Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
much
خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
Other Matches
high
خیلی بزرگ
whopping
خیلی بزرگ
whacking
خیلی بزرگ
whackings
خیلی بزرگ
highest
خیلی بزرگ
highs
خیلی بزرگ
mammoth task
وظیفه خیلی بزرگ
huge mistake
اشتباه خیلی بزرگ
huge blunder
اشتباه خیلی بزرگ
macro-
خیلی بزرگ یا مربوط به نام سیستم
Grandmother is a dear old thing .
مادر بزرگ خیلی نازومامانی است
parachute spinnaker
نوعی بادبان خیلی بزرگ 3گوشه
methuselah
" متوشالح " کاهن بزرگ یهود که بنابروایت کتاب مقدس 969 سال زندگی کرده
chaining
اجرای یک برنامه خیلی بزرگ که با اجرای بخشهای کوچکتر در یک زمان
rosette border
حاشیه گل و بوته
[اینگونه حاشیه ها هم بوصرت کاملا متقارن با استفاده از گل های باز شده بزرگ و کوچک و هم بصورت پیچشی قسمت حاشیه را تزئین می کند.]
rouser
دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
rattling
خیلی تند خیلی خوب
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
emergencies
خیلی خیلی فوری
emergency
خیلی خیلی فوری
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
perfectly
کاملا"
partitura
کاملا
stone deaf
کاملا کر
whole hog
کاملا
absolutely
کاملا"
scot ant lot
کاملا
entirely
کاملا
smacks
کاملا
egregiously
کاملا
exactly
کاملا
thoroughly
کاملا"
completely
<adv.>
کاملا
partitur
کاملا
open and shut
کاملا
thru
کاملا
open-and-shut
کاملا
to the full
کاملا
soundest
کاملا
to the quick
کاملا
richly
کاملا"
root and branch
کاملا
in full
کاملا
sopping
کاملا
well
<adv.>
کاملا
totally
کاملا
purely
کاملا"
fully
کاملا
wholly
کاملا
to a t
کاملا
utterly
کاملا
comprehensive
<adv.>
کاملا
de-
کاملا
hand and foot
کاملا
intoto
کاملا
jam-packed
کاملا پر
quite
[completely, perfectly]
<adv.>
کاملا
definitely
<adv.>
کاملا
by all means
<adv.>
کاملا
all around
کاملا
absolutely
<adv.>
کاملا
teetotally
کاملا
to its full extent
<adv.>
کاملا
to a turn
کاملا
replete
کاملا پر
to perfection
کاملا
spankings
کاملا
spanking
کاملا
sounds
کاملا
sounded
کاملا
sound
کاملا
in its entirety
کاملا
altogether
کاملا
brand new
کاملا نو
absolutely dry
کاملا
quite
کاملا
smacked
کاملا
smack
کاملا
outright
کاملا بیدرنگ
identical
کاملا" برابر
armed to the teeth
کاملا` مسلح
air dry
کاملا خشک
broad a wake
کاملا بیدار
outrightly
کاملا بیدرنگ
quite seriously
<adv.>
کاملا جدی
to a T
<idiom>
کاملا،دقیقا
point device
کاملا راست
head over heels
<idiom>
کاملا ،عمیقا
inextenso
کاملا بلند
down to the ground
ازهرحیث کاملا
wide-awake
کاملا بیدار
in all seriousness
<adv.>
کاملا جدی
absolute dry
کاملا" خشک
wide awake
کاملا بیدار
perfectly elastic
کاملا با کشش
put across
<idiom>
کاملا فهمیدن
close-ups
کاملا افراشته
span new
کاملا تازه
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
for all the world like
کاملا` شبیه
dead even
کاملا مساوی
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
dead center
<idiom>
کاملا وسط
due
درست کاملا"
stone blind
کاملا کور
full blown
کاملا افراشته
fully automatic
کاملا" خودکار
chock-a-block
کاملا کشیده
full duplex
کاملا" دو رشتهای
full duplex
کاملا دو رشتهای
chock-a-block
کاملا افراشته
kaput
کاملا شک ست خورده
fitting allowance
کاملا" اندازه
heavily armed
کاملا مسلح
fit like a glove
<idiom>
کاملا مناسب
stone broke
کاملا ورشکست
dead as a doornail
<idiom>
کاملا مرده
close up
کاملا افراشته
zonked
کاملا خسته
evolute
کاملا روییده
bang on
کاملا درستوصحیح
close-up
کاملا افراشته
four-square
کاملا مربع
wide
پرت کاملا باز
wider
پرت کاملا باز
utter
باعلی درجه کاملا
smashup
کاملا خرد شده
he is the very moral
کاملا مانند است به
It was a complete surprise to me .
کاملا" غافلگیر شدم
uttered
باعلی درجه کاملا
full-suspension bike
دوچرخه کاملا معلق
birthday suit
<idiom>
کاملا لخت وبرهنه
brand new
<idiom>
کاملا تازه وجدید
engrossed
کاملا اشغال شده
in perfect trim
کاملا اراسته یا اماده
widest
پرت کاملا باز
utters
باعلی درجه کاملا
well-done steak
استیک کاملا پخته
In perfect condition (shape).
کاملا" صحیح وسالم
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
absorb
کاملا فرو بردن
It's all over.
همه اش
[کاملا]
تمام شد.
rout
کاملا شکست دادن
wear out
کاملا خسته کردن
routed
کاملا شکست دادن
That's quite enough.
اون کاملا کافیه.
far cry
<idiom>
چیزی کاملا متفاوت
perfectly inelastic demand
تقاضای کاملا بی کشش
routs
کاملا شکست دادن
perfectly elastic supply
عرضه کاملا با کشش
a whole new ball game
<idiom>
یک ماجرای کاملا متفاوت
perfectly elastic demand
تقاضای کاملا با کشش
through
از اغاز تا انتها کاملا
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
ignoramuses
شخص کاملا بی سواد
ignoramus
شخص کاملا بی سواد
perfectly inelastic supply
عرضه کاملا بی کشش
to wreck
کاملا خراب کردن
to be absolutely determined
کاملا مصمم بودن
computer integrated manufactureing
کارخانه کاملا" اتوماتیک
full duplex channel
مجرای کاملا دو رشتهای
That's sheer madness.
کاری کاملا ابلهانه ای است.
It's Lombard Street to a China orange.
<idiom>
کاملا مسلم وقطعی است.
unfledged
پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
rub out
<idiom>
کاملا ویرا کردن ،کشتن
fit as a fiddle
<idiom>
روپا ،کاملا تندرست وسلامت
fall over oneself
<idiom>
کاملا مشتاق انجام کاری
dead set against something
<idiom>
کاملا مصمم در انجام کاری
I read through the letter.
من این نامه را کاملا میخوانم.
to eat somebody alive
بر کسی کاملا غلبه شدن
blasius flow
جریان کاملا لایهای تئوریکی
bright luster
صیقل کاری کاملا" براق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com