Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
She is extremly restive.
خیلی بی تابی می کند
Other Matches
phosphorism
شب تابی
luminescence
شب تابی
magniloquence
پر اب و تابی
bioluminescence
شب تابی
impatience
بی تابی
luminescence
روشن تابی
chrominance
رنگ تابی
fox fire
شب تابی چوب ها
doubling
دولا تابی
phosphorescence
روشنایی شب تابی
bioluminescence
زیست تابی
twisting
چندلا تابی
chrominance signal
پیام رنگ تابی
chrominance channel
کانال رنگ تابی
The baby is restless.
نوزاد بی تابی می کند
carrier color signal
پیام رنگ تابی
restlessly
از روی بی تابی یا بیقراری
carrier chrominance signal
پیام رنگ تابی
spinning frame
چهارچوب یا دستگاه نخ تابی
schiller
زرق وبرق یا شب تابی
phew
برای نشان دادن بی تابی
chrominance amplifier
فزون ساز رنگ تابی
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sea fire
شب تابی دریا دراثر جانوران شب تاب وغیره
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
single yarn
نخ یک لا
[این نخ از تابیده شدن الیاف در یک جهت بوجود می آید و قبل از مرحله چندلا تابی است.]
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
rattling
خیلی تند خیلی خوب
emergencies
خیلی خیلی فوری
emergency
خیلی خیلی فوری
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
for long
خیلی
far and away
خیلی
very little
خیلی کم
dumpiness
خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
routh
خیلی
copious
خیلی
highly
خیلی
ten
خیلی
very
خیلی
damn
خیلی
to a large extent
خیلی
dammit
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
villainous
خیلی بد
many
خیلی
not a few
خیلی ها
pluperfect
خیلی عالی
rotundily
چاقی خیلی
benedicite
خیلی خوب
before you can say knife
خیلی زود
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
extreme
خیلی زیاد
piping hot
خیلی داغ
at most
خیلی باشد
raff
خیلی زیاد
pitch-black
خیلی سیاه
pitch black
خیلی سیاه
precise
خیلی دقیق
primely
خیلی خوب
precisian
خیلی دقیق
too tough
خیلی سفت
far
زیاد خیلی
ritzy
خیلی شیک
jolly
بذله گو خیلی
pixilated
خیلی حساس
as good as
خیلی خوب
as stiff as a poker
خیلی خشک
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
level best
خیلی عالی
immensurable
خیلی قدیم
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
iam in bad
خیلی محتاجم
much was said
خیلی حرفهازده شد
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
much worse
خیلی بدتر
number one
خیلی خوب
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
in no time
خیلی زود
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
level best
خیلی خوب
lily white
خیلی سفید
lower most
خیلی پست تر
it is very easily done
خیلی به اسانی
many people
خیلی از مردم
many people
خیلی اشخاص
many persons
خیلی اشخاص
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
He is a loose card .
خیلی ول است
bone dry
خیلی خشک
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
of vital importance
خیلی ضروری
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
corking
خیلی زیبا
giantess
زن خیلی قدبلند
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
pianissmo
خیلی نرم
by leaps and bounds
خیلی تند
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
dead slow
خیلی اهسته
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
oftentimes
خیلی اوقات
hand in glove
خیلی نزدیک
hand in glove
خیلی صمیمی
hand and glove
خیلی نزدیک
hand and glove
خیلی صمیمی
overstrung
خیلی حساس
far off
خیلی دور
far and away
خیلی دور
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
skinless
خیلی حساس
parlous
خیلی مهیب
open-and-shut
خیلی سهل
open and shut
خیلی سهل
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
often
<adv.>
خیلی از اوقات
fortissimo
خیلی بلند
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
subminiature
خیلی کوچک
whopping
خیلی بزرگ
span new
خیلی تازه
stentorian
خیلی بلند
decrepit
خیلی پیر
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
immediate
خیلی فوری
superabundant
خیلی زیاد
ultraconservative
خیلی محتاط
extras
بسیار خیلی
extra-
بسیار خیلی
extra
بسیار خیلی
quaint
خیلی فریف
wells
خیلی خوب
well
خیلی خوب
glorious
خیلی خوب
very good
خیلی خوب
goody-goody
خیلی خوب
goody-goodies
خیلی خوب
goody goody
خیلی خوب
raucous
خیلی نامرتب
frequently
خیلی اوقات
swith
خیلی عظیم
high
خیلی بزرگ
exceeding
خیلی زیاد
thank you very much
خیلی متشکرم
toploftiness
خیلی متکبر
infinitely
خیلی زیاد
superrabundant
خیلی زیاد
costs and arm and a leg
<idiom>
خیلی گرونه
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
often
خیلی اوقات
highs
خیلی بزرگ
highest
خیلی بزرگ
seldom
خیلی کم ندرتا
Neanderthal
خیلی کهنه
whackings
خیلی بزرگ
whacking
خیلی بزرگ
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
senseful
خیلی حساس
once in the blue moon
خیلی بندرت
niftier
خیلی خوب
niftiest
خیلی خوب
nifty
خیلی خوب
confidential
خیلی محرمانه
oodles
خیلی زیاد
lots
خیلی زیاد
sappy
خیلی احساساتی
very light
خیلی سبک
wicked
<adj.>
خیلی خوب
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
cool
<adj.>
خیلی خوب
faraway
خیلی دور
really wicked
خیلی محشر
precipitate
خیلی سریع
really sick
خیلی محشر
precipitated
خیلی سریع
Many thanks!
خیلی ممنون!
awesome
<adj.>
خیلی خوب
precipitates
خیلی سریع
great
<adj.>
خیلی خوب
precipitating
خیلی سریع
He is loaded.
خیلی خر پول است
ultra
خیلی متعصب مافوق
ultramodern
خیلی جدید متجدد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com