English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
isocratic دارای اختیارات برابر که دران اختیارات سیاسی همه کس یکسان است
Other Matches
isocracy حکومتی که اختیارات سیاسی همه دران یکسان است
the bill defined his powers حدود اختیارات وی دران لایحه معلوم گردید
in power دارای اختیارات
fully empovered دارای اختیارات تام
proconsul افسر دارای بعضی اختیارات کنسولی
lagate a latere نماینده پاپ که دارای اختیارات کامل باشد
authorizations اختیارات
full powers اختیارات تام
full power اختیارات تام
limited power اختیارات محدود
delegation of authority دادن اختیارات
devolution تفویض اختیارات
ultra vires تجاوز از حدود اختیارات
To have full powers. اختیارات کامل داشتن
power of the keys اختیارات کلیسای پاپ
mandatory powers اختیارات دولت قیم
excathedra طبق اختیارات محوله
deed of assignment سند واگذاری اختیارات
ultra vires بیش از حدود اختیارات قانونی
ultra vires خارج از حدود اختیارات قانونی
straw boss [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
deprive someone of his power از کسی سلب اختیارات کردن
divest someone of his power از کسی سلب اختیارات کردن
To exceed ones authority. ازحدود اختیارات خود فراتر رفتن
I have a free hand in this matter. دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
titular charge daffaires کاردارسفارتخانه در حالی که اختیارات خاص داشته باشد
exchange of full powers رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
departmentalism اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
provincialism اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
log rolling دسته بندی سیاسی که دران همدیگر رابستایندویاری کننداصول نان بهم قرض دادن
isoelectronic دارای الکترونهای یکسان
equisignal zone منطقهای که دارای امواج مغناطیسی یکسان است
lyophobic دارای عدم تجانس با مایعی که دران پراکنده شده
equipotent دارای اثرات برابر
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
me too دارای شباهت تبلیغاتی نسبت برقیب سیاسی خود
isoperimetrical دارای دوره یا محیطهای برابر
isodose دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
isotropic دارای خواص برابر از هرسو همگرای
hypersonic دارای سرعتی پنج یا شش برابر امواج صوتی در فضا
autosync خصوصیت یک مودم برای ارسال سیگنال دادههای یکسان به کامپیوتری که فقط سیگنالهای غیر یکسان را منتقل میکند
supernovas ستاره دارای نور متغیری که روشنی اش صد میلیون برابر خورشید است .ابرنواختران
supernova ستاره دارای نور متغیری که روشنی اش صد میلیون برابر خورشید است .ابرنواختران
supernovae ستاره دارای نور متغیری که روشنی اش صد میلیون برابر خورشید است .ابرنواختران
flat rate نرخ یکسان تعرفه یکسان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
self determination استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
political ties هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
constant angle arch dam بند قوسی با زاویه یکسان سد کمانی با زاویه یکسان
howitzer توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
immunity مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
political circles محافل سیاسی دوایر سیاسی
politics علم سیاسی امور سیاسی
coragne line خطوط جذر و مد یکسان خطوط کشند یکسان
reestablishment of diplomatic relations برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
doubled سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled up سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
densities سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
density سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
politic سیاسی نماینده سیاسی
isodomun [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
isodomon [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
sensitive to corrosion حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
triplicate سه برابر سه برابر کردن
isonomy برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
therein دران
of kin یکسان
uniforms یکسان
uniform یکسان
identical یکسان
akin یکسان
similiar یکسان
invariant یکسان
same یکسان
equals یکسان
equalling یکسان
similar یکسان
identic یکسان
equaled یکسان
equalled یکسان
equaling یکسان
equal یکسان
offing دران نزدیکی ها
slideway راهی که دران سر
thereabout دران حدود
therabout دران حدود
equably بطور یکسان
assimilating یکسان کردن
uniformly بطور یکسان
uniform یک شکل یکسان
standards یکسان معیار
assimilates یکسان کردن
identically بطور یکسان
assimilate یکسان کردن
uniform movement جنبش یکسان
assimilated یکسان کردن
uniforms یک شکل یکسان
alike شبیه یکسان
solids یکسان فضائی
standard یکسان معیار
solid یکسان فضائی
assimilatc یکسان کردن
spreading پخش یکسان
nautch که دران رقاص میرقصند
then انگاه دران هنگام
it is not subject to review دران روا نیست
therewith دران هنگام بدانوسیله
equate یکسان فرض کردن
