English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
much worse خیلی بدتر
Other Matches
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
so muchthe worse چه بدتر
worsen بدتر کردن
deteriorative بدتر شونده
deteriorates بدتر شدن
aggravator بدتر کننده
aggravative بدتر شونده
aggravation تبدیل به بدتر
aggravating بدتر کننده
worse بدتر وخیم تر
worst- بدتر ازهمه .
worsens بدتر کردن
aggravates بدتر کردن
worsened بدتر کردن
aggravated بدتر کردن
aggravate بدتر کردن
worse off در وضع بدتر
worse off بدتر شدن
deteriorate بدتر شدن
deteriorated بدتر کردن
deteriorated بدتر شدن
deteriorates بدتر کردن
deteriorating بدتر کردن
deteriorating بدتر شدن
deterioration بدتر شدن
worst بدتر ازهمه .
worsening بدتر کردن
pejorate بدتر کردن
go from bad to worse <idiom> بدتر شدن
so muchthe worse دیگر بدتر
still worse دیگه بدتر
deteriorate بدتر کردن
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
exasperated بدتر کردن تشدیدکردن
exasperates بدتر کردن تشدیدکردن
it is never the worse دیگر بدتر که نیست
it is never the worse هیچ بدتر نیست
worsens بدتر جلوه دادن
worsen بدتر جلوه دادن
exasperate بدتر کردن تشدیدکردن
worsening بدتر جلوه دادن
this is inferior to that پست تر یا بدتر است
worsened بدتر جلوه دادن
exasperating بدتر کردن تشدیدکردن
add insult to the injury <idiom> [بدتر کردن یک وضعیت نامناسب]
i have worse to tell you بدتر از این دارم که بشمابگویم
relegating محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegated محول کردن به جای بدتر فرستادن
The remedy may be worse than the disease. <proverb> گاهى علاج بدتر از بیمارى است.
relegates محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegate محول کردن به جای بدتر فرستادن
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
routh خیلی
ten خیلی
for long خیلی
far and away خیلی
dumpiness خیلی
many خیلی
damn خیلی
in large quantities خیلی خیلی
very little خیلی کم
copious خیلی
not a few خیلی ها
very خیلی
highly خیلی
to a large extent خیلی
dammit خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
villainous خیلی بد
level best خیلی خوب
in no time خیلی زود
infinitely خیلی زیاد
immensurable خیلی قدیم
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
iam in bad خیلی محتاجم
exceeding خیلی زیاد
extra بسیار خیلی
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
often خیلی اوقات
level best خیلی عالی
cool <adj.> خیلی خوب
awesome <adj.> خیلی خوب
high خیلی بزرگ
great <adj.> خیلی خوب
highest خیلی بزرگ
it is very easily done خیلی به اسانی
very light خیلی سبک
highs خیلی بزرگ
extra- بسیار خیلی
extras بسیار خیلی
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
precisian خیلی دقیق
far off خیلی دور
far and away خیلی دور
fortissimo خیلی بلند
open and shut خیلی سهل
dead slow خیلی اهسته
Many thanks! خیلی ممنون!
corking خیلی زیبا
giantess زن خیلی قدبلند
hand and glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
really wicked خیلی محشر
really sick خیلی محشر
bone dry خیلی خشک
number one خیلی خوب
hand in glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
swith خیلی عظیم
senseful خیلی حساس
sappy خیلی احساساتی
glorious خیلی خوب
well خیلی خوب
rotundily چاقی خیلی
wells خیلی خوب
ritzy خیلی شیک
raff خیلی زیاد
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
primely خیلی خوب
very good خیلی خوب
once in the blue moon خیلی بندرت
skinless خیلی حساس
thank you very much خیلی متشکرم
superrabundant خیلی زیاد
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
subminiature خیلی کوچک
seldom خیلی کم ندرتا
raucous خیلی نامرتب
span new خیلی تازه
goody goody خیلی خوب
goody-goodies خیلی خوب
goody-goody خیلی خوب
pixilated خیلی حساس
toploftiness خیلی متکبر
much was said خیلی حرفهازده شد
wicked <adj.> خیلی خوب
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
many people خیلی از مردم
lower most خیلی پست تر
frequently خیلی اوقات
pianissmo خیلی نرم
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
overstrung خیلی حساس
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
quaint خیلی فریف
ultraconservative خیلی محتاط
lily white خیلی سفید
open-and-shut خیلی سهل
decrepit خیلی پیر
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
(a) snap <idiom> خیلی ساده
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
faraway خیلی دور
lots خیلی زیاد
nifty خیلی خوب
niftiest خیلی خوب
oodles خیلی زیاد
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
whopping خیلی بزرگ
pluperfect خیلی عالی
extreme خیلی زیاد
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
Neanderthal خیلی کهنه
confidential خیلی محرمانه
precipitated خیلی سریع
He is a loose card . خیلی ول است
niftier خیلی خوب
whackings خیلی بزرگ
whacking خیلی بزرگ
stentorian خیلی بلند
precipitates خیلی سریع
often <adv.> خیلی از اوقات
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
precipitating خیلی سریع
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
precipitate خیلی سریع
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
frequently <adv.> خیلی از اوقات
many times <adv.> خیلی از اوقات
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
to pieces <idiom> خیلی زیاده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com