Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
immensurable
خیلی قدیم
Search result with all words
immemorial
بسیار قدیم خیلی پیش
from immemorial times
از زمان خیلی قدیم
immemorially
بطور خیلی قدیم
from (since) the year one
[American E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
from (since) the year dot
[British E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
Other Matches
teutonic
از نژاد قدیم المانی زبان قدیم توتنی
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
rattling
خیلی تند خیلی خوب
yore
در قدیم
primitive
قدیم
anciently
در قدیم
the old world
بر قدیم
of old
قدیم
emergencies
خیلی خیلی فوری
emergency
خیلی خیلی فوری
ancientry
عهد قدیم
pierian
در مقدونیه قدیم
the old ways
رسوم قدیم
Aborigine
اهلی قدیم
the youth of the world
روزگارخیلی قدیم
the old testament
عهد قدیم
old world
دنیای قدیم
In times past . In olden days .
درروزگاران قدیم
dateless
بسیار قدیم
tzar
امپراطورروسیه قدیم
f. times
ایام قدیم
conventionality
پیروی از سنت قدیم
satrap
استاندار قدیم ایران
unite
سکه قدیم انگلیسی
samaria
سامریه در فلسطین قدیم
earliest
مربوط به قدیم عتیق
iguanodont
سوسماربزرگ گیاهخوار قدیم
italic
وابسته به ایتالیاییهای قدیم
early
مربوط به قدیم عتیق
carthage
شهر کارتاژ قدیم
It is an old saying that …
از قدیم گفته اند که ...
proconsulship
مقام فرمانداری در رم قدیم
proconsular
وابسته به فرمانداران رم قدیم
samson
قاضی قدیم اسرائیل
unites
سکه قدیم انگلیسی
uniting
سکه قدیم انگلیسی
old english
زبان انگلیسی قدیم
Old Testament
پیمان یا وصیت قدیم
kempo
تکنیک قدیم کاراته
babylon
شهر بابل قدیم
land grave
کنت قدیم المانی
conservatives
پیرو سنت قدیم
conservative
پیرو سنت قدیم
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
paleo arctic or palaeo
وابسته بشمال دنیای قدیم
plebs
توده مردم روم قدیم
macaca
نوعی میمون دنیای قدیم
triumvirate
یکی از سه زمامدار روم قدیم
nestorian
کلیسای نسطوری قدیم ایران
old guard
صنوف صاحب اعتبار قدیم
macaque
نوعی میمون دنیای قدیم
Hamedan
شهر همدان
[اکباتان قدیم]
pony express
پست سریع السیر قدیم
paleo etc
وابسته بشمال دنیای قدیم
old indian defence
دفاع هندی قدیم شطرنج
paleethnology
مبحث شناسایی انسانهای قدیم
pandect
حقوق مدنی روم قدیم
triumvirates
یکی از سه زمامدار روم قدیم
triumvier
یکی از سه زمامدار روم قدیم
sab
وابسته به سبایایمن قدیم یمنی
apis
گاو مقدس مصریان قدیم
babel
شهر و برج قدیم بابل
saker
باز شکاری در اروپای قدیم
ecclesiast
عضوانجمن سیاسی اتنیهای قدیم
stuart
خانواده سلطنتی قدیم انگلستان
tchigorin indian
دفاع هندی قدیم شطرنج
the a of days
خدای سرمدی قدیم الایام
doric
بسبک معماری قدیم یونان
ra
خدای افتاب مصریان قدیم
punic
اهل کارتاژ قدیم قرطاجنی
propraetor
کنسول فرمانداراستان قدیم روم
fabliau
وابسته باشعار قدیم فرانسه
mercury
یکی از خدایان یونان قدیم
goth
یکی از اقوام المانی قدیم بربری
guard mount
مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
portcullises
درورودی قلعههای قدیم پنجره کشودار
portcullis
درورودی قلعههای قدیم پنجره کشودار
propretor
کنسول فرماندار استان قدیم روم
protasis
نخستین قسمت درام قدیم رومی
Whigs
عضو حزب "ویگ " در انگلیس قدیم
gambit of aleppo
نام قدیم گامبی وزیر شطرنج
doric
وابسته بمردم دوریس یونان قدیم
mycenaean
اهل شهر "مسین " قدیم یونان
mycenian
اهل شهر "مسین " قدیم یونان
Whig
عضو حزب "ویگ " در انگلیس قدیم
lawmerchant
قواعد واصول قدیم معاملات بازرگانی
essenism
اصول یازندگی راهبان قدیم یهود
lambrequin
دستمال روی کلاه خوددلاروران قدیم
sogdian
اهل سغدیا یا سغد قدیم ایران
acinaces
شمشیر کوتاه ایرانیان قدیم وسکاها
paleontology
مبحث زیست شناسی دوران قدیم
archon
یکی از افسران عالیرتبهء اتن قدیم
He is an old – timer at this club .
