English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
Neanderthal خیلی کهنه
Search result with all words
This jock that you told me is as old as Adams . این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است
Other Matches
clouts پارچه کهنه کهنه
clouting پارچه کهنه کهنه
clout پارچه کهنه کهنه
clouted پارچه کهنه کهنه
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
stale کهنه
run-down کهنه
ragman کهنه خر
outworn کهنه
behind the times کهنه
shabbly کهنه
run down کهنه
dowdy کهنه
olden کهنه
lint کهنه
pokey کهنه
ragged کهنه
tacky کهنه
behindhand کهنه
old-fashioned کهنه
fogram کهنه
gray کهنه
obsolescence کهنه گی
obsolete کهنه
mucid کهنه
knacker کهنه خر
trite کهنه
out of d. کهنه
by gone کهنه
fustier کهنه
fustiest کهنه
fusty کهنه
rag کهنه
rags کهنه
dossil کهنه
kettle holder کهنه
wads کهنه
age old کهنه
worm eaten کهنه
archaic کهنه
weatherbeaten کهنه
obsolescent کهنه
trity کهنه
age-old کهنه
antiquated کهنه
antiques کهنه
antique کهنه
weatherworn کهنه
worn out کهنه
poky کهنه
pokiest کهنه
pokier کهنه
worn-out کهنه
crusted کهنه
musty کهنه
wad کهنه
wadding کهنه
tatters کهنه
timeworn کهنه
rungs کهنه
thread bare فرش کهنه
old کهنه کار
fogyish کهنه پرست
aging کهنه شدن
aging کهنه کردن
shabbier کهنه ژنده
old پیرانه کهنه
older کهنه کار
dab کهنه را نم زدن
dabs کهنه را نم زدن
shabbiest کهنه ژنده
shabby کهنه ژنده
hunkerism کهنه پرستی
old wool پشم کهنه
green meat گوشت کهنه
oldest پیرانه کهنه
dabbed کهنه را نم زدن
oldest کهنه کار
older پیرانه کهنه
fogyism کهنه پرستی
duddy کهنه پوش
veterans کهنه کار
back numbers چیز کهنه
back numbers شماره کهنه
veterans کهنه سرباز
back number چیز کهنه
back number شماره کهنه
stale joke جوک کهنه
superannuated زیاد کهنه
veteran کهنه سرباز
veteran کهنه کار
duddie کهنه پوش
duds رخت کهنه
antiquate کهنه کردن
codex دستخط کهنه
old-timer کهنه کار
old timer کهنه کار
obscurantism کهنه پرستی
fripperer کهنه فروش
old-timers کهنه کار
fripper کهنه فروش
boneman کهنه فروش
lint کهنه فتیله
wall rue سداب کهنه
obsolesce کهنه شدن
ancient کهن کهنه
ogygian بسیار کهنه
ragman کهنه فروش
A pair of old pants ( trousers ) . یک شلوار کهنه
junk کهنه و کم ارزش
sour dough کهنه کار
mouldy کهنه وفاسد
superannuate کهنه شدن
rag کهنه شدن
wad کهنه نمد
wads کهنه نمد
rags کهنه شدن
fuddy-duddy کهنه اندیش
wash linen کهنه فرفشویی
dead منسوخ کهنه
ages کهنه کردن
pseudo archaic کهنه نما
age کهنه کردن
the old world جهان کهنه
dodo کهنه پسند
dodoes کهنه پسند
dodos کهنه پسند
fuddy-duddies کهنه اندیش
unreconstructed کهنه پرست
unworn کهنه نشده
rag picker کهنه برچین
uptight کهنه پرست
glass cloth کهنه شیشه پاک کن
passe کهنه مسلک گذشته
bibliopolism فروش کتابهای کهنه
ragpicker کهنه و ژنده جمع کن
back out کهنه و فرسوده شدن
dishcloth کهنه فرف شویی
wear out کهنه و فرسوده شدن
antediluvian ادم کهنه پرست
tampons پنبه یا کهنه قاعدگی
tampon پنبه یا کهنه قاعدگی
to pick rags کهنه برچینی کردن
paleology دانش چیزهای کهنه
stager ادم کهنه کار
sea dog ملوان کهنه کار
dishcloths کهنه فرف شویی
Antiguated آنتیک ،کهنه،قدیمی
trade something in <idiom> تعویض وسایل کهنه
he has seen sevice کهنه کار است
one nails drives another غم جدید غم کهنه را بر از یاد
bric a brac اشیاء کهنه وعتیقه
hach زیاداستعمال کردن کهنه
outwear کهنه شدن گذراندن
knackery جنس بنجل و کهنه
God bless [you] ! خدا حافظ [واژه کهنه]
fossilising سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilize سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilises سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
vetted بیطاری کردن کهنه سرباز
junk طناب کهنه کاغذ پاره
fossilised سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
he is a past master in او در استاد یا کهنه کار است
old fashioned کهنه پرست محافظه کار
ragbag کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
ragbags کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
articlcs of virtu کالاهای صنعتی و کهنه وکمیاب
well-worn زیاد کار کرده کهنه
well worn زیاد کار کرده کهنه
fossilizes سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
She's quite a back number. <idiom> او [زن] آدم کهنه فکری است.
Old clothes ( houses ) . لباس ( خانه های) کهنه
dish towel کهنه فرف خشک کنی
demode ازمد افتاده کهنه شده
ages : پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
vets بیطاری کردن کهنه سرباز
vet بیطاری کردن کهنه سرباز
age : پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
jalopies اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
jalopy اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
snot rag کهنه بینی پاک کنی
modified stock car اتومبیل با بدنه کهنه و موتورجدید
fossilizing سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
bibliopoly فروش کتابهای کهنه یاعتیق
veteran skill مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
shopworn کهنه ورنگ رفته در اثرماندن در مغازه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com