English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (8 milliseconds)
English Persian
malice a خیانت عمدی
Other Matches
treasonable خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
treasonoius خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
wilfull عمدی
intentional عمدی
deliberated عمدی
prepense عمدی
premeditated عمدی
deliberate عمدی
deliberating عمدی
autonomic عمدی
aforethought عمدی
advertency عمدی
deliberates عمدی
betrayal خیانت
infidelities خیانت
betrayals خیانت
infidelity خیانت
felonies خیانت
faithlessness خیانت
betrayment خیانت
false heartedness خیانت
punic f. خیانت
traitorousness خیانت
falseness خیانت
insidiousness خیانت
disloyaty خیانت
perfidy خیانت
punic faith خیانت
treason خیانت
untruthful خیانت
untruth خیانت
falsity خیانت
dishonesty خیانت
treachery خیانت
felony خیانت
untruths خیانت
rat خیانت
sabotaging خرابکاری عمدی
sabotages خرابکاری عمدی
murder قتل عمدی
intentional foal خطای عمدی
sabotaged خرابکاری عمدی
intentional handball هند عمدی
tank باخت عمدی
intentional movement حرکت عمدی
willful misconduct خسارت عمدی
lemon باخت عمدی
sabotage خرابکاری عمدی
cheap shot خشونت عمدی
murdered قتل عمدی
dump باخت عمدی
wilfull murder قتل عمدی
reflation تورم عمدی
willful misconduct زیان عمدی
wilful murder قتل عمدی
voluntary act فعل عمدی
unitentional غیر عمدی
studied دانسته عمدی
lemons باخت عمدی
murders قتل عمدی
inadvertent غیر عمدی
murdering قتل عمدی
breach of trust خیانت در امانت
false hearted خیانت امیز
guile خیانت دورویی
felonious خیانت امیز
barratry خیانت در امانت
abuse of confidence خیانت در امانت
foully ازراه خیانت
high treason خیانت بزرگ
betrayed خیانت کردن به
betray خیانت کردن به
to play false خیانت کردن
traitorous خیانت امیز
treacherousness خیانت کاری
two-faced <idiom> ناسپاس ،خیانت
treason خیانت به کشور
treacherous خیانت امیز
betraying خیانت کردن به
betrays خیانت کردن به
perfidiousness خیانت کاری
perfidiously ازروی خیانت
malversation خیانت در امانت
invlountary act فعل غیر عمدی
casually بطور غیر عمدی
by accident or d. بطور اتفاقی یا عمدی
d.sin گناه بزرگ عمدی
was that intended? ایا ان عمدی بود
vertical parity check مقابله توان عمدی
arson اتش زدن عمدی
sand bag سستی عمدی در تمرین
homicide by misadventure قتل غیر عمدی
arson ایجاد حریق عمدی
setting on fire اتش زدن عمدی
stab someone in the back <idiom> خیانت کردن به کسی
lese majeste خیانت علیه حکومت
prevarication خیانت وکیل به موکل
disloyalty خیانت نمک بحرامی
guile تلبیس تدلیس خیانت
lese majesty خیانت علیه حکومت
conspiracies نقشه خیانت امیز
conspiracy نقشه خیانت امیز
hacked لگد زدن عمدی دررگبی
involuntarily بطورغیر ارادی یا غیر عمدی
miscarriages سقط جنین غیر عمدی
miscarriage سقط جنین غیر عمدی
obmutescence خاموش نشینی سکوت عمدی
inadvertence غیر عمدی عدم تعمد
hack لگد زدن عمدی دررگبی
hacks لگد زدن عمدی دررگبی
deliberate عمدا انجام دادن عمدی
deliberated عمدا انجام دادن عمدی
deliberates عمدا انجام دادن عمدی
deliberating عمدا انجام دادن عمدی
sell to pass خیانت به مرام دسته خودکردن
sell-out یکجا فروختن خیانت کردن
sell-outs یکجا فروختن خیانت کردن
conspire درنقشه خیانت شرکت کردن
sell the pass خیانت به مرام دسته خودکردن
belied دروغ دراوردن خیانت کردن
belies دروغ دراوردن خیانت کردن
conspired درنقشه خیانت شرکت کردن
conspires درنقشه خیانت شرکت کردن
sell out یکجا فروختن خیانت کردن
sedition خیانت در حفظ اسرار نظامی
belying دروغ دراوردن خیانت کردن
judns be trayed jesus یهودابه مسیح خیانت کرد
belie دروغ دراوردن خیانت کردن
conspiring درنقشه خیانت شرکت کردن
dusters پرتاب عمدی توپ به بالا وبداخل
unitentionally ندانسته بطور غیر عمدی سهوا
duster پرتاب عمدی توپ به بالا وبداخل
inadvertenly بطور غیر عمدی ازروی ندانستگی
voluntary عمدی افراز ملک با تراضی شرکا
arson تولید حریق عمدی در مال غیر
destruct خرابی عمدی موشک قبل ازپرتاب ان
draw play ضربه عمدی با انتهای گوی گلف
match penalty خطای اسیب رساندن عمدی واخراج
belie خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belies خیانت کردن به عوضی نشان دادن
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
belied خیانت کردن به عوضی نشان دادن
to swear tre sonagainstany one سوگند برای خیانت بکسی خوردن
belying خیانت کردن به عوضی نشان دادن
lese majesty خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
lese majeste خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
barratry خسارات ناشی از جرم عمدی ناخدا یا ملوان کشتی
allowance اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
allowances اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
throws باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throwing باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throw باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
columnar and trabeated [نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
bill of attainder لایحه قانونی مصادره اموال کسانی که به علت خیانت یاجنایت محکوم شده باشند
manipulative deception تغییر فرکانس یا دستکاری دروسایل فرستنده خودی برای گول زدن دشمن فریب رادیویی عمدی
safety اعطای دو امتیاز به تیم مدافع به خاطر عقب نشینی عمدی تیم مهاجم
kamikaze ناپدید شدن عمدی موج سوارزیر موج
trapdoors فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoor فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
double-cross دورویی کردن خیانت کردن
double-crossing دورویی کردن خیانت کردن
double-crosses دورویی کردن خیانت کردن
double-crossed دورویی کردن خیانت کردن
double cross دورویی کردن خیانت کردن
attainder سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com