English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 224 (38 milliseconds)
English Persian
slather خیلی پخش کردن
Search result with all words
gape خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gaped خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gapes خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gaping خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
overawe خیلی وحشت زده کردن
overawed خیلی وحشت زده کردن
overawes خیلی وحشت زده کردن
overawing خیلی وحشت زده کردن
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
miniaturization خیلی کوچک کردن چیزی
drop a hint <idiom> فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
live high off the hog <idiom> خیلی تجملاتی زندگی کردن
work one's fingers to the bone <idiom> خیلی سخت کار کردن
make one's blood boil <idiom> کسی را خیلی عصبانی کردن
to live like animals [in a place] در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
to lay low خیلی ضعیف کردن [بیماری]
to blast something با صدای خیلی بلند بازی کردن [آلت موسیقی]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
to rifle the ball into the goal با ضربه خیلی محکم توپ را به دروازه شوت کردن
to keep somebody on a short leash آزادی کسی را خیلی کم کردن
to make somebody's blood boil <idiom> کسی را خیلی خشمگین کردن
Other Matches
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
dumpiness خیلی
not a few خیلی ها
many خیلی
in large quantities خیلی خیلی
villainous خیلی بد
very خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
very little خیلی کم
far and away خیلی
highly خیلی
copious خیلی
for long خیلی
damn خیلی
ten خیلی
to a large extent خیلی
routh خیلی
dammit خیلی
glorious خیلی خوب
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
much worse خیلی بدتر
Many thanks! خیلی ممنون!
much was said خیلی حرفهازده شد
benedicite خیلی خوب
very good خیلی خوب
goody goody خیلی خوب
goody-goodies خیلی خوب
primely خیلی خوب
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
decrepit خیلی پیر
goody-goody خیلی خوب
superabundant خیلی زیاد
precise خیلی دقیق
confidential خیلی محرمانه
He is a loose card . خیلی ول است
well خیلی خوب
frequently <adv.> خیلی از اوقات
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
span new خیلی تازه
thank you very much خیلی متشکرم
extras بسیار خیلی
extra- بسیار خیلی
many times <adv.> خیلی از اوقات
wells خیلی خوب
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
fortissimo خیلی بلند
highs خیلی بزرگ
exceeding خیلی زیاد
highest خیلی بزرگ
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
high خیلی بزرگ
far زیاد خیلی
often <adv.> خیلی از اوقات
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
swith خیلی عظیم
pitch-black خیلی سیاه
overstrung خیلی حساس
raucous خیلی نامرتب
seldom خیلی کم ندرتا
really sick خیلی محشر
immediate خیلی فوری
pitch black خیلی سیاه
pixilated خیلی حساس
Neanderthal خیلی کهنه
subminiature خیلی کوچک
as good as خیلی خوب
as stiff as a poker خیلی خشک
great <adj.> خیلی خوب
awesome <adj.> خیلی خوب
cool <adj.> خیلی خوب
superrabundant خیلی زیاد
precisian خیلی دقیق
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
really wicked خیلی محشر
before you can say knife خیلی زود
at most خیلی باشد
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
wicked <adj.> خیلی خوب
number one خیلی خوب
faraway خیلی دور
oodles خیلی زیاد
piping hot خیلی داغ
pianissmo خیلی نرم
extra بسیار خیلی
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
in no time خیلی زود
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
immensurable خیلی قدیم
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
often خیلی اوقات
lots خیلی زیاد
rotundily چاقی خیلی
stentorian خیلی بلند
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
jolly بذله گو خیلی
precipitate خیلی سریع
precipitated خیلی سریع
to pieces <idiom> خیلی زیاده
ritzy خیلی شیک
iam in bad خیلی محتاجم
too tough خیلی سفت
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
very light خیلی سبک
precipitating خیلی سریع
hit bottom <idiom> خیلی پست
precipitates خیلی سریع
nifty خیلی خوب
niftiest خیلی خوب
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
far off خیلی دور
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
sappy خیلی احساساتی
senseful خیلی حساس
(a) snap <idiom> خیلی ساده
ultraconservative خیلی محتاط
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
far and away خیلی دور
whopping خیلی بزرگ
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
extreme خیلی زیاد
pluperfect خیلی عالی
niftier خیلی خوب
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
hand in glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
hand and glove خیلی صمیمی
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
giantess زن خیلی قدبلند
toploftiness خیلی متکبر
by leaps and bounds خیلی تند
it is very easily done خیلی به اسانی
level best خیلی عالی
open and shut خیلی سهل
bone dry خیلی خشک
corking خیلی زیبا
lower most خیلی پست تر
open-and-shut خیلی سهل
raff خیلی زیاد
quaint خیلی فریف
lily white خیلی سفید
dead slow خیلی اهسته
level best خیلی خوب
whacking خیلی بزرگ
parlous خیلی مهیب
infinitely خیلی زیاد
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
many people خیلی اشخاص
frequently خیلی اوقات
many people خیلی از مردم
once in the blue moon خیلی بندرت
many persons خیلی اشخاص
whackings خیلی بزرگ
skinless خیلی حساس
it is a strain on one's energy خیلی زور میبرد
pianissmo خیلی ارام بنوازید
do the trick <idiom> خیلی خوب کارکردن
piping hot خیلی تازه ازتنوردرامده
they make much noise خیلی صدا می کنند
an arm and a leg <idiom> پول خیلی زیاد
on a shoestring <idiom> باپول خیلی کمی
on a dime <idiom> درزمان خیلی کوتاه
It is quite likely that …. خیلی احتمال می رود که …
meticulous خیلی دقیق وسواسی
soppy خیلی خیس ولغزنده
stickler سمج خیلی دقیق
on edge <idiom> خیلی عصبی وخشمگین
huge blunder اشتباه خیلی بزرگ
huge mistake اشتباه خیلی بزرگ
tire out <idiom> خیلی خسته شدن
fit to be tied <idiom> خیلی عصبانی وناامید
It's too dark. آن خیلی تاریک است.
(in) up to the chin <idiom> خیلی مشغول با کسی
spic and span <idiom> خیلی تمیز ومرتب
sticklers سمج خیلی دقیق
mammoth task وظیفه خیلی بزرگ
prim خیلی محتاط تمیز
superstratum طبقه خیلی بالا
on cloud nine <idiom> خیلی خوشحال وشاد
hint چیز خیلی جزئی
not too expensive خیلی گران نباشد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com