Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
sappy
خیلی احساساتی
Other Matches
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
emotional
احساساتی
ebullient
احساساتی
emotionally
احساساتی
tear-jerker
احساساتی
sentimental
احساساتی
gushy
احساساتی
passional
احساساتی
affectional
احساساتی
sentiment
احساساتی
soft boiled
احساساتی
sensationalist
احساساتی
tear-jerkers
احساساتی
go off the deep end
<idiom>
احساساتی شدن
emotionalist
شخص احساساتی
emotionalism
احساساتی بودن
sensationally
احساساتی موثر
lyric
غزلی احساساتی
sentimentalize
احساساتی کردن
sensational
احساساتی موثر
emotionalize
احساساتی کردن
sentimentalism
حالت احساساتی
rose water
لطیف احساساتی
cloying
بسیار احساساتی
cold fish
غیر احساساتی
pathetic
موثر احساساتی
sentimentality
حالت احساساتی
hysterics
حمله احساساتی
passionate
سودایی احساساتی
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
to affect somebody
کسی را احساساتی کردن
mawkish
بطور زننده احساساتی
overreacts
بیخود احساساتی شدن
overreacting
بیخود احساساتی شدن
overreacted
بیخود احساساتی شدن
overreact
بیخود احساساتی شدن
torch song
شعر احساساتی وعشقی
maudlin
ضعیف وخیلی احساساتی
mushy
حریره یاخمیرمانند احساساتی
rhapsodies
قطعه موسیقی ممزوج و احساساتی
torch singer
خواننده شعر احساساتی وعاشقانه
sensationalism
پیروی از مسائل احساساتی وشورانگیز
rhapsody
قطعه موسیقی ممزوج و احساساتی
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
rattling
خیلی تند خیلی خوب
to work oneself up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
to get worked up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
barbershop
وابسته به آهنگ احساساتی که توسط چند مرد خوانده شود
emergencies
خیلی خیلی فوری
emergency
خیلی خیلی فوری
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
for long
خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
many
خیلی
dumpiness
خیلی
to a large extent
خیلی
very
خیلی
not a few
خیلی ها
far and away
خیلی
very little
خیلی کم
routh
خیلی
dammit
خیلی
copious
خیلی
damn
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
highly
خیلی
villainous
خیلی بد
ten
خیلی
rotundily
چاقی خیلی
many people
خیلی اشخاص
pianissmo
خیلی نرم
senseful
خیلی حساس
many people
خیلی از مردم
lower most
خیلی پست تر
in no time
خیلی زود
level best
خیلی خوب
dead slow
خیلی اهسته
lily white
خیلی سفید
skinless
خیلی حساس
level best
خیلی عالی
much was said
خیلی حرفهازده شد
overstrung
خیلی حساس
primely
خیلی خوب
precisian
خیلی دقیق
it is very easily done
خیلی به اسانی
hand in glove
خیلی نزدیک
of vital importance
خیلی ضروری
many persons
خیلی اشخاص
hand in glove
خیلی صمیمی
hand and glove
خیلی صمیمی
ritzy
خیلی شیک
immensurable
خیلی قدیم
far and away
خیلی دور
pixilated
خیلی حساس
raff
خیلی زیاد
giantess
زن خیلی قدبلند
hand and glove
خیلی نزدیک
much worse
خیلی بدتر
iam in bad
خیلی محتاجم
oftentimes
خیلی اوقات
costs and arm and a leg
<idiom>
خیلی گرونه
great
<adj.>
خیلی خوب
awesome
<adj.>
خیلی خوب
cool
<adj.>
خیلی خوب
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
wicked
<adj.>
خیلی خوب
once in the blue moon
خیلی بندرت
really wicked
خیلی محشر
really sick
خیلی محشر
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
often
<adv.>
خیلی از اوقات
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
Many thanks!
خیلی ممنون!
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
He is a loose card .
خیلی ول است
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
number one
خیلی خوب
bone dry
خیلی خشک
very light
خیلی سبک
ultraconservative
خیلی محتاط
toploftiness
خیلی متکبر
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
thank you very much
خیلی متشکرم
swith
خیلی عظیم
superrabundant
خیلی زیاد
subminiature
خیلی کوچک
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
too tough
خیلی سفت
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
span new
خیلی تازه
extra-
بسیار خیلی
jolly
بذله گو خیلی
precipitated
خیلی سریع
precipitates
خیلی سریع
precipitating
خیلی سریع
pluperfect
خیلی عالی
extreme
خیلی زیاد
decrepit
خیلی پیر
Neanderthal
خیلی کهنه
precipitate
خیلی سریع
precise
خیلی دقیق
parlous
خیلی مهیب
extras
بسیار خیلی
whopping
خیلی بزرگ
fortissimo
خیلی بلند
piping hot
خیلی داغ
open and shut
خیلی سهل
pitch-black
خیلی سیاه
pitch black
خیلی سیاه
open-and-shut
خیلی سهل
far off
خیلی دور
whackings
خیلی بزرگ
quaint
خیلی فریف
nifty
خیلی خوب
very good
خیلی خوب
niftiest
خیلی خوب
immediate
خیلی فوری
glorious
خیلی خوب
well
خیلی خوب
wells
خیلی خوب
frequently
خیلی اوقات
goody-goody
خیلی خوب
superabundant
خیلی زیاد
confidential
خیلی محرمانه
often
خیلی اوقات
highs
خیلی بزرگ
highest
خیلی بزرگ
high
خیلی بزرگ
oodles
خیلی زیاد
lots
خیلی زیاد
goody-goodies
خیلی خوب
whacking
خیلی بزرگ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com