
خیال باطل کردن
envisioning
خیال بافی کردن
intends
خیال داشتن فهمیدن
daydreams
خیال باطل کردن
It lookes like rain.
هوا خیال باریدن دارد
I am thinding of going to Europe.
خیال دارم به اروپ؟ بروم
iam inclined to think
متمایلم باینکه خیال کنم
to be under the i. ihat...
براین عقیده یا خیال بودن
it look like rain
گویا خیال باریدن دارد
undesigning
ساده صاف وساده بی خیال
to form a notion
اندیشه کردن خیال بستن
To set someones mind at ease.
خیال کسی را راحت کردن
He fabcies himself as a writer (author).
به خیال خودش نویسنده است
autistic
وابسته به خیال پرستی توهمی
schmalz
موسیقی یااثر هنری خیال انگیزورویایی
featherbrain
ادم حواس پرت پریشان خیال
i gave up the idea
ازان خیال صرف نظر کردم
schmaltzy
موسیقی یااثرهنری خیال انگیز ورویایی
I feel relieved because of that issue!
خیال من را از این بابت راحت کردی!
idealism
خیال پرستی مسلک اصالت تصور
schmaltz
موسیقی یااثرهنری خیال انگیز ورویایی
I intend to buy a car .
خیال دارم یک ماشین ( اتوموبیل ) بخرم
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
he is not of that stamp
را ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com