English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
it takes much room خیلی جامی برد
Other Matches
jami مسجد جامی
calyculus ساختمان جامی شکل
half worcester ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 9 یا 2 و 8 را جامی گذارد
waifs اموالی که سارق حین فراربیرون از محل سرقت به جامی گذارد
goldstone جامی که توسط اجسام طلایی رنگ پولک کاری شده
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
villainous خیلی بد
abysmal <adj.> خیلی بد
for long خیلی
far and away خیلی
in large quantities خیلی خیلی
dammit خیلی
dumpiness خیلی
routh خیلی
copious خیلی
very خیلی
damn خیلی
highly خیلی
very little خیلی کم
many خیلی
not a few خیلی ها
to a large extent خیلی
ten خیلی
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
extreme خیلی زیاد
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
Neanderthal خیلی کهنه
dead slow خیلی اهسته
pluperfect خیلی عالی
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
far and away خیلی دور
far off خیلی دور
(a) snap <idiom> خیلی ساده
corking خیلی زیبا
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
at most خیلی باشد
as stiff as a poker خیلی خشک
as good as خیلی خوب
far زیاد خیلی
piping hot خیلی داغ
nifty خیلی خوب
precise خیلی دقیق
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
before you can say knife خیلی زود
jolly بذله گو خیلی
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
too tough خیلی سفت
to pieces <idiom> خیلی زیاده
by leaps and bounds خیلی تند
pitch black خیلی سیاه
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
benedicite خیلی خوب
pitch-black خیلی سیاه
giantess زن خیلی قدبلند
superrabundant خیلی زیاد
precisian خیلی دقیق
pixilated خیلی حساس
very light خیلی سبک
pianissmo خیلی نرم
overstrung خیلی حساس
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
thank you very much خیلی متشکرم
much worse خیلی بدتر
much was said خیلی حرفهازده شد
primely خیلی خوب
raff خیلی زیاد
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
subminiature خیلی کوچک
toploftiness خیلی متکبر
span new خیلی تازه
skinless خیلی حساس
ultraconservative خیلی محتاط
senseful خیلی حساس
sappy خیلی احساساتی
rotundily چاقی خیلی
ritzy خیلی شیک
bone dry خیلی خشک
number one خیلی خوب
He is a loose card . خیلی ول است
immensurable خیلی قدیم
iam in bad خیلی محتاجم
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
hit bottom <idiom> خیلی پست
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
hand in glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
in no time خیلی زود
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
many people خیلی از مردم
lower most خیلی پست تر
lily white خیلی سفید
level best خیلی خوب
level best خیلی عالی
it is very easily done خیلی به اسانی
swith خیلی عظیم
hand and glove خیلی صمیمی
precipitating خیلی سریع
faraway خیلی دور
highest خیلی بزرگ
highs خیلی بزرگ
often خیلی اوقات
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
infinitely خیلی زیاد
high خیلی بزرگ
precipitates خیلی سریع
precipitated خیلی سریع
precipitate خیلی سریع
really wicked خیلی محشر
really sick خیلی محشر
exceeding خیلی زیاد
whopping خیلی بزرگ
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
fortissimo خیلی بلند
often <adv.> خیلی از اوقات
many times <adv.> خیلی از اوقات
frequently <adv.> خیلی از اوقات
open and shut خیلی سهل
open-and-shut خیلی سهل
parlous خیلی مهیب
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
superabundant خیلی زیاد
decrepit خیلی پیر
extra بسیار خیلی
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
extra- بسیار خیلی
extras بسیار خیلی
immediate خیلی فوری
niftiest خیلی خوب
goody goody خیلی خوب
raucous خیلی نامرتب
well خیلی خوب
wells خیلی خوب
lots خیلی زیاد
seldom خیلی کم ندرتا
glorious خیلی خوب
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
goody-goody خیلی خوب
niftier خیلی خوب
whackings خیلی بزرگ
whacking خیلی بزرگ
goody-goodies خیلی خوب
very good خیلی خوب
awesome <adj.> خیلی خوب
once in the blue moon خیلی بندرت
wicked <adj.> خیلی خوب
confidential خیلی محرمانه
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
quaint خیلی فریف
cool <adj.> خیلی خوب
Many thanks! خیلی ممنون!
great <adj.> خیلی خوب
frequently خیلی اوقات
hand in glove خیلی نزدیک
stentorian خیلی بلند
oodles خیلی زیاد
We get along splendidly(fine) خیلی با هم جور هستیم
very many book کتابهای خیلی زیاد
She is extremly restive. خیلی بی تابی می کند
they make much noise خیلی صدا می کنند
It is quite likely that …. خیلی احتمال می رود که …
I see very little of her . خیلی کم اورامی بینم
very short شعاع عمل خیلی کم
ultrashort wave موج خیلی کوتاه
very high ارتفاع خیلی بالا
very high frequency فرکانس خیلی زیاد
ultramodern خیلی جدید متجدد
far cry from <idiom> [خیلی فرق داره با]
very light خیلی روشن یا کم رنگ
very long برد خیلی زیاد
aquamarine <adj.> <noun> آبی خیلی روشن
ultra خیلی متعصب مافوق
mammoth task وظیفه خیلی بزرگ
very short برد خیلی کوتاه
ultramodernist ادم خیلی متجدد
He is loaded. خیلی خر پول است
(in) up to the chin <idiom> خیلی مشغول با کسی
I greatly appreciate it. [ I am very greatful] خیلی قدردانی می کنم.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com