Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
Other Matches
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
de trop
زیاده
overmuch
زیاده از حد
indulgent
زیاده رو
fulsomely
زیاده از حد
kow-tows
زیاده
kow-towing
زیاده
kow-towed
زیاده
kow-tow
زیاده
overly
زیاده
infrugal
زیاده رو
intemperate
زیاده رو
distemperate
زیاده رو
excess
زیاده از حد
excesses
زیاده از حد
more and more
زیاده و زیاده
supernumerary
زیاده
rattling
خیلی تند خیلی خوب
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
avarice
زیاده جویی
exorbitance
زیاده روی
avaricious
طماع زیاده جو
intemperance
زیاده روی
immoderation
زیاده روی
inordinacy
زیاده روی
inordinateness
زیاده روی
hyperpragia
زیاده اندیشی
hyperaesthetic
زیاده از حد حساس
surfeit
زیاده روی
excess clearance
تولرانس زیاده از حد
extortion
زیاده ستانی
extorter
زیاده ستان
extorsion
زیاده ستانی
hairsplitting
موشکافی زیاده از حد
extortionary
زیاده ستان
acquisitive
زیاده طلب
ultraism
زیاده روی
extortionate
زیاده ستان
self indulgence
زیاده روی
insobriety
زیاده روی در میگساری
indulgence
زیاده روی افراط
indulgences
زیاده روی افراط
rich
زیاده چرب یا شیرین
richer
زیاده چرب یا شیرین
richest
زیاده چرب یا شیرین
superheat
زیاده از حد گرم کردن
austerity
ریاضت سادگی زیاده از حد
exceeding
زیاده روی زیادتی
extravagance
زیاده روی بی اعتدالی
inexpressibly
بیش از اندازه زیاده از حد
extravagances
زیاده روی بی اعتدالی
intemperately
ازروی افراط با زیاده روی
crapulence
زیاده روی درخوردونوش بی اعتدالی
hypercriticize
زیاده خرده گیری کردن
He is too clever(smart,shrewd).
زیاده از حد زرنگ (نا قلا) است
lay it on thick
<idiom>
زیاده حداز کسی تمجیدکردن
supererogation
زیاده روی درکار خوش خدمتی
crapulent
وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
over-
پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
To go too far .
شور کاری را درآوردن ( زیاده روی )
over
پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
to push your luck
[British English]
to press your luck
[American English]
زیاده روی کردن
[شورکاری را در آوردن]
[اصطلاح مجازی]
emergencies
خیلی خیلی فوری
emergency
خیلی خیلی فوری
packing
قرار دادن حجم زیاده داده در فضاهای ذخیره سازی کوچک
ultraist
کسیکه در مسائل دینی وسیاسی و مانند انها زیاده روی میکند
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
indulging
زیاده روی کردن شوخی کردن
overweary
زیاده خسته کردن خسته شدن
indulges
زیاده روی کردن شوخی کردن
indulged
زیاده روی کردن شوخی کردن
indulge
زیاده روی کردن شوخی کردن
to a large extent
خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
for long
خیلی
dumpiness
خیلی
ten
خیلی
damn
خیلی
dammit
خیلی
very little
خیلی کم
highly
خیلی
copious
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
villainous
خیلی بد
very
خیلی
routh
خیلی
not a few
خیلی ها
far and away
خیلی
many
خیلی
senseful
خیلی حساس
sappy
خیلی احساساتی
bone dry
خیلی خشک
skinless
خیلی حساس
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
thank you very much
خیلی متشکرم
far off
خیلی دور
far and away
خیلی دور
superrabundant
خیلی زیاد
span new
خیلی تازه
swith
خیلی عظیم
dead slow
خیلی اهسته
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
as good as
خیلی خوب
as stiff as a poker
خیلی خشک
at most
خیلی باشد
before you can say knife
خیلی زود
by leaps and bounds
خیلی تند
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
corking
خیلی زیبا
ultraconservative
خیلی محتاط
toploftiness
خیلی متکبر
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
very light
خیلی سبک
benedicite
خیلی خوب
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
lower most
خیلی پست تر
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
of vital importance
خیلی ضروری
oftentimes
خیلی اوقات
overstrung
خیلی حساس
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
in no time
خیلی زود
immensurable
خیلی قدیم
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
much worse
خیلی بدتر
many people
خیلی از مردم
lily white
خیلی سفید
level best
خیلی خوب
level best
خیلی عالی
many people
خیلی اشخاص
many persons
خیلی اشخاص
He is a loose card .
خیلی ول است
much was said
خیلی حرفهازده شد
iam in bad
خیلی محتاجم
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
hand and glove
خیلی نزدیک
hand and glove
خیلی صمیمی
raff
خیلی زیاد
subminiature
خیلی کوچک
ritzy
خیلی شیک
rotundily
چاقی خیلی
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
giantess
زن خیلی قدبلند
hand in glove
خیلی صمیمی
hand in glove
خیلی نزدیک
it is very easily done
خیلی به اسانی
pianissmo
خیلی نرم
number one
خیلی خوب
pixilated
خیلی حساس
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
precisian
خیلی دقیق
primely
خیلی خوب
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
awesome
<adj.>
خیلی خوب
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
Many thanks!
خیلی ممنون!
faraway
خیلی دور
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
whopping
خیلی بزرگ
decrepit
خیلی پیر
immediate
خیلی فوری
superabundant
خیلی زیاد
great
<adj.>
خیلی خوب
stentorian
خیلی بلند
precipitating
خیلی سریع
precipitates
خیلی سریع
precipitated
خیلی سریع
precipitate
خیلی سریع
really wicked
خیلی محشر
really sick
خیلی محشر
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
parlous
خیلی مهیب
highest
خیلی بزرگ
high
خیلی بزرگ
seldom
خیلی کم ندرتا
frequently
خیلی اوقات
quaint
خیلی فریف
wells
خیلی خوب
well
خیلی خوب
glorious
خیلی خوب
very good
خیلی خوب
goody-goody
خیلی خوب
goody-goodies
خیلی خوب
goody goody
خیلی خوب
highs
خیلی بزرگ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com