English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English Persian
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
Search result with all words
I am inundated with work . I am up to my eyes . I am overly occupied these days. اینروزها سرم خیلی شلوغ است
(All) hell broke loose. <idiom> خیلی پر سر وصدا و شلوغ بود.
It's sheer pandemonium. <idiom> خیلی پر سر وصدا و شلوغ است.
I'm up to my ears with work. خیلی سرم با کارهایم شلوغ است.
Other Matches
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
fraise شلوغ
cramped شلوغ
noisiest شلوغ
olio شلوغ
disorderly شلوغ
hullabaloos شلوغ
hubble bubble شلوغ
noisy شلوغ
bustling شلوغ
noise شلوغ
noisier شلوغ
pall mall شلوغ
unquiet شلوغ
noises شلوغ
hullabaloo شلوغ
messy شلوغ کار
bustle شلوغ کردن
messy کثیف شلوغ
tumult غوغا شلوغ
jams شلوغ کردن
jam شلوغ کردن
jammed شلوغ کردن
bustles شلوغ کردن
make a noise شلوغ کردن
chockablock شلوغ کیپ
brattle شلوغ کردن
pell mell شلوغ پلوغ
raise a cain شلوغ کردن
raise a devil شلوغ کردن
raise a hell شلوغ کردن
bustled شلوغ کردن
kerfuffle شلوغ پلوغی
kerfuffles شلوغ پلوغی
rookery جای شلوغ
other fish to fry <idiom> شلوغ بودن سر
mOlTe پرازجمعیت شلوغ
rookeries جای شلوغ
bursting مملو از آدم - شلوغ
In busy (crowded) streets of Tehran . درخیابانهای شلوغ تهران
overcrowd بسیار شلوغ کردن
overset شلوغ کردن واژگونی
beehives جای شلوغ و پرفعالیت
blatant شلوغ کننده خودنما
blatantly شلوغ کننده خودنما
beehive جای شلوغ و پرفعالیت
tumultuous شلوغ بهم ریخته
busy دست بکار شلوغ
busies دست بکار شلوغ
busied دست بکار شلوغ
busying دست بکار شلوغ
agoraphobia ترس از مکانهای شلوغ
busiest دست بکار شلوغ
busier دست بکار شلوغ
The doctor is a busy man . دکتر سرش شلوغ است
rush-hour traffic وقت شلوغ رفت و آمد
interweave نقش شلوغ و درهم بافته
anomal design طرح شلوغ و بدون تقارن
loudmouth <idiom> شلوغ ،شخص پزبده واحمق
To cause confusion . To kick up a fuss (row). شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
agoraphobic شخصی که مبتلا به بیماری ترس از جاهای شلوغ است
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
messes :شلوغ کاری کردن الوده کردن
mess :شلوغ کاری کردن الوده کردن
constants سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
constant سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
for long خیلی
in large quantities خیلی خیلی
very little خیلی کم
very خیلی
far and away خیلی
many خیلی
routh خیلی
not a few خیلی ها
dumpiness خیلی
copious خیلی
highly خیلی
to a large extent خیلی
dammit خیلی
damn خیلی
ten خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
villainous خیلی بد
rotundily چاقی خیلی
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
hand in glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
sappy خیلی احساساتی
senseful خیلی حساس
skinless خیلی حساس
frequently <adv.> خیلی از اوقات
many people خیلی از مردم
hand and glove خیلی نزدیک
span new خیلی تازه
iam in bad خیلی محتاجم
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
often <adv.> خیلی از اوقات
much worse خیلی بدتر
much was said خیلی حرفهازده شد
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
lower most خیلی پست تر
lily white خیلی سفید
level best خیلی خوب
level best خیلی عالی
in no time خیلی زود
many times <adv.> خیلی از اوقات
immensurable خیلی قدیم
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
raff خیلی زیاد
primely خیلی خوب
precisian خیلی دقیق
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
pixilated خیلی حساس
pianissmo خیلی نرم
overstrung خیلی حساس
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
it is very easily done خیلی به اسانی
once in the blue moon خیلی بندرت
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
awesome <adj.> خیلی خوب
great <adj.> خیلی خوب
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
to pieces <idiom> خیلی زیاده
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
(a) snap <idiom> خیلی ساده
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
too tough خیلی سفت
wicked <adj.> خیلی خوب
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
cool <adj.> خیلی خوب
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
hit bottom <idiom> خیلی پست
number one خیلی خوب
Many thanks! خیلی ممنون!
bone dry خیلی خشک
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
very light خیلی سبک
ultraconservative خیلی محتاط
toploftiness خیلی متکبر
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
thank you very much خیلی متشکرم
swith خیلی عظیم
superrabundant خیلی زیاد
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
He is a loose card . خیلی ول است
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
really wicked خیلی محشر
really sick خیلی محشر
ritzy خیلی شیک
subminiature خیلی کوچک
raucous خیلی نامرتب
benedicite خیلی خوب
often خیلی اوقات
highs خیلی بزرگ
jolly بذله گو خیلی
pluperfect خیلی عالی
extreme خیلی زیاد
parlous خیلی مهیب
by leaps and bounds خیلی تند
lots خیلی زیاد
goody goody خیلی خوب
corking خیلی زیبا
highest خیلی بزرگ
Neanderthal خیلی کهنه
goody-goodies خیلی خوب
decrepit خیلی پیر
goody-goody خیلی خوب
very good خیلی خوب
before you can say knife خیلی زود
precise خیلی دقیق
immediate خیلی فوری
piping hot خیلی داغ
pitch-black خیلی سیاه
exceeding خیلی زیاد
extra بسیار خیلی
extra- بسیار خیلی
extras بسیار خیلی
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com