English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (14 milliseconds)
English Persian
high خیلی بزرگ
highest خیلی بزرگ
highs خیلی بزرگ
whopping خیلی بزرگ
whacking خیلی بزرگ
whackings خیلی بزرگ
Search result with all words
chaining اجرای یک برنامه خیلی بزرگ که با اجرای بخشهای کوچکتر در یک زمان
macro- خیلی بزرگ یا مربوط به نام سیستم
much خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
parachute spinnaker نوعی بادبان خیلی بزرگ 3گوشه
rouser دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
Grandmother is a dear old thing . مادر بزرگ خیلی نازومامانی است
huge blunder اشتباه خیلی بزرگ
huge mistake اشتباه خیلی بزرگ
mammoth task وظیفه خیلی بزرگ
Other Matches
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
many خیلی
very little خیلی کم
copious خیلی
routh خیلی
ten خیلی
dammit خیلی
damn خیلی
to a large extent خیلی
in large quantities خیلی خیلی
highly خیلی
villainous خیلی بد
dumpiness خیلی
not a few خیلی ها
far and away خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
very خیلی
for long خیلی
wicked <adj.> خیلی خوب
nifty خیلی خوب
skinless خیلی حساس
senseful خیلی حساس
extras بسیار خیلی
niftiest خیلی خوب
cool <adj.> خیلی خوب
niftier خیلی خوب
great <adj.> خیلی خوب
awesome <adj.> خیلی خوب
fortissimo خیلی بلند
ritzy خیلی شیک
lots خیلی زیاد
sappy خیلی احساساتی
raff خیلی زیاد
primely خیلی خوب
precisian خیلی دقیق
once in the blue moon خیلی بندرت
pixilated خیلی حساس
pianissmo خیلی نرم
oodles خیلی زیاد
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
rotundily چاقی خیلی
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
He is a loose card . خیلی ول است
too tough خیلی سفت
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
number one خیلی خوب
faraway خیلی دور
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
(a) snap <idiom> خیلی ساده
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
to pieces <idiom> خیلی زیاده
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
hit bottom <idiom> خیلی پست
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
decrepit خیلی پیر
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
immediate خیلی فوری
open and shut خیلی سهل
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
ultraconservative خیلی محتاط
toploftiness خیلی متکبر
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
thank you very much خیلی متشکرم
swith خیلی عظیم
piping hot خیلی داغ
superrabundant خیلی زیاد
subminiature خیلی کوچک
open-and-shut خیلی سهل
parlous خیلی مهیب
bone dry خیلی خشک
very light خیلی سبک
precipitate خیلی سریع
superabundant خیلی زیاد
precipitated خیلی سریع
precipitates خیلی سریع
precipitating خیلی سریع
span new خیلی تازه
extra- بسیار خیلی
often خیلی اوقات
jolly بذله گو خیلی
hand in glove خیلی نزدیک
very good خیلی خوب
hand in glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
hand and glove خیلی صمیمی
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
giantess زن خیلی قدبلند
far off خیلی دور
far and away خیلی دور
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
iam in bad خیلی محتاجم
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
extreme خیلی زیاد
pluperfect خیلی عالی
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
frequently <adv.> خیلی از اوقات
many times <adv.> خیلی از اوقات
often <adv.> خیلی از اوقات
dead slow خیلی اهسته
glorious خیلی خوب
goody-goody خیلی خوب
goody-goodies خیلی خوب
goody goody خیلی خوب
far زیاد خیلی
raucous خیلی نامرتب
seldom خیلی کم ندرتا
pitch black خیلی سیاه
pitch-black خیلی سیاه
stentorian خیلی بلند
well خیلی خوب
wells خیلی خوب
precise خیلی دقیق
corking خیلی زیبا
by leaps and bounds خیلی تند
benedicite خیلی خوب
before you can say knife خیلی زود
frequently خیلی اوقات
quaint خیلی فریف
at most خیلی باشد
as stiff as a poker خیلی خشک
as good as خیلی خوب
in no time خیلی زود
immensurable خیلی قدیم
level best خیلی عالی
it is very easily done خیلی به اسانی
many persons خیلی اشخاص
really wicked خیلی محشر
really sick خیلی محشر
infinitely خیلی زیاد
lily white خیلی سفید
much was said خیلی حرفهازده شد
much worse خیلی بدتر
confidential خیلی محرمانه
of vital importance خیلی ضروری
level best خیلی خوب
oftentimes خیلی اوقات
many people خیلی اشخاص
exceeding خیلی زیاد
extra بسیار خیلی
many people خیلی از مردم
Neanderthal خیلی کهنه
overstrung خیلی حساس
Many thanks! خیلی ممنون!
lower most خیلی پست تر
He is no fool . He is quite knowledgeable. خیلی سرش می شود
nobby فریف خیلی شیک
She is very passionate. She is over –sexed. خیلی شهوتی است
I am in a great hurry . I am pressed for time . خیلی عجله دارم
at f. منتهی خیلی باشد
bottlenecks راه خیلی باریک
I see very little of her . خیلی کم اورامی بینم
pianissmo خیلی ارام بنوازید
calm sea دریای خیلی ارام
minicamera دوربین خیلی کوچک
minicam دوربین خیلی کوچک
bottleneck راه خیلی باریک
She really gets me . She infuriates . از دستش خیلی کوکم
barrelful مقدار خیلی زیاد
very many book کتابهای خیلی زیاد
We had a very enjoyable time . به ما خیلی خوش گذشت
like mad <idiom> خیلی سریعودیوانه وار
oodlins خیلی زیاد توده
look at the world through rose-colored glasses <idiom> خیلی مثبت بودن
oxford bags شلوار خیلی گشاد
on a dime <idiom> درزمان خیلی کوتاه
on a shoestring <idiom> باپول خیلی کمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com