English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 218 (3 milliseconds)
English Persian
subminiature خیلی کوچک
Search result with all words
crystal قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystals قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
locket قوطی کوچکی برای یادگارهای خیلی کوچک
lockets قوطی کوچکی برای یادگارهای خیلی کوچک
microwave موج خیلی کوچک الکترومغناطیسی
micro- در معنای خیلی کوچک
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
spat : حلزون خوراکی خیلی کوچک
miniaturization خیلی کوچک کردن چیزی
capacitor وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
minicam دوربین خیلی کوچک
minicamera دوربین خیلی کوچک
This position is much too small for me . این سمت برای من خیلی کوچک است
It's too small آن خیلی کوچک است.
Other Matches
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
petty cash صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
gemmule یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
widget آلت کوچک [ابزار ] [اسباب مکانیکی کوچک]
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
increments فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
jigger بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
pig board تخته کوچک برای موجهای کوچک
increment فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
pannikin لیوان کوچک پیمانه کوچک
knobble برامدگی کوچک گره کوچک
applet 1-برنامههای کاربردی کوچک 2-برنامه کوچک برای بهبود کارایی برنامه کاربردی وب که توسط Activex یا برنامه جا وا تامین میشود3-
small scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small-scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
storage 1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
davit جرثقیل کوچک جرثقیل کوچک قایق
very خیلی
dumpiness خیلی
not a few خیلی ها
routh خیلی
in large quantities خیلی خیلی
far and away خیلی
for long خیلی
to a large extent خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
very little خیلی کم
ten خیلی
villainous خیلی بد
highly خیلی
copious خیلی
many خیلی
dammit خیلی
damn خیلی
lower most خیلی پست تر
many people خیلی از مردم
many people خیلی اشخاص
many persons خیلی اشخاص
level best خیلی عالی
rotundily چاقی خیلی
it is very easily done خیلی به اسانی
frequently <adv.> خیلی از اوقات
often <adv.> خیلی از اوقات
swith خیلی عظیم
superrabundant خیلی زیاد
immediate خیلی فوری
many times <adv.> خیلی از اوقات
level best خیلی خوب
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
lily white خیلی سفید
span new خیلی تازه
ritzy خیلی شیک
overstrung خیلی حساس
raff خیلی زیاد
pixilated خیلی حساس
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
pianissmo خیلی نرم
parlous خیلی مهیب
open-and-shut خیلی سهل
sappy خیلی احساساتی
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
skinless خیلی حساس
much was said خیلی حرفهازده شد
much worse خیلی بدتر
superabundant خیلی زیاد
senseful خیلی حساس
primely خیلی خوب
precisian خیلی دقیق
open and shut خیلی سهل
in no time خیلی زود
precipitate خیلی سریع
extreme خیلی زیاد
pluperfect خیلی عالی
jolly بذله گو خیلی
faraway خیلی دور
really sick خیلی محشر
really wicked خیلی محشر
precise خیلی دقیق
pitch black خیلی سیاه
pitch-black خیلی سیاه
Neanderthal خیلی کهنه
whopping خیلی بزرگ
precipitated خیلی سریع
precipitates خیلی سریع
precipitating خیلی سریع
whacking خیلی بزرگ
whackings خیلی بزرگ
niftier خیلی خوب
niftiest خیلی خوب
nifty خیلی خوب
lots خیلی زیاد
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
Many thanks! خیلی ممنون!
confidential خیلی محرمانه
piping hot خیلی داغ
by leaps and bounds خیلی تند
corking خیلی زیبا
dead slow خیلی اهسته
once in the blue moon خیلی بندرت
oodles خیلی زیاد
far and away خیلی دور
far off خیلی دور
giantess زن خیلی قدبلند
hand and glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
hand in glove خیلی نزدیک
iam in bad خیلی محتاجم
immensurable خیلی قدیم
benedicite خیلی خوب
before you can say knife خیلی زود
at most خیلی باشد
great <adj.> خیلی خوب
far زیاد خیلی
awesome <adj.> خیلی خوب
cool <adj.> خیلی خوب
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
wicked <adj.> خیلی خوب
as good as خیلی خوب
as stiff as a poker خیلی خشک
decrepit خیلی پیر
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
hit bottom <idiom> خیلی پست
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
very light خیلی سبک
quaint خیلی فریف
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
He is a loose card . خیلی ول است
highest خیلی بزرگ
extra بسیار خیلی
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
extra- بسیار خیلی
extras بسیار خیلی
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
bone dry خیلی خشک
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
number one خیلی خوب
to pieces <idiom> خیلی زیاده
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
high خیلی بزرگ
highs خیلی بزرگ
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
infinitely خیلی زیاد
often خیلی اوقات
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
frequently خیلی اوقات
too tough خیلی سفت
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
(a) snap <idiom> خیلی ساده
glorious خیلی خوب
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
goody goody خیلی خوب
goody-goodies خیلی خوب
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
goody-goody خیلی خوب
fortissimo خیلی بلند
very good خیلی خوب
toploftiness خیلی متکبر
well خیلی خوب
thank you very much خیلی متشکرم
raucous خیلی نامرتب
ultraconservative خیلی محتاط
exceeding خیلی زیاد
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
seldom خیلی کم ندرتا
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
stentorian خیلی بلند
wells خیلی خوب
hairbreadth فاصله خیلی کم تنگنا
abject poverty فقر خیلی زیاد
sticklers سمج خیلی دقیق
You are most welcome. خیلی خوش آمدید
We get along splendidly(fine) خیلی با هم جور هستیم
We had a very enjoyable time . به ما خیلی خوش گذشت
so خیلی باین زیادی
(in) up to the chin <idiom> خیلی مشغول با کسی
I am in a great hurry . I am pressed for time . خیلی عجله دارم
What impudence!what never !what cheek! واقعا" که خیلی رو می خواهد !
I see very little of her . خیلی کم اورامی بینم
It is not very far from our house. خیلی ازمنزل ما دورنیست
for a wonder خیلی عجیب است که
We had a lovely ( nice ,enjoyable ) time . به ما خیلی خوش گذشت
His manners are free and easy. خیلی خودمانی است
He is as bold as brass. He has a never . خیلی پررو است
He is loaded. خیلی خر پول است
at f. منتهی خیلی باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com