English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 189 (9 milliseconds)
English Persian
tepee خیمه مخروطی سرخ پوستان
tepees خیمه مخروطی سرخ پوستان
Other Matches
teepee خیمه سرخ پوستان
wickiup کلبه حصیری مخروطی شکل سرخ پوستان
apartheid نفاق و جدایی بین سیاه پوستان و سفید پوستان افریقای جنوبی
normal slump درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
polyconic grid سیستم شبکه بندی مخروطی سیستم مختصات مخروطی
pachyder mata ستبر پوستان
teepee چادرسرخ پوستان
crustaceans رده سخت پوستان
melanic از سیاه پوستان ملانزی
pueblo دهکده سرخ پوستان
wigwam کلبه سرخ پوستان
wigwams کلبه سرخ پوستان
tom tom طبل سرخ پوستان
crustaceous رده سخت پوستان
crustacean رده سخت پوستان
calumet نوعی چپق سرخ پوستان
white supremacy تفوق سفید پوستان برنژادهای دیگر
tunica نام قبیلهای ازسرخ پوستان امریکا
haustellum الت مکنده حشرات یاسخت پوستان
travois ارابه یا وسیله نقلیه قدیمی سرخ پوستان امریکا
truckmaster شخصی که مامور خریدوفروش میان سرخ پوستان است
kinnikinic برگ وپوست گیاهانی که سرخ پوستان امریکایی باتنباکوبکارمیبرند
kinnikinnick برگ وپوست گیاهانی که سرخ پوستان امریکایی باتنباکوبکارمیبرند
shout song سرودهای مذهبی خیلی بلندسیاه پوستان جنوب امریکا
binds خیمه
tabernacle خیمه
tent خیمه
canopies خیمه
canopy خیمه
bind خیمه
tents خیمه
macrurous مربوط به دسته دم درازان از سخت پوستان وابسته به خرچنگهای دریایی
tentage خیمه زنی
puppet show خیمه شب بازی
tentmaker خیمه دوز
puppetry خیمه شب بازی
tenter خیمه دوز
wigwams خیمه مسکن
maroczy bind خیمه ماروکسی
wigwam خیمه مسکن
puppeteers خیمه شب باز
puppeteer خیمه شب باز
camp خیمه سرا
pitches خیمه زدن
encage خیمه برپاکردن
pitch خیمه زدن
front headlock and leg lever in knee خیمه زدن
lodge خیمه زدن
lodged خیمه زدن
decamps خیمه بر بستن
decamping خیمه بر بستن
decamped خیمه بر بستن
decamp خیمه بر بستن
hovels پناهگاه خیمه
hovel پناهگاه خیمه
lodges خیمه زدن
tenter مستحفظ خیمه دار
jumping jack عروسک خیمه شب بازی
fantoccini عروسک خیمه شب بازی
puppets عروسک خیمه شب بازی
puppet عروسک خیمه شب بازی
encamps خیمه برپا کردن
encamping خیمه برپا کردن
encamped خیمه برپا کردن
Punch and Judy show نمایش خیمه شب بازی
tents خیمه زدن توجه
pavilions درکلاه خیمه زدن
pavilion درکلاه خیمه زدن
marquee خیمه بزرگ سایبان
Punch and Judy shows نمایش خیمه شب بازی
tent خیمه زدن توجه
marquees خیمه بزرگ سایبان
pitch خیمه زدن برپاکردن
encamp خیمه برپا کردن
booths سایبان خیمه پاسگاه
booth سایبان خیمه پاسگاه
underhook خیمه و رکبی زدن
pitches خیمه زدن برپاکردن
wampumpeag صدف براق وزیبایی که سرخ پوستان امریکایی بجای پول مصرف میکردند
pale face سفید پوست لقبی است که گمان می کنندسرخ پوستان امریکایی بمردم سفیدپوست
voodooism ایین مذهبی سیاه پوستان افریقایی که شامل طلسم و جادو میباشد جادوگری
wampum صدف براق و زیبایی که سرخ پوستان امریکایی بجای پول مصرف میکردند
zombi روحی که بعقیده سیاه پوستان ببدن مرده حلول کرده و انراجان تازه بخشد
zombie روحی که بعقیده سیاه پوستان ببدن مرده حلول کرده و انراجان تازه بخشد
zombies روحی که بعقیده سیاه پوستان ببدن مرده حلول کرده و انراجان تازه بخشد
fusiform مخروطی
conic مخروطی
cone shape مخروطی
conical مخروطی
cones مخروطی
cone مخروطی
spiry مخروطی
front underlock خیمه کامل و پریدن به پشت حریف
marionette عروسک خیمه شب بازی نوعی مرغابی
marionettes عروسک خیمه شب بازی نوعی مرغابی
scaramouche عروسک دلقک نمای خیمه شب بازی
scaramouch عروسک دلقک نمای خیمه شب بازی
yurt خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
