English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 113 (7 milliseconds)
English Persian
glaring خیره
staring خیره
starring خیره
agaze خیره
Other Matches
dour خیره سر
obstinate خیره سر
pertinacious خیره سر
mulish خیره سر
stubborn خیره سر
perverse <adj.> خیره سر
stubborn <adj.> خیره سر
eccentric <adj.> خیره سر
screwball خیره سر
willful <adj.> خیره سر
testy <adj.> خیره سر
intractable <adj.> خیره سر
sullen <adj.> خیره سر
dourly خیره سر
steadfast پابرجای خیره
steadfastly پابرجای خیره
dazzling خیره کردن
perrinaciousness خیره سری
dazzles خیره کردن
dazzled خیره کردن
dazzle خیره کردن
gaze نگاه خیره
gazed نگاه خیره
to stand at gaze خیره ایستادن
to look fixedly خیره نگریستن
staring red یا خیره کننده
relucent خیره کننده
mulishness خیره سری
moon eyed خیره ومتحیر
gloatingly با نگاه خیره
gapeseed نگاه خیره
gape seed نگاه خیره
fulgurant خیره کننده
foudroyant خیره کننده
dazzlement خیره سازی
gazing نگاه خیره
gazes نگاه خیره
glaringly با نگاه خیره
obstinacy خیره سری
goggle-eyed خیره چشم
impudence خیره سری
stubbornness خیره سری
stares خیره شدن
blinds خیره کردن
intractable خیره سر ستیزه جو
stared خیره شدن
blinded خیره کردن
blind خیره کردن
stare خیره شدن
gape خیره نگاه کردن
bedazzle بکلی خیره کردن
gaped خیره نگاه کردن
gorgonize خیره نگاه کردن
stare خیره نگاه کردن
watcheye چشم خیره وسفید
dazzlingly بطور خیره کننده
glared خیره نگاه کردن
eclat روشنی خیره کننده
starer دارای نگاه خیره
glares خیره نگاه کردن
stared خیره نگاه کردن
stargaze بستاره ها خیره شدن
stares خیره نگاه کردن
gazes خیره نگاه کردن
gapes خیره نگاه کردن
gazed خیره نگاه کردن
glowers خیره نگاه کردن
glowered خیره نگاه کردن
glower خیره نگاه کردن
gloating خیره نگاه کردن
gazing خیره نگاه کردن
gloats خیره نگاه کردن
glare خیره نگاه کردن
glowering خیره نگاه کردن
gloated خیره نگاه کردن
gaze خیره نگاه کردن
gloat خیره نگاه کردن
gaping خیره نگاه کردن
to gape با خیره دهان باز کردن
to stare any one into silence کسیرا با نگاه خیره از روبردن
glare تابش خیره کننده تشعشع
stargazer کسیکه به ستاره ها خیره شده
dazzles تابش یا روشنی خیره کننده
glares تابش خیره کننده تشعشع
glared تابش خیره کننده تشعشع
dazzling تابش یا روشنی خیره کننده
glowering اخم کردن نگاه خیره
glowers اخم کردن نگاه خیره
glower اخم کردن نگاه خیره
dazzled تابش یا روشنی خیره کننده
dazzle تابش یا روشنی خیره کننده
gaping نگاه خیره با دهان باز
fixation خیره شدگی تعلق خاطر
glowered اخم کردن نگاه خیره
fixations خیره شدگی تعلق خاطر
gape نگاه خیره با دهان باز
gaped نگاه خیره با دهان باز
gapes نگاه خیره با دهان باز
gaping stock چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
flares روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
flare روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
Boketto عمل خیره شدن به دوردست در غیاب تفکر
gawp با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawps با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawping با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawped با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
to stare at person in the face توی صورت کسی خیره یابربرنگاه کردن
gape seed چیزی که مایه حیرت وموجب خیره نگریستن گرد د
She stared at him with wide eyes. با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com