Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
once in the blue moon
خیلی بندرت
Other Matches
seldom
بندرت
once in a while
بندرت
rarely
بندرت
infrequently
بندرت
Barking dogs seldom bite.
<proverb>
سگى که پارس مى کند بندرت گاز مى گیرد.
She comes here once in a blue moon .
سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
rattling
خیلی تند خیلی خوب
emergency
خیلی خیلی فوری
emergencies
خیلی خیلی فوری
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
far and away
خیلی
highly
خیلی
to a large extent
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
damn
خیلی
dammit
خیلی
ten
خیلی
very
خیلی
copious
خیلی
many
خیلی
dumpiness
خیلی
for long
خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
very little
خیلی کم
not a few
خیلی ها
routh
خیلی
villainous
خیلی بد
at most
خیلی باشد
ritzy
خیلی شیک
as stiff as a poker
خیلی خشک
as good as
خیلی خوب
far
زیاد خیلی
rotundily
چاقی خیلی
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
raff
خیلی زیاد
corking
خیلی زیبا
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
by leaps and bounds
خیلی تند
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
benedicite
خیلی خوب
before you can say knife
خیلی زود
primely
خیلی خوب
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
piping hot
خیلی داغ
too tough
خیلی سفت
jolly
بذله گو خیلی
superrabundant
خیلی زیاد
ultraconservative
خیلی محتاط
swith
خیلی عظیم
thank you very much
خیلی متشکرم
toploftiness
خیلی متکبر
pluperfect
خیلی عالی
extreme
خیلی زیاد
subminiature
خیلی کوچک
pitch-black
خیلی سیاه
sappy
خیلی احساساتی
senseful
خیلی حساس
very light
خیلی سبک
pitch black
خیلی سیاه
precise
خیلی دقیق
skinless
خیلی حساس
span new
خیلی تازه
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
lower most
خیلی پست تر
much was said
خیلی حرفهازده شد
much worse
خیلی بدتر
immensurable
خیلی قدیم
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
iam in bad
خیلی محتاجم
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
in no time
خیلی زود
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
He is a loose card .
خیلی ول است
lily white
خیلی سفید
level best
خیلی خوب
level best
خیلی عالی
many people
خیلی از مردم
many people
خیلی اشخاص
it is very easily done
خیلی به اسانی
many persons
خیلی اشخاص
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
of vital importance
خیلی ضروری
bone dry
خیلی خشک
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
far off
خیلی دور
far and away
خیلی دور
pianissmo
خیلی نرم
pixilated
خیلی حساس
precisian
خیلی دقیق
dead slow
خیلی اهسته
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
giantess
زن خیلی قدبلند
overstrung
خیلی حساس
oftentimes
خیلی اوقات
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
number one
خیلی خوب
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
hand in glove
خیلی نزدیک
hand in glove
خیلی صمیمی
hand and glove
خیلی نزدیک
hand and glove
خیلی صمیمی
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
precipitates
خیلی سریع
high
خیلی بزرگ
highest
خیلی بزرگ
Many thanks!
خیلی ممنون!
highs
خیلی بزرگ
often
خیلی اوقات
faraway
خیلی دور
really sick
خیلی محشر
precipitated
خیلی سریع
precipitate
خیلی سریع
really wicked
خیلی محشر
frequently
خیلی اوقات
costs and arm and a leg
<idiom>
خیلی گرونه
whopping
خیلی بزرگ
superabundant
خیلی زیاد
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
fortissimo
خیلی بلند
often
<adv.>
خیلی از اوقات
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
parlous
خیلی مهیب
open-and-shut
خیلی سهل
open and shut
خیلی سهل
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
immediate
خیلی فوری
infinitely
خیلی زیاد
decrepit
خیلی پیر
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
exceeding
خیلی زیاد
extra
بسیار خیلی
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
extra-
بسیار خیلی
extras
بسیار خیلی
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
goody-goodies
خیلی خوب
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
goody goody
خیلی خوب
glorious
خیلی خوب
very good
خیلی خوب
whacking
خیلی بزرگ
stentorian
خیلی بلند
seldom
خیلی کم ندرتا
raucous
خیلی نامرتب
goody-goody
خیلی خوب
quaint
خیلی فریف
oodles
خیلی زیاد
whackings
خیلی بزرگ
niftier
خیلی خوب
nifty
خیلی خوب
lots
خیلی زیاد
well
خیلی خوب
precipitating
خیلی سریع
wicked
<adj.>
خیلی خوب
niftiest
خیلی خوب
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
cool
<adj.>
خیلی خوب
awesome
<adj.>
خیلی خوب
great
<adj.>
خیلی خوب
Neanderthal
خیلی کهنه
confidential
خیلی محرمانه
wells
خیلی خوب
You are most welcome.
خیلی خوش آمدید
She is extremly restive.
خیلی بی تابی می کند
His manners are free and easy.
خیلی خودمانی است
He is loaded.
خیلی خر پول است
We get along splendidly(fine)
خیلی با هم جور هستیم
It is quite likely that ….
خیلی احتمال می رود که …
It's too cold.
آن خیلی سرد است.
ultra
خیلی متعصب مافوق
very short
برد خیلی کوتاه
very high frequency
فرکانس خیلی زیاد
very light
خیلی روشن یا کم رنگ
very high
ارتفاع خیلی بالا
very long
برد خیلی زیاد
ultrashort wave
موج خیلی کوتاه
ultramodernist
ادم خیلی متجدد
far cry from
<idiom>
[خیلی فرق داره با]
very many book
کتابهای خیلی زیاد
aquamarine
<adj.>
<noun>
آبی خیلی روشن
not too expensive
خیلی گران نباشد.
ultramodern
خیلی جدید متجدد
very short
شعاع عمل خیلی کم
mammoth task
وظیفه خیلی بزرگ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com