yurta خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
totem pole تیر یا چوبی که نقوش جانوران محافظ قبایل مختلف سرخ پوستان روی ان منقوش بوده
totem poles تیر یا چوبی که نقوش جانوران محافظ قبایل مختلف سرخ پوستان روی ان منقوش بوده
nun buoy بویه مخروطی
gothic arch طاق مخروطی
paraboloid قطع مخروطی
hyperbola طرح مخروطی
hollow cone charge خرج مخروطی
cone ساختمان مخروطی
lip angle زاویه مخروطی
taper off مخروطی شدن
tail cone دنباله مخروطی
fusion cone مخروطی اتصال
chamfered end نوک مخروطی
conicalness شکل مخروطی
conical spring فنر مخروطی
reduction crusher سنگشکن مخروطی
conical scanning تقطیع مخروطی
conical antenna انتن مخروطی
conical مخروطی شکل
conic sections مقاطع مخروطی
conic section مقطع مخروطی
cone shaped مخروطی شکل
cone pulley صفحه مخروطی
cone antenna انتن مخروطی
conoid شبه مخروطی
conoid مخروطی شکل
conoidal شبه مخروطی
exhaust cone مخروطی اگزوز
double cone insulator مقره دو مخروطی
spire منار مخروطی
chamfered end راس مخروطی
cramwheel دنده مخروطی
spires منار مخروطی
conoidal مخروطی شکل
to pull the wires سیمهای عروسک خیمه شب بازی رادردست داشتن
bevel gear چرخ دندانه مخروطی
bevel gear drive جعبه دنده مخروطی
conifers که میوه مخروطی دارند
timken bearing یاطاقان غلطکی مخروطی
conifer که میوه مخروطی دارند
bevel gear چرخ دنده مخروطی
conical scanning انتشار مخروطی امواج
automatic lathe for taper turning ماشین تراش مخروطی
helm [تاج مخروطی کلیسا]
spires تاجک مخروطی کلیسا
conical کله قندی مخروطی
epi [مناره مخروطی کلیسا]
spire تاجک مخروطی کلیسا
bevel gearing گیربکس دنده مخروطی
conical head lubricating nipple گریس خور مخروطی
erlenmeyer flask تنگ مخروطی ازمایشگاه
sharpshooter زنجره دارای سر مخروطی
cone crusher سنگ شکن مخروطی
strobilus گل اذین مخروطی شکل
cone type face milling cutter فرز نوع مخروطی
drill socket [مخروطی سه نظام مته]
metal cone tube لامپ مخروطی فلزی
countersink خزینه مخروطی کردن
countersink خزینه دار کردن مخروطی
helical tooth bevel gear چرخ دنده مخروطی با دندانه حلزونی
double cone [ابزار بند رومی مخروطی شکل]
stylographic pen سرمدادی خودنویسی که نوک مخروطی دارد
bevel gear planer دستگاه رنده چرخ دندانه مخروطی
bevel gear generator ماشین رنده چرخ دنده مخروطی
bevel gear grinder دستگاه سنگ چرخ دندانه مخروطی
rods and cones [in the retina] یاخته های استوانه ای و مخروطی [در شبکیه چشم]
conoid [فرمی مخروطی شکل در طاق های گوتیک]
bevel gear hob دستگاه فرز غلطکی چرخ دندانه مخروطی
haycock کومه مخروطی که ازعلف خشک درست میشود
gutta تزئینات مخروطی شکل سردیوار ساختمانهای قدیم
nose cone دماغه مخروطی شکل نوک موشک و راکت
dimpling پخدار کردن مخروطی ورقات نازک فلزی
cone هرچیزمخروطی یاکله قندی مخروطی شکل کردن قیف
drop [تزئینات مخروطی شکل سر دیوار ساختمان های قدیمی]
cones هرچیزمخروطی یاکله قندی مخروطی شکل کردن قیف
totem روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
totems روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
bezel حلقه لغزنده مخروطی شکل شیشه ساعت را در جای خودنگه میدارد
phyrgian cap یکجور کلاه مخروطی که اکنون انرا با کلاه ازادی یکی میدانند
policonic projection سیستم تصویر چند مخروطی سیستم تهیه نقشه چندمخروطی
cone of silence مخروط سکوت رادیویی فضای مخروطی خلاء رادیویی بالای برج مراقبت
lambert projection سیستم لامبر یا سیستم نقشه برداری مخروطی
spires نوک تیز شدن مخروطی شدن
hay cock کومه مخروطی از علف خشک علف
spire نوک تیز شدن مخروطی شدن
tapers باریک شدن مخروطی شدن
tapered باریک شدن مخروطی شدن
taper باریک شدن مخروطی شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com