Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
white hot
دارای احساسات برانگیخته
white-hot
دارای احساسات برانگیخته
Other Matches
sexy
دارای احساسات شهوانی
sexiest
دارای احساسات شهوانی
fanatical
دارای احساسات شدید
fanatic
دارای احساسات شدید
pathetic
دارای احساسات شدید
fanatics
دارای احساسات شدید
sexier
دارای احساسات شهوانی
high mind
با مناعت دارای احساسات بلند
tough minded
دارای فکر خشن وبدون احساسات
homosexual
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
homosexuals
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
slobber
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbering
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbers
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
fiend
دارای احساسات شدید
[دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
excited
برانگیخته
impassioned
برانگیخته
wrathful
برانگیخته غضبناک
hottest
برانگیخته بگرمی
excited state
حالت برانگیخته
hot
برانگیخته بگرمی
hotter
برانگیخته بگرمی
tar
: برانگیخته خشمگین کردن
delayed neutrons
نوترونهای تابش شده از یک هسته برانگیخته در یک پروسه رادیواکتیو
puff adder
یکجور افعی بزرگ افریقایی که چون برانگیخته شودتنش بادمیکند
soulful
پر از احساسات
emotions
احساسات
heartbeats
احساسات
emotion
احساسات
sentiments
احساسات
heartbeat
احساسات
schwarmerei
احساسات شدید
enthuses
احساسات رابرانگیختن
enthused
احساسات رابرانگیختن
to gall a person's kibes
احساسات کسی را
sentimentalize
با احساسات امیختن
rhapsodical
ناشی از احساسات
emotive
وابسته به احساسات
nationallism
احساسات ملی
rhapsodically
از روی احساسات
brace
تحریک احساسات
braced
تحریک احساسات
d. of feeling
نازکی احساسات
affecting
محرک احساسات
heartstrings
احساسات عمیق
impressive
برانگیزنده احساسات
folkway
احساسات عمومی
emotionless
عاری از احساسات
affects
احساسات برخورد
affect
احساسات برخورد
schwarmerei
احساسات افراطی
enthusing
احساسات رابرانگیختن
acold
بدون احساسات
enthuse
احساسات رابرانگیختن
sensate
با احساسات درک کردن
neighbourly feelings
احساسات همسایگی همدردی
heartstring
عمیق ترین احساسات دل
sentimentalization
ایجاد احساسات وعواطف
self composed
مستولی بر احساسات خود
sentimental
مبنی بر احساسات یا عقیده
unfeeling
بیحس فاقد احساسات
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
sentient
حساس دستخوش احساسات
sentimentality
گرایش بسوی احساسات
religious sentiments
احساسات وعقاید مذهبی
sentimentalism
گرایش بسوی احساسات
mush
احساسات بیش ازحد
internationalism
احساسات بین المللی
shake-ups
احساسات راتحریک کردن
shake-up
احساسات راتحریک کردن
sentimentally
از روی احساسات یاعاطفه
shake up
احساسات راتحریک کردن
heart goes out to someone
<idiom>
ابراز احساسات کردن
seentimentally
از روی احساسات یا عاطفه
soft spot for someone/something
<idiom>
احساسات تندوتیز داشتن
To play (trifle) with someones feeling.
با احساسات کسی بازی کردن
wear one's heart on one's sleeve
<idiom>
نشان دادن تمام احساسات
sectarianize
با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
pathognomic
وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
your words offended her
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
soul-searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
wounded feelings
رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
philanthropic feelings
احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
soul searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
heart strings
عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
pornography
نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
passion
اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
debunk
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
soap operas
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
She has emotional entanglements (involvement ) .
گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
debunked
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunking
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunks
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
soap opera
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
eroticism
تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
his words injured my feelings
سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
parabiosis
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
oedipus complex
احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
oedipal
وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
demagogisme
استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
approval by acclamation
تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
winey
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winy
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
pentadactyl
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
voluntary manslaughter
قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
glochidiate
دارای مو
odoriferous
دارای بو
footy
دارای پا
fraught with
دارای
three legged
دارای سه پا
trilinear
دارای سه خط
bilabiate
دارای دو لب
iodic
دارای ید
three-legged
دارای سه پا
rectilinear
دارای مسیرمستقیم
allergic
دارای حساسیت به
flabby
دارای عضلات شل
legitimating
دارای حق مشروع
zygomorphic
دارای تقارن
handy
<adj.>
دارای مزیت
zonate
دارای مدار
in force
دارای اعتبار
behinds
دارای پس افت
swell butted
دارای ته گنده
diandrous
دارای دوپرچم
humous
دارای موادالی
legitimates
دارای حق مشروع
behind
دارای پس افت
ambivalence
دارای دو جنبه
heterogamous
دارای مادگی ها
crepitant
دارای صدای خش خش
vivific
دارای حیات
inflorescent
دارای گل اذین
accentual
دارای تاکید
stilted
دارای چوب پا
deficient
دارای کمبود
redundant
دارای اطناب
indued with charm
دارای فریبندگی
cretaceous
دارای گچ فراوان
in power
دارای اختیارات
legitimated
دارای حق مشروع
in flower
دارای شکوفه
in defect
دارای کاستی
legitimate
دارای حق مشروع
short-range
دارای برد کم
hectic
دارای تب لازم
dartrous
دارای تبخال
declinatory
دارای تمایل
warty
دارای زگیل
windiness
دارای باد
whizzer
دارای صدای غژ
rifled
دارای خان
weak eyed
دارای چشم کم سو
homolographic
دارای قرینه
palmy
دارای نخل
short range
دارای برد کم
pre emptive
دارای حق شفعه
privileged
دارای امتیاز
prurient
دارای فکرشهوانی
plumose
دارای دسته پر
ill neighboured
دارای محیط بد
hexameter
دارای شش وزن
ill neighboured
دارای همسایه بد
preemptor
دارای حق شفعه
woolly headed
دارای سر پشمالو
wapper jawed
دارای ارواره کج
sulfureous
دارای گوگرد
polygamous
دارای چند زن
cuspidal
دارای برامدگی
equivocal
دارای دومعنی
sexagenary
دارای سن 06 تا96
backed
دارای پشت
weak sighted
دارای چشم کم سو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com