از قدیم عضو این با شگاه بو ده است
classic
مربوط به نویسندگان قدیم لاتین ویونان
shekel
واحد وزن وپول بابل قدیم
hoplite
سرباز پیاده مسلح یونان قدیم
quadriga
ارابه چهار اسبه رومیان قدیم
pre chellean
وابسته به اواخر دوره عصرحجر قدیم
classics
مربوط به نویسندگان قدیم لاتین ویونان
atrium
اطاق میانی خانههای روم قدیم
hierology
علم خواندن خطوط قدیم مصر
olympiad
جشن ها ومسابقات قدیم یونان مسابقات المپیک
elam
کشور ایلام قدیم که درناحیه خوزستان بوده
uncial
وابسته بحروف الفبای قدیم یونان و روم
canon low
دررم قدیم مورد عمل بوده وامروز در
primogeniture
حق فرزند ارشد ذکور نسبت به تمام ارث (در قدیم)
paleolith
الات سنگی نتراشیده عصر حجر قدیم
gutta
تزئینات مخروطی شکل سردیوار ساختمانهای قدیم
shaman
کشیش یاکاهن یاجادوگرمردم قدیم شمال اسیاواروپا
scutum
سپر دراز یا تخم مرغی روم قدیم
knight bachelor
پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
staged
تغییر بین سیستم قدیم و جدید در یک سری طبقات
fleur de lys
گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
archeologic
وابسته به باستان شناسی مربوط بعلم اثار قدیم
paleontologist
ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
fleur de lis
گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
modernism
نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
mesolithic
وابسته بدوره بین عصر حجر قدیم وجدید میانسنگی
paleolithic
وابسته به دوره دوم عصر حجر قدیم یا کهنه سنگی
lowboy
عضو حزب محافظه کار قدیم میز چهارپایه کشودار
palafitte
خانهای که درزمانهای قدیم پیش ازتاریخ روی تیرهای که دردریاچه فرومیکردند
yellow bile
مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
exchange
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanging
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
azoth
جیوه که کیمیاگران قدیم انراماده اصلی فلزات میدانستند جیوه
exchanged
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanges
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
fasces
[نمادی در روم قدیم یک دسته میله که تبری در میان آن قرار داشت و و پیشاپیش فرمانداران رومی می بردند که نشان قدرت آنها بود.]
lawmerchant
حقوق تجارت قدیم دادگاه تجارت
not a few
خیلی ها
many
خیلی
to a large extent
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
routh
خیلی
villainous
خیلی بد
ten
خیلی
damn
خیلی
dammit
خیلی
for long
خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
very
خیلی
far and away
خیلی
dumpiness
خیلی
very little
خیلی کم
highly
خیلی
copious
خیلی
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
hand in glove
خیلی نزدیک
bone dry
خیلی خشک
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
ultraconservative
خیلی محتاط
primely
خیلی خوب
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
hand in glove
خیلی صمیمی
span new
خیلی تازه
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
giantess
زن خیلی قدبلند
hand and glove
خیلی نزدیک
thank you very much
خیلی متشکرم
swith
خیلی عظیم
subminiature
خیلی کوچک
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
hand and glove
خیلی صمیمی
very light
خیلی سبک
toploftiness
خیلی متکبر
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
skinless
خیلی حساس
precisian
خیلی دقیق
pixilated
خیلی حساس
pianissmo
خیلی نرم
many persons
خیلی اشخاص
overstrung
خیلی حساس
oftentimes
خیلی اوقات
of vital importance
خیلی ضروری
much worse
خیلی بدتر
much was said
خیلی حرفهازده شد
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
level best
خیلی عالی
level best
خیلی خوب
lily white
خیلی سفید
many people
خیلی اشخاص
lower most
خیلی پست تر
He is a loose card .
خیلی ول است
it is very easily done
خیلی به اسانی
number one
خیلی خوب
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
iam in bad
خیلی محتاجم
senseful
خیلی حساس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com