English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 81 (6 milliseconds)
English Persian
brannigan داد و بیداد جنجال
Other Matches
bobbery جنجال
rowdiness جنجال
brawl جنجال
brawled جنجال
brawling جنجال
brawls جنجال
kerfuffles جنجال
kerfuffle جنجال
termagancy جنجال
tumult جنجال
jangle جنجال
garboil جنجال
jangled جنجال
donnybrook جنجال
jangles جنجال
jangling جنجال
hubbub جنجال
dirdum جنجال
scuffle جنجال مشاجره
pother سر وصدا جنجال
jangle جنجال کردن
whoopla جنجال و سر وصدا
hoop-la جار و جنجال
hoop-las جار و جنجال
jangled جنجال کردن
scuffling جنجال مشاجره
jangling جنجال کردن
jangles جنجال کردن
scuffles جنجال مشاجره
rumbustious <adj.> جنجال آفرین
hot <adj.> جنجال آفرین
scuffled جنجال مشاجره
brabble جنجال کردن
stramash خرد کردن جنجال
raves جار و جنجال راه انداختن
To make a racket. سروصدا راه انداختن ( جنجال )
rave جار و جنجال راه انداختن
raved جار و جنجال راه انداختن
outcry بیداد
oppression بیداد
cruelty بیداد
outcries بیداد
tumult اغتشاش کردن جنجال راه انداختن
brangle داد و بیداد
old womanish or manly دادو بیداد کن
roisterer داد و بیداد کن
injustices ستم بیداد
rampage داد و بیداد
fell مهیب بیداد گر
felled مهیب بیداد گر
rampaging داد و بیداد
felling مهیب بیداد گر
fells مهیب بیداد گر
riot داد و بیداد
riots داد و بیداد
injustice ستم بیداد
rampages داد و بیداد
rioting داد و بیداد
rioted داد و بیداد
rampaged داد و بیداد
wrangle داد و بیداد کردن
wrangle داد و بیداد مشاجره
wrangled داد و بیداد کردن
wrangled داد و بیداد مشاجره
wrangles داد و بیداد کردن
wrangles داد و بیداد مشاجره
jangling داد و بیداد غوغا
jangles داد و بیداد غوغا
jangled داد و بیداد غوغا
jangle داد و بیداد غوغا
raise a dust داد و بیداد کردن
wrangling داد و بیداد مشاجره
vociferance زوزه داد و بیداد
what is the row? داد و بیداد سر چیست
wrangling داد و بیداد کردن
to go on a drunken rampage با مستی داد و بیداد کردن
cut up rough داد و بیداد راه انداختن
wrangling داد و بیداد [مشاجره] [نزاع] [اصطلاح تحقیر آمیز]
Gangs of youths went on the rampage through the inner city. دسته های جوانان با داد و بیداد از مرکز شهر رد شدند.
to lager-lout [British E] در جشن مست شدن و با خشونت داد و بیداد کردن [اصطلاح روزمره]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com