English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 148 (7 milliseconds)
English Persian
contents of a vessel دارایی یامحتویات فرف مظروف
Other Matches
economizing صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
foreign attachment توقیف دارایی شخص بیگانه یاغائب ازمحل دارایی
capacity load بار مظروف
glassful مظروف یک لیوان
saucerful مظروف یک نعلبکی
basketful مظروف یک سبد
panful مظروف یک تاوه یا دیگچه
to gauge a vessel مظروف فرفی راپیمودن یااندازه گرفتن
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
finances رسته دارایی دارایی
finance رسته دارایی دارایی
financing رسته دارایی دارایی
financed رسته دارایی دارایی
purse دارایی
pursing دارایی
finance دارایی
possession دارایی
financed دارایی
finances دارایی
holding دارایی
purses دارایی
financing دارایی
pursed دارایی
estate دارایی
portfolios دارایی
portfolio دارایی
fortune دارایی
wealth دارایی
estates دارایی
fortunes دارایی
property دارایی
asset دارایی
means دارایی
finance office اداره دارایی
personalty دارایی شخصی
current asset دارایی جاری
private property دارایی شخصی
the furniture of ones pocket دارایی جیب
temporality دارایی دینوی
ministry of f. وزارت دارایی
current assets دارایی جاری
personal state دارایی منقول
circulating asset دارایی جاری
circulating asset دارایی در گردش
cham cell or of the e. وزیر دارایی
capital goods دارایی ثابت
finance officer افسر دارایی
financial agency اداره دارایی
money bag دارایی دولت
liabilities and assets بدهی و دارایی
intendant پیشکار دارایی
property tax مالیات دارایی
to take an inventory of صورت دارایی
installation property دارایی قسمت
hereditament دارایی غیرمنقول
personal chattels دارایی منقول
hab داشتن دارایی
finance ministry وزارت دارایی
thing اسباب دارایی
Chancellors of the Exchequer وزیر دارایی
weal ثروت دارایی
inventory دفتر دارایی
weals ثروت دارایی
assets مایملک دارایی
possession دارایی متصرفات
Chancellor of the Exchequer وزیر دارایی
fortune دارایی ثروت
fortunes دارایی ثروت
assets and equities دارایی ودیون
equities دارایی شرکاء
equity دارایی شرکاء
jointure دارایی مشترک زن و شوهر
inventory صورت دارایی موجودی
finance قسمت مالی یا دارایی
property book دفتر دارایی یکان
private property دارایی شخصی بلامعارض
financing قسمت مالی یا دارایی
hereditaments دارایی غیر منقول
personal chattels دارایی شخصی منقول
finances قسمت مالی یا دارایی
financed قسمت مالی یا دارایی
hotch سرجمع کردن دارایی
personal property دارایی شخصی منقول
paraphernal وابسته به دارایی شخصی زن
real property دارایی غیر منقول
real account حساب دارایی غیرمنقول
belonging متعلقات واموال دارایی
church warden متصدی دارایی کلیسا
dedicated assets دارایی وقف شده
capital account حساب دارایی وسرمایه
holding دراختیار داشتن دارایی
to come into a property دارایی را بدست اوردن
immovable دارایی غیر منقول
draw up inventory تنظیم صورت دارایی
disinvestment خرج دارایی بی چیزی
state of in her itance ملک یا دارایی قابل توارث
The ministry of economic affairs and finance وزارت امور اقتصاد و دارایی
assets ابزار تجهیزات مایملک و دارایی
realty دارایی غیر منقول ملک
realty دارایی غیرمنقول و نمائات و منضمات ان
to sell up a debtor دارایی بدهکاری راگروکشیدن وفروختن
inventory reconciliation تطابق موجودی با دارایی یکان
heir in tail وارث دارایی حبس شده
appreciations افزایش ارزش دارایی و موجودی
chattel مال منقول دارایی شخصی
installation property book دفتر دارایی قسمت یا یکان
benefical owner of an estate مالک بهره برداریک دارایی
appreciation افزایش ارزش دارایی و موجودی
impropriator تفریط کننده دارایی کلیسا
inventorial مربوط به دفتر دارایی فهرستی
capitalization unit هزینهای که صرف دارایی ثابت میشود
heirlooms دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
heirloom دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
all that property تمام ان دارایی یامال داازدست دادم
sell up a debtor دارایی بدهکاری را گرو کشیدن و فروختن
adventitious property دارایی که بطورغیر مستقیم به ارث برسد
jus mariti حق مرد نسبت به دارایی منقول زنش
financing علم دارایی تهیه پول کردن
i parted from تمام ان دارایی یا مال را ازدست دادم
finance علم دارایی تهیه پول کردن
finances علم دارایی تهیه پول کردن
financed علم دارایی تهیه پول کردن
chancery مقام وزارت دارایی دفتر مهردار سلطنتی
capital assets دارایی طویل المده اعم ازمالی واعتباری
to make a f. دارایی یاثروت بهم زدن متمول شدن
capitalized expense در ضمن اصل دارایی نیز منظور میشود
impropriation دادنی دارایی کلیسا و مانند ان بغیر روحانیون
insured کسی که زندگی و دارایی اش بیمه شده باشد
hotchpot سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
dowagers بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
an insolvent estate دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
parapherna بخشی از دارایی زن که جزوجهیزیه نبود بلکه در اختیارخود زن بود
dowager بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
onerous property دارایی یا ملکی که مستلزم انجام تعهد یا التزامی است
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
current liability اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
asset جمع دارایی شخص که بایستی بابت دیون او پرداخت گردد
paraphernalia دارایی شخصی زن که بعد ازمرگ شوهر علاوه بر جهیزیه و منضمات ان به وی می رسد
assessed value ارزشی که به منظور خاص برای یکی از اقلام دارایی معین میشود
dower درCL این مقدار معادل ثلث کل دارایی مرد اعم از اعیان وعرصه است که به طریق عمری به زوجه اش واگذار میشود
accelerated depreciation استهلاک زودرس [روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
current maturity قیمت دفتری دارایی در موقع فروش یا تبدیل مظنه روز نرخ روز
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
inventory control کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
current ratio نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
he was proud of his wealth بدارایی خود مغرور بود مست دارایی خود بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com