English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
his tongue ran on pattens خیلی شلوق میکرد
Other Matches
d. crowded شلوق
densely populated شلوق
thickly populated شلوق
stir about شلوق
crowded شلوق
to raise the devil شلوق کردن
to make a noise شلوق کردن
on the run شلوق کنان
to raise a dust شلوق کردن
they make much noise زیاد شلوق می کنند
i would to heaven خدا میکرد
i would to god that خدا میکرد
he wep!for pain ازدردگریه میکرد
i would to heaven کاش خدا میکرد
he was proof against harm هر اسیبی را دفع میکرد
he complained with reason داشت که گله میکرد
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
she was her putative daughter اورا دختری فرض میکرد مشهور بودکه وی دختراوست
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
He felt like he'd finally broken the jinx. او [مرد] این احساس را میکرد که بالاخره طلسم را شکنده بود.
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
The Pied Piper of Hamelin نی نواز هاملن [با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
The Pied Piper of Hamelin فلوت زن رنگارنگ هاملن [با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
head-shrinkers کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
head-shrinker کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
would god ای کاش خدا میکرد کاش خدامیکرد
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
i heard him او را شنیدم شنیدم گله میکرد
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
copious خیلی
routh خیلی
far and away خیلی
dumpiness خیلی
dammit خیلی
highly خیلی
not a few خیلی ها
for long خیلی
in large quantities خیلی خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
very خیلی
ten خیلی
damn خیلی
many خیلی
to a large extent خیلی
villainous خیلی بد
very little خیلی کم
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
really wicked خیلی محشر
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
to pieces <idiom> خیلی زیاده
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
pixilated خیلی حساس
immensurable خیلی قدیم
iam in bad خیلی محتاجم
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
too tough خیلی سفت
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
really sick خیلی محشر
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
He is a loose card . خیلی ول است
hit bottom <idiom> خیلی پست
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
dead slow خیلی اهسته
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
corking خیلی زیبا
Many thanks! خیلی ممنون!
far and away خیلی دور
far off خیلی دور
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
(a) snap <idiom> خیلی ساده
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
hand in glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
hand and glove خیلی صمیمی
giantess زن خیلی قدبلند
by leaps and bounds خیلی تند
number one خیلی خوب
skinless خیلی حساس
once in the blue moon خیلی بندرت
raff خیلی زیاد
primely خیلی خوب
precisian خیلی دقیق
pianissmo خیلی نرم
overstrung خیلی حساس
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
oftentimes خیلی اوقات
toploftiness خیلی متکبر
of vital importance خیلی ضروری
ritzy خیلی شیک
rotundily چاقی خیلی
span new خیلی تازه
subminiature خیلی کوچک
senseful خیلی حساس
sappy خیلی احساساتی
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
superrabundant خیلی زیاد
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
swith خیلی عظیم
thank you very much خیلی متشکرم
much worse خیلی بدتر
much was said خیلی حرفهازده شد
ultraconservative خیلی محتاط
very light خیلی سبک
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
it is very easily done خیلی به اسانی
cool <adj.> خیلی خوب
awesome <adj.> خیلی خوب
great <adj.> خیلی خوب
in no time خیلی زود
bone dry خیلی خشک
level best خیلی عالی
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
many people خیلی از مردم
lower most خیلی پست تر
lily white خیلی سفید
level best خیلی خوب
wicked <adj.> خیلی خوب
high خیلی بزرگ
highest خیلی بزرگ
highs خیلی بزرگ
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
frequently <adv.> خیلی از اوقات
often <adv.> خیلی از اوقات
whacking خیلی بزرگ
whackings خیلی بزرگ
niftiest خیلی خوب
confidential خیلی محرمانه
frequently خیلی اوقات
oodles خیلی زیاد
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
many times <adv.> خیلی از اوقات
lots خیلی زیاد
nifty خیلی خوب
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
faraway خیلی دور
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
whopping خیلی بزرگ
open and shut خیلی سهل
open-and-shut خیلی سهل
parlous خیلی مهیب
decrepit خیلی پیر
superabundant خیلی زیاد
fortissimo خیلی بلند
extras بسیار خیلی
extra- بسیار خیلی
often خیلی اوقات
precipitating خیلی سریع
precipitates خیلی سریع
infinitely خیلی زیاد
precipitated خیلی سریع
precipitate خیلی سریع
exceeding خیلی زیاد
extra بسیار خیلی
niftier خیلی خوب
Neanderthal خیلی کهنه
quaint خیلی فریف
as stiff as a poker خیلی خشک
before you can say knife خیلی زود
at most خیلی باشد
goody-goody خیلی خوب
seldom خیلی کم ندرتا
very good خیلی خوب
piping hot خیلی داغ
stentorian خیلی بلند
pitch-black خیلی سیاه
precise خیلی دقیق
goody-goodies خیلی خوب
well خیلی خوب
immediate خیلی فوری
pitch black خیلی سیاه
goody goody خیلی خوب
as good as خیلی خوب
wells خیلی خوب
extreme خیلی زیاد
pluperfect خیلی عالی
raucous خیلی نامرتب
far زیاد خیلی
jolly بذله گو خیلی
glorious خیلی خوب
benedicite خیلی خوب
from way back <idiom> مدت خیلی درازی
sky high خیلی بالا در اسمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com