English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
Search result with all words
good riddance <idiom> وقتی چیزی را از دست بدهی وبخاطرش خیلی خوشحال باشی
on cloud nine <idiom> خیلی خوشحال وشاد
She wasn't any too pleased about his idea. او [زن] در مورد ایده او [مرد] خیلی خوشحال نبود.
Other Matches
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
lilting خوشحال
gleeful خوشحال
gays خوشحال
gayest خوشحال
gay خوشحال
vogie خوشحال
gayer خوشحال
shandies خوشحال
glad خوشحال
bouncy خوشحال
shandy خوشحال
sprightly خوشحال
happiest خوشحال
vivace خوشحال
happy خوشحال
gleesome خوشحال
happier خوشحال
jolly خوشحال
shandygaff خوشحال
wanton خوشحال
benedict خوشحال ملایم
merry خوش خوشحال
chuffed راضی و خوشحال
sonsy خوشبخت خوشحال
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
sonsie خوشحال نیک انجام
be glad to see the back of <idiom> [خوشحال شدن از رفتن کسی‌]
put up a good front <idiom> وانمودبه خوشحالی ،تظاهر به خوشحال بودن
to jump up at somebody به کسی پریدن [مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
opened روشن شدن خوشحال شدن
open روشن شدن خوشحال شدن
opens روشن شدن خوشحال شدن
gladdens خرسند کردن خوشحال کردن
gladdening خرسند کردن خوشحال کردن
gladden خرسند کردن خوشحال کردن
gladdened خرسند کردن خوشحال کردن
in large quantities خیلی خیلی
highly خیلی
many خیلی
for long خیلی
very little خیلی کم
abysmal <adj.> خیلی بد
far and away خیلی
to a large extent خیلی
ten خیلی
damn خیلی
not a few خیلی ها
copious خیلی
dumpiness خیلی
villainous خیلی بد
dammit خیلی
very خیلی
routh خیلی
nifty خیلی خوب
at most خیلی باشد
benedicite خیلی خوب
as good as خیلی خوب
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
far off خیلی دور
dead slow خیلی اهسته
too tough خیلی سفت
by leaps and bounds خیلی تند
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
as stiff as a poker خیلی خشک
corking خیلی زیبا
far زیاد خیلی
piping hot خیلی داغ
before you can say knife خیلی زود
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
ultraconservative خیلی محتاط
ritzy خیلی شیک
raff خیلی زیاد
primely خیلی خوب
precisian خیلی دقیق
pixilated خیلی حساس
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
pianissmo خیلی نرم
overstrung خیلی حساس
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
much worse خیلی بدتر
number one خیلی خوب
rotundily چاقی خیلی
toploftiness خیلی متکبر
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
very light خیلی سبک
thank you very much خیلی متشکرم
swith خیلی عظیم
superrabundant خیلی زیاد
subminiature خیلی کوچک
span new خیلی تازه
skinless خیلی حساس
bone dry خیلی خشک
senseful خیلی حساس
sappy خیلی احساساتی
much was said خیلی حرفهازده شد
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
iam in bad خیلی محتاجم
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
(a) snap <idiom> خیلی ساده
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
hand in glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
hand and glove خیلی صمیمی
to pieces <idiom> خیلی زیاده
giantess زن خیلی قدبلند
hit bottom <idiom> خیلی پست
it is very easily done خیلی به اسانی
many people خیلی از مردم
lower most خیلی پست تر
lily white خیلی سفید
level best خیلی خوب
level best خیلی عالی
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
He is a loose card . خیلی ول است
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
in no time خیلی زود
immensurable خیلی قدیم
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
decrepit خیلی پیر
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
immediate خیلی فوری
superabundant خیلی زیاد
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
frequently <adv.> خیلی از اوقات
parlous خیلی مهیب
open-and-shut خیلی سهل
whopping خیلی بزرگ
stentorian خیلی بلند
Many thanks! خیلی ممنون!
really wicked خیلی محشر
really sick خیلی محشر
faraway خیلی دور
open and shut خیلی سهل
many times <adv.> خیلی از اوقات
often <adv.> خیلی از اوقات
frequently خیلی اوقات
quaint خیلی فریف
wells خیلی خوب
well خیلی خوب
glorious خیلی خوب
very good خیلی خوب
goody-goody خیلی خوب
goody-goodies خیلی خوب
goody goody خیلی خوب
raucous خیلی نامرتب
high خیلی بزرگ
highest خیلی بزرگ
highs خیلی بزرگ
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
fortissimo خیلی بلند
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
extras بسیار خیلی
extra- بسیار خیلی
extra بسیار خیلی
exceeding خیلی زیاد
infinitely خیلی زیاد
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
often خیلی اوقات
seldom خیلی کم ندرتا
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
oodles خیلی زیاد
jolly بذله گو خیلی
once in the blue moon خیلی بندرت
extreme خیلی زیاد
whackings خیلی بزرگ
Neanderthal خیلی کهنه
lots خیلی زیاد
confidential خیلی محرمانه
whacking خیلی بزرگ
wicked <adj.> خیلی خوب
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
far and away خیلی دور
niftiest خیلی خوب
precipitating خیلی سریع
niftier خیلی خوب
great <adj.> خیلی خوب
precipitates خیلی سریع
precipitated خیلی سریع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com