English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
look like the cat that ate (swallowed) the canary <idiom> خیلی از خود راضیبه نظر رسیدن
Other Matches
to arrive in good time خیلی زودتر از وقت ملاقات رسیدن
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beats گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
overtakes رسیدن به
expire به سر رسیدن
arr رسیدن
escalate رسیدن
escalated رسیدن
escalating رسیدن
to fetch up رسیدن
maturate رسیدن
overtaken رسیدن به
run up رسیدن
peered رسیدن
to see to رسیدن
accru رسیدن
take in (money) <idiom> رسیدن
overtake رسیدن به
light or lighted رسیدن
to get at رسیدن به
escalates رسیدن
aimed رسیدن
peer رسیدن
peering رسیدن
attain رسیدن
attained رسیدن
attaining رسیدن
attains رسیدن
acceded رسیدن
accede رسیدن
attaint رسیدن به
befell در رسیدن
befalls در رسیدن
catch up رسیدن به
befalling در رسیدن
accedes رسیدن
acceding رسیدن
aims رسیدن
arriving رسیدن
arrives رسیدن
arrived رسیدن
befall در رسیدن
arrive رسیدن
land رسیدن
get at رسیدن به
comes رسیدن
come رسیدن
befallen در رسیدن
to come by رسیدن
reached رسیدن
reached رسیدن به
reaches رسیدن به
to d. up with رسیدن به
gets رسیدن
reach رسیدن به
to come to hand رسیدن
to catch up رسیدن به
reach رسیدن
reaches رسیدن
reaching رسیدن به
reaching رسیدن
arrival رسیدن
approaches رسیدن
getting رسیدن
to come to a he رسیدن
get رسیدن
approached رسیدن
aim رسیدن
approach رسیدن
matures به حد کمال رسیدن
mature به حد کمال رسیدن
to be duly punished for به کیفر ..... رسیدن
vanish به صفر رسیدن
at the end of one's rope <idiom> به آخرخط رسیدن
go round به همه رسیدن
to come to a end به پایان رسیدن
over- به انتها رسیدن
consummate بوصال رسیدن
consummated بوصال رسیدن
grow up به سن بلوغ رسیدن
consummating بوصال رسیدن
over به انتها رسیدن
consummates بوصال رسیدن
on station رسیدن به هدف
make رسیدن به ساخت
makes رسیدن به ساخت
pull up to به چیزی رسیدن
down to the wire <idiom> به آخر خط رسیدن
pull up with به چیزی رسیدن
strike oil به نفت رسیدن
run out باخر رسیدن
come down by inheritance به ارث رسیدن
come about بانجام رسیدن
get on in years <idiom> به سن پیری رسیدن
receives رسیدن پذیرفتن
have it <idiom> به جواب رسیدن
receive رسیدن پذیرفتن
last straw <idiom> [به آخر خط رسیدن]
to a greatness به بزرگی رسیدن
peter بپایان رسیدن
to attain on's majority بحدرشد رسیدن
reach an agreement به توافق رسیدن
get hold of (something) <idiom> به مالکیت رسیدن
overgo رسیدن به گذشتن
forereach فرا رسیدن
fetch up به نتیجه رسیدن
to be late دیر رسیدن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
to be approved به تصویب رسیدن
cubes بقوه سه رسیدن
cube بقوه سه رسیدن
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
handed down به تواتر رسیدن
to meet the a of به تصویب رسیدن
peak به قله رسیدن
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
peaking به قله رسیدن
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
peaks به قله رسیدن
to pay the penalty of بسزای .... رسیدن
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
to run out بپایان رسیدن
taper off <idiom> کم کم به آخر رسیدن
to the eye <idiom> به نظر رسیدن
to go round به همه رسیدن
to draw level بحریف رسیدن
strand مسیر رسیدن
strands مسیر رسیدن
deduction از کل به جزء رسیدن
to round into a man بمردی رسیدن
land vi بزمین رسیدن
to reach a place بجایی رسیدن
to wait خدمت رسیدن
Welcome back. رسیدن بخیر
descends به ارث رسیدن
descend به ارث رسیدن
To reach ones destination. بمقصد رسیدن
to turn out به پایان رسیدن
vanishing به صفر رسیدن
vanishes به صفر رسیدن
to come to a point بنوک رسیدن
wrap up به نتیجه رسیدن
to fall due موعد رسیدن
outjockey در رسیدن پوشاندن
to draw to an end بته رسیدن
to strike oil بنفت رسیدن
finishes به انتها رسیدن
vanished به صفر رسیدن
finish به انتها رسیدن
to come to an end بپایان رسیدن
fix بحساب کسی رسیدن
achieves رسیدن نائل شدن به
to run out به ته کشیدن [بپایان رسیدن]
touch رسیدن به متاثر کردن
achieved رسیدن نائل شدن به
touches رسیدن به متاثر کردن
fixes بحساب کسی رسیدن
make sense <idiom> معقول به نظر رسیدن
hulk بزرگ بنظر رسیدن
addle رسیدن عمل امدن
achieve رسیدن نائل شدن به
to come through به هدف خود رسیدن
roll in <idiom> باقیمت بالایی رسیدن
achieving رسیدن نائل شدن به
run down <idiom> به بدی وپیسی رسیدن
show up <idiom> فاهر شدن ،رسیدن
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
talk out <idiom> بحث تا رسیدن به نتیجه
bloom بکمال وزیبایی رسیدن
bloomed بکمال وزیبایی رسیدن
blooms بکمال وزیبایی رسیدن
hulks بزرگ بنظر رسیدن
look like a million dollars <idiom> پولدار به نظر رسیدن
pull up جلو افتادن رسیدن
to shoot to fame <idiom> ناگهانی به شهرت رسیدن
to be hot to the touch داغ به نظر رسیدن
mail call رسیدن نامه یا پست
to pull through به هدف خود رسیدن
to be over something به پایان رسیدن چیزی
crest به بالاترین درجه رسیدن
cresting به بالاترین درجه رسیدن
crests به بالاترین درجه رسیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com