English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
trouty دارای تعداد زیادی ماهی قزل الا
Other Matches
kajillion [slang] تعداد بسیار زیادی
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
HRG توانایی نمایش تعداد زیادی پیکس در واحد مساحت
big fill افتادن تعداد زیادی از میله هابا گوی اول
resolution توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
resolutions توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
hi res graphics graphics resolution high تصویر صاف و واقعی روی صفحه نمایش که به وسیله تعداد زیادی سلولهای تصویرتولید میشود
high تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
highest تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
highs تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
hard wheat گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
eurytherm موجودی که دارای درجات حرارت مختلف و زیادی است
tonner کشتی دارای تعداد معینی فرفیت
polyploid دارای کروموسومهایی چندبرابر تعداد اصلی
gurnard نوعی ماهی دارای بالههای خاردار
ganoid دارای فلسهای سخت وبراق سگ ماهی
haplont موجوداتی که دارای تعداد کروموزوم هایی مانندسلولهای جنسی هستند
sparling ماهی قزل الا دارای گوشت لذید
multimult پیشوند بمعنی " بسیار وزیاد "و " دارای تعداد زیاد " و "متعدد " و " بیشتر " و" چند "
flukes یکنوع ماهی پهن دارای دو انتهای نوک تیز اصابت اتفاق
fluke یکنوع ماهی پهن دارای دو انتهای نوک تیز اصابت اتفاق
flower design طرح افشان گل [این طرح جلوه ای از طرح لچک ترنج شاه عباسی است با تعداد زیادی گل که در کل متن ترنج خاصی را جلوه گر می سازد.]
protons هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
proton هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
grains نیزه ماهی گیری که دارای چهارپنجه یابیشترباشد نیزه چنگالی
combinatorics محاسبه تعداد موارد یکسان تعداد راههای انجام یک کار ترکیب شناسی
roundest تعداد تیر تعداد شلیک دور
round تعداد تیر تعداد شلیک دور
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
pomfret یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
sea horse موجود افسانهای که نصف بدنش اسب ونصف دیگرش ماهی بوده گراز ماهی
heck ماهی بند:بندی که ماهی رادررودخانه نگاه میدارد
escolar نوعی ماهی فلس دارخشن بنام لاتین ruvettuspretiosus که شبیه ماهی خال مخالی است
oddest ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odder ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odd ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
guppy ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
fishes ماهی صید کردن ماهی گرفتن
guppies ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
fish ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fished ماهی صید کردن ماهی گرفتن
haddock ماهی روغن کوچک قسمی ماهی
mackerel ماهی خال مخالی ماهی اسقومری
grayfish نوعی ماهی روغن سگ ماهی
sea calf گوساله ماهی سگ ماهی
pickerel اردک ماهی کوچک گوشت اردک ماهی
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
excesses زیادی
abundance زیادی
frequentness زیادی
nimiety زیادی
overly زیادی
surplus زیادی
immensity زیادی
profuseness زیادی
profoundness زیادی
surpluses زیادی
unduly زیادی
superfluous زیادی
excess زیادی
intenseness زیادی
infiniteness زیادی
extras زیادی
extra- زیادی
extra زیادی
numerousness زیادی
superfluity زیادی
enormousness زیادی
wealth زیادی
greatly به زیادی
inordinacy زیادی
greatness زیادی
muchness زیادی
profoundly زیادی
to a large extent تا حد زیادی
intensity زیادی
supervacaneous زیادی
undue زیادی
excessiveness زیادی
excrescent زیادی
excrescential زیادی
immenseness زیادی
redundance زیادی
extremeness زیادی
hugeness زیادی
heaviness زیادی
immoderacy زیادی
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
clogs زیادی پرکردن
hyperacidity زیادی اسید
clog زیادی پرکردن
clogged زیادی پرکردن
for long مدت زیادی
largely تا درجه زیادی
to a degree تادرجه زیادی
distichiasis مژگان زیادی
exorbitance زیادی افراط
extensiveness کثرت زیادی
interleaf برگ زیادی
overblance زیادتی زیادی
over production محصول زیادی
outgrowth گوشت زیادی
increscent زیادی توسعه
riffraff زیادی توده
inordinateness زیادی بی اندازگی
fuzz ball گوشت زیادی
overweight وزن زیادی
gaudery پیرایههای زیادی
teleost ماهی استخوانی وابسته به ماهی استخوانی
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
growth گوشت زیادی تومور
extra- موضوعی که زیادی است
so خیلی باین زیادی
make a killing <idiom> پول زیادی درآوردن
it will not take long مدت زیادی نمیخواهد
You have given me too much. زیاد ( زیادی ) به من دادی
quite a number of people عده زیادی از مردم
it was a مبلغ زیادی بود
extra موضوعی که زیادی است
exairesis برش اندام زیادی
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
I incurred a heavy loss. ضرر زیادی کردم
growths گوشت زیادی تومور
redun dantly بطور زائدیا زیادی
outgrwth برامدگی گوشت زیادی
excess مقدار زیادی از چیزی
make a bundle <idiom> پول زیادی درآوردن
long a go مدت زیادی پیش
intensity of gravity شدت با زیادی جاذبه
oversale پیش فروش زیادی
to shoot one's mouth off <idiom> زیادی حرف زدن
many of them عده زیادی از انها
long ago مدت زیادی پیش
odd come short زیادی باقی مانده
over estimation زیادی درنظر گرفتن
extras موضوعی که زیادی است
excesses مقدار زیادی از چیزی
it takes much room فضای زیادی را اشغال میکند
hyperacid حاوی مقدار زیادی اسید
ring bone استخوان زیادی در بخولق اسب
Suffering many privations . محرومیتهای زیادی رامتحمل شدن
surplus مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
quickly بدون مصرف زمان زیادی
lose one's shirt <idiom> پول زیادی را از دست دادن
splurge on something <idiom> پول زیادی خرج کردن
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
compacts چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
To cover (traverse)long distances. مسافت زیادی راطی کردن
compacted چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacting چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
Do you have an extra pen to lend me? یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
I have lost a lot of blood. خون زیادی از من رفته است
To go to great expenses . خرج زیادی را متحمل شدن
much sugar was left قند زیادی باقی ماند
surpluses مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
polypus گوشت زیادی ساقه دار
compact چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
surcharge اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
polyposis دچاری بگوشت زیادی یابواسیر لحمی
super numerary نفر یا سرباز اضافه برسازمان یا زیادی
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
to overdose a patient داروی زیادی به بیمار دادن یاخوراندن
To stint . To be cheese - paring . گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
You are sure a dead ringer for muy brother. تو قطعا شباهت زیادی با برادر من داری.
A big crowd surged into the streets. جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
to pad a sentence جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
surcharges اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
ladies' man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
normalization تابع نرمالساز عدد اعشاری که ارقام زیادی
digital research inc یک شرکت نرم افزاری که محصولات زیادی دارد
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
blue-chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
ladies' men مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
zeros کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
put on one's thinking cap <idiom> زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
lady's man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com