English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
current assets دارائیهای جاری
Other Matches
invisible assets دارائیهای نامرئی دارائیهای غیرقابل رویت
tangible assets دارائیهای ثابت دارائیهای عینی
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
private property دارائیهای خصوصی
tangible assets دارائیهای مرئی
liquid assets دارائیهای نقدی
monetary assets دارائیهای پولی
tangible assets دارائیهای مادی
real assets دارائیهای واقعی
intangible assets دارائیهای غیرمادی
intangible assets دارائیهای ناملموس
intangible assets دارائیهای غیرمرئی
intangible assets دارائیهای نامرئی
frozen assets دارائیهای مسدود
financial assets دارائیهای مالی
fixed assets دارائیهای ثابت
nonmonetary assets دارائیهای غیر پولی
goods and chattels اموال و دارائیهای منقول
realization account حساب تبدیل دارائیهای شرکت به پول نقد
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
liquidity trap سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
going جاری
running جاری
gushing جاری
groovy جاری
current cell سل جاری
actuals جاری
pourer جاری
interfluent در هم جاری
interfluous در هم جاری
running water اب جاری
sluicy جاری
currents جاری
volant جاری
present-day جاری
current جاری
sister in law جاری
current cell indicator نشانگر سل جاری
currents جاری و روان
current budget بودجه جاری
trilled جاری شدن
trill جاری شدن
current price قیمت جاری
current loop حلقه جاری
current liability بدهیهای جاری
current liability بدهی جاری
current liabilities بدهیهای جاری
current liabilites بدهیهای جاری
current instruction دستورالعمل جاری
current income درامد جاری
current files پروندههای جاری
standing order دستور جاری
current expenditure هزینه جاری
current date تاریخ جاری
checking account حساب جاری
routinely روش جاری
current assets دارایی جاری
routines خط مشی جاری
routines روش جاری
competitive price قیمت جاری
circulating asset دارایی جاری
standing orders دستور جاری
callendar year سال جاری
bank overdraft حساب جاری
account cuurent حساب جاری
routinely خط مشی جاری
routine روش جاری
current جاری و روان
checking accounts حساب جاری
current account حساب جاری
current accounts حساب جاری
currently بطور جاری
current asset دارایی جاری
routine خط مشی جاری
trills جاری شدن
current ratio نسبت جاری
Blood was running . خون جاری شد
yeild point حد جاری شدن
During (in)the current year. درسال جاری
The regulations in force . مقررات جاری
flows جاری شدن
liquid limit حد جاری شدن
flowed جاری شدن
perfuse جاری ساختن
standing روش جاری
yeild جاری شدن
rules of procedure روش جاری
yield جاری شدن
yielded جاری شدن
yields جاری شدن
tidal volume حجم جاری
present income درامد جاری
present consumption مصرف جاری
working capacity سرمایه جاری
flow جاری شدن
ooze جریان جاری
oozed جریان جاری
excurrent جاری شونده
electrodynamics الکترسیته جاری
disembogue جاری شدن
demand deposit سپرده جاری
current yield بازده جاری
AC حساب جاری
oozing جریان جاری
oozes جریان جاری
pass book دفتر حساب جاری
circumfluent جاری شونده دراطراف
standing operating procedures روش جاری مخابرات
balance on current account مانده حساب جاری
at the current rate of exchange به نرخ مبادله جاری
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
at the current rate of exchange به نرخ جاری ارز
daily routine عادت جاری روزانه
the th inst پنجم بماه جاری
passbook دفتر حساب جاری
payment on open account پرداخت در حساب جاری
pour point نقطه جاری شدن
current directory دایرکتوری جاری یا فعلی
current rate of growth نزخ رشد جاری
circulate جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
tapping از شیر اب جاری کردن
pronounce the formula of a specified صیغه جاری کردن
current account balance تراز حساب جاری
snivelling ازبینی جاری شدن
poured افشاندن جاری شدن
poured جاری شدن یا ساختن
pouring افشاندن جاری شدن
pours افشاندن جاری شدن
pours جاری شدن یا ساختن
instant مربوط به ماه جاری
instants مربوط به ماه جاری
bleeds خون جاری شدن از
pour جاری شدن یا ساختن
print پس از اتمام کار جاری
printed پس از اتمام کار جاری
snivelled ازبینی جاری شدن
sniveling ازبینی جاری شدن
sniveled ازبینی جاری شدن
snivel ازبینی جاری شدن
snivels ازبینی جاری شدن
tapped از شیر اب جاری کردن
tap از شیر اب جاری کردن
prints پس از اتمام کار جاری
bleed خون جاری شدن از
flow جریان جاری کردن
outflow به بیرون جاری شدن
flowed جریان جاری کردن
pouring جاری شدن یا ساختن
outflows به بیرون جاری شدن
jetting مانندفواره جاری کردن
active a ccount حساب متحرک یا جاری
jetted مانندفواره جاری کردن
flows جریان جاری کردن
jets مانندفواره جاری کردن
jet مانندفواره جاری کردن
pour افشاندن جاری شدن
blood خون جاری کردن
flux جاری شدن گداختن
checking accounts حساب جاری بانکی
checking account حساب جاری بانکی
routinely جریان عادی عادت جاری
rules of procedure قوانین مربوط به روش جاری
flowed جاری بودن روان شدن
newsreels فیلم اخبار جاری روز
flow جاری بودن روان شدن
flows جاری بودن روان شدن
Applicants flooded in. سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
winterbourne رودی که در زمستان جاری میشود
newsreel فیلم اخبار جاری روز
profluent جاری بمقدار زیاد ساری
hangup توقف ناگهانی برنامه جاری
emanating جاری شدن تجلی کردن
confluent باهم جاری شونده متلاقی
routines جریان عادی عادت جاری
emanate جاری شدن تجلی کردن
ancestral file که فرزند فایل جاری است
emanated جاری شدن تجلی کردن
routine جریان عادی عادت جاری
emanates جاری شدن تجلی کردن
conducts جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
shape factor نسبت لنگرپلاستیک به لنگر جاری شدن
conduct جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
age of moon تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
slobber تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
riffled اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffles اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffling اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
move to tears اشک از چشمان کسی جاری شدن
currency depreciation race تجدید نظر در قیمت پول جاری
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
riffle اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com