English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
intractable خیره سر ستیزه جو
Other Matches
pugilist ستیزه جو
squabber ستیزه گر
striver ستیزه جو
scrappy ستیزه جو
scrappiest ستیزه جو
scrappier ستیزه جو
contestants ستیزه جو
contestant ستیزه جو
xanthippe زن ستیزه جو
contention ستیزه
disputation ستیزه
barratry ستیزه جو
by the ears در ستیزه
pugilist ستیزه گر
melee ستیزه
dissentious ستیزه گر
disputative ستیزه جو
disputatious ستیزه جو
squabble ستیزه
squabbled ستیزه
squabbles ستیزه
contentious ستیزه جو
squabbling ستیزه
disputing ستیزه
disputes ستیزه
disputed ستیزه
strife ستیزه
altercation ستیزه
altercations ستیزه
contretemps ستیزه
disputations ستیزه
contentions ستیزه
dispute ستیزه
conflicts ستیزه
conflicted ستیزه
conflict ستیزه
quarrelsome ستیزه جو
pugnacious ستیزه گر
xantippe زن ستیزه جو
currishness ستیزه جویی
shrews زن ستیزه جو پتیاره
squabble ستیزه کردن
squabbles ستیزه کردن
disputatiousness ستیزه جویی
squabbled ستیزه کردن
antagonise ستیزه کردن
altercate ستیزه کردن
shrew زن ستیزه جو پتیاره
militating ستیزه کردن
militates ستیزه کردن
militated ستیزه کردن
militate ستیزه کردن
squabbling ستیزه کردن
controversies جدال ستیزه
controversy جدال ستیزه
quarrels ستیزه کردن
quarrels دعوا ستیزه
quarrel ستیزه کردن
quarrel دعوا ستیزه
quarrelled دعوا ستیزه
termagancy ستیزه جویی
contended ستیزه کردن
quarelsomeness ستیزه جوئی
contends ستیزه کردن
quarrelsomeness ستیزه جوئی
contend ستیزه کردن
quarreled دعوا ستیزه
quarreled ستیزه کردن
quarrelling ستیزه کردن
quarrelling دعوا ستیزه
quarrelled ستیزه کردن
melec منافره ستیزه
rooster ادم ستیزه جو
pugnacity ستیزه جویی
quarreling ستیزه کردن
quarreling دعوا ستیزه
roosters ادم ستیزه جو
contending ستیزه کننده مخالف
shrewishly از روی ستیزه جویی
currish ستیزه جو غرغر کننده
contested ستیزه کردن مشاجره
contest ستیزه کردن مشاجره
contesting ستیزه کردن مشاجره
contests ستیزه کردن مشاجره
disputatiously ازروی ستیزه جویی
it will give rise to a quarrel مایه ستیزه خواهد شد
quarrelsomely از روی ستیزه جوئی
willful <adj.> خیره سر
eccentric <adj.> خیره سر
intractable <adj.> خیره سر
pertinacious خیره سر
testy <adj.> خیره سر
sullen <adj.> خیره سر
stubborn <adj.> خیره سر
perverse <adj.> خیره سر
stubborn خیره سر
agaze خیره
screwball خیره سر
dourly خیره سر
glaring خیره
staring خیره
mulish خیره سر
dour خیره سر
starring خیره
obstinate خیره سر
scrappiness اوراق شدگی ستیزه جویی
goggle-eyed خیره چشم
mulishness خیره سری
moon eyed خیره ومتحیر
gloatingly با نگاه خیره
gapeseed نگاه خیره
gape seed نگاه خیره
fulgurant خیره کننده
foudroyant خیره کننده
dazzlement خیره سازی
blinded خیره کردن
blind خیره کردن
perrinaciousness خیره سری
blinds خیره کردن
gazes نگاه خیره
to stand at gaze خیره ایستادن
to look fixedly خیره نگریستن
stare خیره شدن
staring red یا خیره کننده
stared خیره شدن
obstinacy خیره سری
relucent خیره کننده
stares خیره شدن
gazing نگاه خیره
gazed نگاه خیره
steadfast پابرجای خیره
steadfastly پابرجای خیره
dazzle خیره کردن
dazzled خیره کردن
impudence خیره سری
gaze نگاه خیره
dazzles خیره کردن
dazzling خیره کردن
glaringly با نگاه خیره
stubbornness خیره سری
stared خیره نگاه کردن
stares خیره نگاه کردن
gazes خیره نگاه کردن
gape خیره نگاه کردن
starer دارای نگاه خیره
stargaze بستاره ها خیره شدن
glower خیره نگاه کردن
glare خیره نگاه کردن
watcheye چشم خیره وسفید
glared خیره نگاه کردن
glares خیره نگاه کردن
glowered خیره نگاه کردن
glowers خیره نگاه کردن
stare خیره نگاه کردن
gaped خیره نگاه کردن
glowering خیره نگاه کردن
gloating خیره نگاه کردن
gloated خیره نگاه کردن
gloat خیره نگاه کردن
gaping خیره نگاه کردن
eclat روشنی خیره کننده
gloats خیره نگاه کردن
bedazzle بکلی خیره کردن
gaze خیره نگاه کردن
gazing خیره نگاه کردن
gapes خیره نگاه کردن
gazed خیره نگاه کردن
dazzlingly بطور خیره کننده
gorgonize خیره نگاه کردن
glared تابش خیره کننده تشعشع
gape نگاه خیره با دهان باز
to gape با خیره دهان باز کردن
glowering اخم کردن نگاه خیره
glares تابش خیره کننده تشعشع
glower اخم کردن نگاه خیره
glare تابش خیره کننده تشعشع
glowered اخم کردن نگاه خیره
glowers اخم کردن نگاه خیره
gaped نگاه خیره با دهان باز
fixations خیره شدگی تعلق خاطر
fixation خیره شدگی تعلق خاطر
dazzling تابش یا روشنی خیره کننده
dazzles تابش یا روشنی خیره کننده
dazzled تابش یا روشنی خیره کننده
gaping نگاه خیره با دهان باز
gapes نگاه خیره با دهان باز
to stare any one into silence کسیرا با نگاه خیره از روبردن
dazzle تابش یا روشنی خیره کننده
stargazer کسیکه به ستاره ها خیره شده
gaping stock چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
Boketto عمل خیره شدن به دوردست در غیاب تفکر
flares روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
gawp با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawped با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
flare روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
gawping با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawps با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
to stare at person in the face توی صورت کسی خیره یابربرنگاه کردن
gape seed چیزی که مایه حیرت وموجب خیره نگریستن گرد د
bickers پرخاش کردن ستیزه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com