English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
many people خیلی اشخاص
many persons خیلی اشخاص
Other Matches
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
omnium gatherum مجموعه اشخاص
so many menŠso many minds هر چه اشخاص بیشتر
artificial persons اشخاص حقوقی
persona اشخاص یک کتاب
personae اشخاص یک کتاب
personas اشخاص یک کتاب
natural persons اشخاص طبیعی
person perception ادراک اشخاص
these people این اشخاص
many a man بسا اشخاص
displaced persons اشخاص پناهنده
few men اشخاص کمی
great persons اشخاص بزرگ
knowledge of persons شناسایی اشخاص
blacklists صورت اشخاص بدحساب
to suck eggs اشخاص ازموده ترازخودراپنددادن
criss-crossing امضای اشخاص بیسواد
adhominem حمله یا اعتراض به اشخاص
criss-crossed امضای اشخاص بیسواد
dog paddle شنای اشخاص مبتدی
panel صورت اسامی اشخاص
criss-crosses امضای اشخاص بیسواد
through the grapevine <idiom> از اشخاص دیگری پرسیدن
offences against persons جرائم بر علیه اشخاص
blacklisting صورت اشخاص بدحساب
withindoors اشخاص داخل منزل
panels صورت اسامی اشخاص
blacklisted صورت اشخاص بدحساب
criss-cross امضای اشخاص بیسواد
blacklist صورت اشخاص بدحساب
inter alia میان اشخاص دیگر
play off <idiom> رفتار مختلف با اشخاص
high-powered مرکب از اشخاص بلندپایه و قدرتمند
subjects of international law اشخاص حقوق بین الملل
interested parties اشخاص ذی نفع یا علاقه مند
sucker list <idiom> لیستی از اشخاص ساده لوح
lonely hearts اشخاص مجرد و خواهان مصاحب
common touch استعدادایجاد حس همدردی وتعاون در اشخاص
he is not of that type ازان قبیل اشخاص نیست
One must not judge by appearances . بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
round up جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
intelligentsia اشخاص با هوش و خردمند طبقه روشنفکر
dais سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته
apportionment تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
anachronism اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
damage صدمهای که به اشیا ونه اشخاص وارد شود
acidosis فساد خون در اشخاص مبتلا به بیماری قند
mixed laws قوانین مربوط به اشخاص واموال economy mixed
anachronisms اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
get one's own way <idiom> اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی
covenantor اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
bouncer ماموری که درنمایش هاوغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
bouncers ماموری که درنمایش هاوغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
camp follower اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
infant در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
camp followers اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
personals بندهایی از روزنامه که درباره اشخاص خصوصی نوشته میشود
infants در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
credit union موسسهای که به اشخاص کم درامد وام های کوچکی میدهد
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
governess زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governesses زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
character actors هنرپیشهای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی میکند
character actor هنرپیشه ای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی میکند
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
restricts محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
talent scout کسیکه اشخاص لایق وذیفن رابرای کار مخصوصی کشف واستخدام کند
vampire روح تبه کاران وجادوگران که شب هنگام ازقبربیرون امده و خون اشخاص رامیمکد
vampires روح تبه کاران وجادوگران که شب هنگام ازقبربیرون امده و خون اشخاص رامیمکد
talent scouts کسیکه اشخاص لایق وذیفن رابرای کار مخصوصی کشف واستخدام کند
feather bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
feather-bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
ether مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود
utilitarianism بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
parting salute سلام نظامی با توپ و غیره برای عزیمت اشخاص سلام بدرقه
pork barrel برنامه دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده ان یا برای دولت
in large quantities خیلی خیلی
dammit خیلی
copious خیلی
dumpiness خیلی
far and away خیلی
not a few خیلی ها
routh خیلی
damn خیلی
ten خیلی
highly خیلی
to a large extent خیلی
many خیلی
very little خیلی کم
villainous خیلی بد
abysmal <adj.> خیلی بد
for long خیلی
very خیلی
really sick خیلی محشر
wicked <adj.> خیلی خوب
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
much was said خیلی حرفهازده شد
much worse خیلی بدتر
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
cool <adj.> خیلی خوب
overstrung خیلی حساس
awesome <adj.> خیلی خوب
great <adj.> خیلی خوب
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
many people خیلی از مردم
Many thanks! خیلی ممنون!
really wicked خیلی محشر
hand in glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
often <adv.> خیلی از اوقات
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
hand and glove خیلی نزدیک
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
hand and glove خیلی صمیمی
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
giantess زن خیلی قدبلند
many times <adv.> خیلی از اوقات
frequently <adv.> خیلی از اوقات
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
lily white خیلی سفید
level best خیلی خوب
level best خیلی عالی
it is very easily done خیلی به اسانی
in no time خیلی زود
immensurable خیلی قدیم
iam in bad خیلی محتاجم
lower most خیلی پست تر
number one خیلی خوب
toploftiness خیلی متکبر
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
to pieces <idiom> خیلی زیاده
thank you very much خیلی متشکرم
swith خیلی عظیم
superrabundant خیلی زیاد
subminiature خیلی کوچک
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
ultraconservative خیلی محتاط
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
(a) snap <idiom> خیلی ساده
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
He is a loose card . خیلی ول است
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
bone dry خیلی خشک
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
hit bottom <idiom> خیلی پست
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
very light خیلی سبک
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
primely خیلی خوب
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
once in the blue moon خیلی بندرت
precisian خیلی دقیق
pixilated خیلی حساس
raff خیلی زیاد
ritzy خیلی شیک
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
span new خیلی تازه
too tough خیلی سفت
skinless خیلی حساس
senseful خیلی حساس
sappy خیلی احساساتی
rotundily چاقی خیلی
pianissmo خیلی نرم
often خیلی اوقات
highest خیلی بزرگ
as good as خیلی خوب
as stiff as a poker خیلی خشک
Neanderthal خیلی کهنه
at most خیلی باشد
precipitate خیلی سریع
before you can say knife خیلی زود
benedicite خیلی خوب
confidential خیلی محرمانه
high خیلی بزرگ
raucous خیلی نامرتب
goody goody خیلی خوب
pluperfect خیلی عالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com