equally appearing difference تفاوتهای یکسان نما
it ius all one to me برای من یکسان است
The city was razed to the ground. شهر با خاک یکسان شد
equates یکسان فرض کردن
without distinction بدون فرق یکسان
nuclear parity قدرت اتمی یکسان
equal appearing intervals فاصلههای یکسان نما
equated یکسان فرض کردن
coconsciousness ادراک چیزهای یکسان
to make even with the ground با خاک یکسان کردن
coconscious ادراک چیزهای یکسان
to kiss the dust باخاک یکسان شدن
balanced design طرح با تراز یکسان
rase باخاک یکسان کردن
pot liquor اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
thereis not a p of truth init ذرهای راستی دران نیست
swimming bath تن شو یاحوضی که دران شناتوان کرد
thumbhole حفرهای که شست دران جابگیرد
errors slipped in اشتباهاتی دران راه یافت
scrinium لوله یاصندوقی که دران طوماربگذارند
polytonality ایجاد چندلحن دران واحد
polytony ایجادچند لحن دران واحد
i had no voice in that matter من دران قضیه رایی نداشتم
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
to raze a city to the ground شهری را با خاک یکسان کردن
irregular polygon شی گرافیکی که ابعاد یکسان دارد
to lump them all together <idiom> با همه یکسان رفتار کردن
method of equal appearing intervals روش فاصلههای یکسان نما
to prostrate a city شهری را با خاک یکسان کردن
crates صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
flashpoints درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
flashingpoint درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
actinology دانشی که دران از خواص نورگفتگو میکند
impressibly بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
mainstream مسیر جویباری که دران اب جریان دارد
crate صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
cellaret گنجهای که شیشههای باده دران میگذارند
flashpoint درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
deadfall دامی که جانوران بزرگ دران زیراوارمیمانند
oast کورهای که رازک را دران خشک می کنند
dripping pan فرفی که چکیده کباب دران میریزد
dish water ابی که دران فرف شسته باشند
gill net دامی که چون ماهی دران بیافتد
dish wash ابی که دران فرف شسته باشند
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
balance برای همه خطاها یکسان است
an e. battle جنگی که برای دو طرف یکسان است
It is exact to hair. مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
balances برای همه خطاها یکسان است
plug امکان نصب در سوکت یکسان میدهد
shannon انتخابی بین دو واقعه بااحتمال یکسان
plugs امکان نصب در سوکت یکسان میدهد
plugging امکان نصب در سوکت یکسان میدهد
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
slugfest مسابقهای که دران ضربات سنگین ردوبدل میشود
dry town شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
crematorium کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematoriums کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
there is nothing in it چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
effective beaten zone منطقهای که 28 درصد گلوله ها دران فرود می اید
vortex filament خطی که شدت یا تمرکزجریانهای حلقوی دران بیشتراست
heaths زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
protoxide ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
dies non روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
heath زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
crematoria کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
book message نامهای که سایر گیرندگان دران قید نمیشود
frequencies فرکانس ساعت اصلی که سیستم را یکسان میکند
external ساعت یا سیگنال یکسان کننده در خارج یک وسیله
externals ساعت یا سیگنال یکسان کننده در خارج یک وسیله
frequency فرکانس ساعت اصلی که سیستم را یکسان میکند
logical تابع بررسی یکسان بودن دو سیگنال منط قی
Hamming code تعداد ارقامی که در دو کلمه با طول یکسان متفاوتند
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
bearbaiting نوعی تفریح که دران سگهارابجان خرس مقید درزنجیرمیاندازند
coulisse ناویا شیاری که دریچه بند اب دران حرکت میکند
ringthe bull بازی ای که دران حلقهای راپرتاب میکنندتابه قلابی بیاویزد
oxyhydrogen blowpipe بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
polyandry اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
clearinghouse سازمانی که چکهای بانکهای مختلف را دران مبادله میکنند
he is a proficient that art در ان هنر زبر دست است دران فن متخصص یا ماهراست
the room was seated for 00 جای سدکرسی دران خانه تهیه کرده بودند
fence month ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
turbulent flow جریانی است که دران عدد رینولدز از0032 بیشتراست
peer هر دو وسیله مشابه که در سطح پروتکل شبکه یکسان باشند
peered هر دو وسیله مشابه که در سطح پروتکل شبکه یکسان باشند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com