Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
really wicked
خیلی محشر
really sick
خیلی محشر
Other Matches
awesome
<adj.>
محشر
great
<adj.>
محشر
sick
[British E]
<adj.>
محشر
cool
<adj.>
محشر
wicked
<adj.>
محشر
doom
محشر
doomsday
روز حساب محشر
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
blinding
[British E]
<adj.>
محشر
[اصطلاح روزمره نوجوانان]
Cheap is cool.
کنس بودن محشر است.
Cheap is beautiful.
کنس بودن محشر است.
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
to look like a million dollars
[bucks]
[American E]
<idiom>
واقعا محشر به نظر آمدن
[اصطلاح روزمره]
You really look like a million bucks in that dress.
در این لباس واقعا محشر به نظر می آیی.
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
rattling
خیلی تند خیلی خوب
emergency
خیلی خیلی فوری
emergencies
خیلی خیلی فوری
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
not a few
خیلی ها
dumpiness
خیلی
far and away
خیلی
for long
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
ten
خیلی
damn
خیلی
many
خیلی
dammit
خیلی
highly
خیلی
copious
خیلی
routh
خیلی
very
خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
to a large extent
خیلی
very little
خیلی کم
villainous
خیلی بد
too tough
خیلی سفت
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
iam in bad
خیلی محتاجم
immensurable
خیلی قدیم
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
bone dry
خیلی خشک
number one
خیلی خوب
before you can say knife
خیلی زود
in no time
خیلی زود
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
dead slow
خیلی اهسته
corking
خیلی زیبا
Many thanks!
خیلی ممنون!
by leaps and bounds
خیلی تند
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
benedicite
خیلی خوب
far and away
خیلی دور
far off
خیلی دور
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
hand in glove
خیلی نزدیک
He is a loose card .
خیلی ول است
hand and glove
خیلی نزدیک
hand and glove
خیلی صمیمی
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
giantess
زن خیلی قدبلند
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
hand in glove
خیلی صمیمی
subminiature
خیلی کوچک
ritzy
خیلی شیک
wicked
<adj.>
خیلی خوب
raff
خیلی زیاد
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
primely
خیلی خوب
precisian
خیلی دقیق
pixilated
خیلی حساس
pianissmo
خیلی نرم
toploftiness
خیلی متکبر
rotundily
چاقی خیلی
span new
خیلی تازه
skinless
خیلی حساس
superrabundant
خیلی زیاد
senseful
خیلی حساس
sappy
خیلی احساساتی
swith
خیلی عظیم
thank you very much
خیلی متشکرم
cool
<adj.>
خیلی خوب
overstrung
خیلی حساس
many people
خیلی اشخاص
many people
خیلی از مردم
lower most
خیلی پست تر
lily white
خیلی سفید
level best
خیلی خوب
level best
خیلی عالی
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
once in the blue moon
خیلی بندرت
many persons
خیلی اشخاص
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
oftentimes
خیلی اوقات
of vital importance
خیلی ضروری
ultraconservative
خیلی محتاط
awesome
<adj.>
خیلی خوب
great
<adj.>
خیلی خوب
much worse
خیلی بدتر
much was said
خیلی حرفهازده شد
very light
خیلی سبک
it is very easily done
خیلی به اسانی
at most
خیلی باشد
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
niftiest
خیلی خوب
highs
خیلی بزرگ
nifty
خیلی خوب
highest
خیلی بزرگ
extra
بسیار خیلی
extra-
بسیار خیلی
extras
بسیار خیلی
faraway
خیلی دور
lots
خیلی زیاد
oodles
خیلی زیاد
fortissimo
خیلی بلند
costs and arm and a leg
<idiom>
خیلی گرونه
high
خیلی بزرگ
frequently
خیلی اوقات
confidential
خیلی محرمانه
Neanderthal
خیلی کهنه
exceeding
خیلی زیاد
niftier
خیلی خوب
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
often
<adv.>
خیلی از اوقات
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
infinitely
خیلی زیاد
precipitating
خیلی سریع
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
precipitates
خیلی سریع
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
precipitated
خیلی سریع
precipitate
خیلی سریع
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
whacking
خیلی بزرگ
often
خیلی اوقات
quaint
خیلی فریف
jolly
بذله گو خیلی
raucous
خیلی نامرتب
precise
خیلی دقیق
decrepit
خیلی پیر
goody-goody
خیلی خوب
pitch black
خیلی سیاه
goody goody
خیلی خوب
far
زیاد خیلی
pitch-black
خیلی سیاه
superabundant
خیلی زیاد
goody-goodies
خیلی خوب
piping hot
خیلی داغ
open and shut
خیلی سهل
open-and-shut
خیلی سهل
immediate
خیلی فوری
very good
خیلی خوب
whackings
خیلی بزرگ
extreme
خیلی زیاد
whopping
خیلی بزرگ
wells
خیلی خوب
parlous
خیلی مهیب
stentorian
خیلی بلند
seldom
خیلی کم ندرتا
pluperfect
خیلی عالی
as stiff as a poker
خیلی خشک
as good as
خیلی خوب
well
خیلی خوب
glorious
خیلی خوب
ultramodernist
ادم خیلی متجدد
ultramodern
خیلی جدید متجدد
We get along splendidly(fine)
خیلی با هم جور هستیم
ultra
خیلی متعصب مافوق
ultrashort wave
موج خیلی کوتاه
very many book
کتابهای خیلی زیاد
very light
خیلی روشن یا کم رنگ
very short
برد خیلی کوتاه
very short
شعاع عمل خیلی کم
very long
برد خیلی زیاد
scrupulously
<adv.>
خیلی دقیق وسواسی
hunks
شخص خیلی خسیس
very high frequency
فرکانس خیلی زیاد
very high
ارتفاع خیلی بالا
It is quite likely that ….
خیلی احتمال می رود که …
sky-high
خیلی بالا در اسمان
sky high
خیلی بالا در اسمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com