Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
raucous
خیلی نامرتب
Other Matches
irregular
نامرتب
off the rails
نامرتب
unequal
نامرتب
out of trim
نامرتب
uneven
<adj.>
نامرتب
untidy
نامرتب
untidily
نامرتب
untidiest
نامرتب
untidier
نامرتب
unkempt
نامرتب ناهنجار
slovenly
نامرتب ژولیده
sloppily
نامرتب شلخته
unordered tree
درخت نامرتب
sloppy
نامرتب شلخته
heterogamous
پرچمهای نامرتب
larrikin
ادم نامرتب
dishevelled
اشفته نامرتب
disheveled
اشفته نامرتب
mab
نامرتب لباس پوشیدن
knock about
نامرتب زندگی کردن
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
imbroglio
قطعه موسیقی درهم امیخته و نامرتب مسئله غامض
imbroglios
قطعه موسیقی درهم امیخته و نامرتب مسئله غامض
sort effort
تعداد مراحل لازم جهت مرتب نمودن یک رکورد نامرتب
rattling
خیلی تند خیلی خوب
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
scrawling
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
slob
ادم نامرتب وکثیف ادم کثیف وژولیده
slobs
ادم نامرتب وکثیف ادم کثیف وژولیده
emergencies
خیلی خیلی فوری
emergency
خیلی خیلی فوری
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
for long
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
far and away
خیلی
dumpiness
خیلی
many
خیلی
highly
خیلی
dammit
خیلی
villainous
خیلی بد
routh
خیلی
not a few
خیلی ها
ten
خیلی
damn
خیلی
very little
خیلی کم
abysmal
<adj.>
خیلی بد
copious
خیلی
to a large extent
خیلی
very
خیلی
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
too tough
خیلی سفت
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
far and away
خیلی دور
far off
خیلی دور
jolly
بذله گو خیلی
giantess
زن خیلی قدبلند
hand and glove
خیلی صمیمی
precise
خیلی دقیق
dead slow
خیلی اهسته
as stiff as a poker
خیلی خشک
by leaps and bounds
خیلی تند
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
at most
خیلی باشد
benedicite
خیلی خوب
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
as good as
خیلی خوب
far
زیاد خیلی
pitch black
خیلی سیاه
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
pitch-black
خیلی سیاه
corking
خیلی زیبا
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
piping hot
خیلی داغ
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
ultraconservative
خیلی محتاط
before you can say knife
خیلی زود
swith
خیلی عظیم
precisian
خیلی دقیق
pixilated
خیلی حساس
very light
خیلی سبک
pianissmo
خیلی نرم
overstrung
خیلی حساس
oftentimes
خیلی اوقات
thank you very much
خیلی متشکرم
of vital importance
خیلی ضروری
much worse
خیلی بدتر
much was said
خیلی حرفهازده شد
primely
خیلی خوب
raff
خیلی زیاد
superrabundant
خیلی زیاد
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
toploftiness
خیلی متکبر
subminiature
خیلی کوچک
span new
خیلی تازه
skinless
خیلی حساس
senseful
خیلی حساس
sappy
خیلی احساساتی
rotundily
چاقی خیلی
ritzy
خیلی شیک
bone dry
خیلی خشک
number one
خیلی خوب
immensurable
خیلی قدیم
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
iam in bad
خیلی محتاجم
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
many people
خیلی اشخاص
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
hand in glove
خیلی نزدیک
hand in glove
خیلی صمیمی
in no time
خیلی زود
He is a loose card .
خیلی ول است
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
many persons
خیلی اشخاص
many people
خیلی از مردم
lower most
خیلی پست تر
lily white
خیلی سفید
level best
خیلی خوب
level best
خیلی عالی
it is very easily done
خیلی به اسانی
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
hand and glove
خیلی نزدیک
pluperfect
خیلی عالی
great
<adj.>
خیلی خوب
really wicked
خیلی محشر
costs and arm and a leg
<idiom>
خیلی گرونه
really sick
خیلی محشر
infinitely
خیلی زیاد
faraway
خیلی دور
often
خیلی اوقات
precipitating
خیلی سریع
precipitates
خیلی سریع
highest
خیلی بزرگ
precipitated
خیلی سریع
highs
خیلی بزرگ
precipitate
خیلی سریع
stentorian
خیلی بلند
exceeding
خیلی زیاد
Many thanks!
خیلی ممنون!
open-and-shut
خیلی سهل
parlous
خیلی مهیب
decrepit
خیلی پیر
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
immediate
خیلی فوری
open and shut
خیلی سهل
whopping
خیلی بزرگ
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
extra
بسیار خیلی
extra-
بسیار خیلی
extras
بسیار خیلی
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
fortissimo
خیلی بلند
often
<adv.>
خیلی از اوقات
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
superabundant
خیلی زیاد
awesome
<adj.>
خیلی خوب
extreme
خیلی زیاد
very good
خیلی خوب
well
خیلی خوب
wells
خیلی خوب
confidential
خیلی محرمانه
nifty
خیلی خوب
niftiest
خیلی خوب
goody-goody
خیلی خوب
lots
خیلی زیاد
Neanderthal
خیلی کهنه
seldom
خیلی کم ندرتا
goody goody
خیلی خوب
oodles
خیلی زیاد
goody-goodies
خیلی خوب
glorious
خیلی خوب
niftier
خیلی خوب
cool
<adj.>
خیلی خوب
high
خیلی بزرگ
wicked
<adj.>
خیلی خوب
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
once in the blue moon
خیلی بندرت
whackings
خیلی بزرگ
quaint
خیلی فریف
whacking
خیلی بزرگ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com